من قدرتمندتر از خورشیدم، قدرتمندتر از آدم‌ها و بهارم. اما خاطره‌ای که هر وقت بخواهد می‌آید و فرار از آن شدنی نیست، قدرتمندتر از من است.

 

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

 

پی‌نوشت: این بخشی از داستان کوتاه «دسته‌گل» از مجموعه‌ی «دیگری» اثر دکتر شنیتسلر است. نویسنده‌ی محبوب من که آدم‌ها را مثل کف دستش می‌شناسد. نویسنده‌ای که محبوب استنلی کوبریک هم بود.

مایکل: … مرد بالشی داستان خوبیه، کاتوریان. یکی از بهترین داستاناته. می‌دونی، فکر کنم یه روزی نویسنده‌ی خیلی مشهوری می‌شی، خدا حفظت کنه. اون روز رو می‌بینم.

کاتوریان: [ مکث ] کِی؟

مایکل: هان؟

کاتوریان: کِی قراره نویسنده‌ی مشهوری بشم؟

مایکل: گفتم که، یه روزی.

کاتوریان: اونا تا یه ساعت‌ونیم دیگه اعدام‌مون می‌کنن.

مایکل: اه آره. خب، پس فکر نکنم نویسنده‌ی مشهوری بشی.

 

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

بخشی از کتاب « یک هفته در فرودگاه » اثر آلن دو باتن

به یاد رساله‌ی سنکا، فیلسوف رومی، افتادم به نام « در باب خشم » که در حمایت از امپراتور نرون نوشت و مشخصاً در دفاع از این نظریه‌اش که علت ریشه‌ای خشم، امید است. ما عصبانی هستیم چون بیش از حد خوش‌بین‌ایم و به اندازه‌ی کافی برای استیصال‌های ذاتی جهان آمادگی نداریم. مردی که هر بار کلیدهایش را گم می‌کند یا پروازش را در فرودگاه از دست می‌دهد فریاد می‌کِشد، اعتقاد تأثیرگذار اما بی‌ملاحظه و ساده‌لوحانه‌اش را به جهانی نشان می‌دهد که در آن کلیدها هیچ‌گاه سرگردان نمی‌شوند یا هواپیماهای سفرهای‌مان همیشه تضمین شده‌اند.

 

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی‌نوشت: آقای دوباتن نیازی به معرفی ندارد. پیش از این قسمت‌هایی از کتاب‌های دیگرِ او را آورده بودم؛ هنر سیر و سفر ( اینجا ) و ( اینجا )، تسلی‌بخشی‌های فلسفه ( اینجا )، ( اینجا )، ( اینجا ) و ( اینجا ). او فیلسوف است، روانپزشک است، جامعه‌شناس است، مردم‌شناس است، رند است، تاریخ‌دان است، ریزبین است و از همه مهم‌تر نویسنده‌ی ماهری‌ست. حیف که این کتاب، ترجمه‌ی خوبی ندارد. ترجمه‌اش کارِ مهرناز مصباح است که متنِ یک دست و روانی از آب در نیامده. حتی همین متنِ کوتاهی را که این‌جا آورده‌ام اگر بخوانید، متوجه می‌شوید ترجمه‌ی خوشگلی نشده. اما بهرحال دوباتن را نمی‌شود نخواند.

حیف از سئوالاتی که پرسیده نشد؛ درباره ی « از سینماتِکِ پاریس تا کانونِ فیلمِ تهران »

حیف از سئوالاتی که پرسیده نشد؛ درباره ی « از سینماتِکِ پاریس تا کانونِ فیلمِ تهران »

با شور و شوق فراوان، کتاب « از سینماتِکِ پاریس تا کانونِ فیلمِ تهران » پرویز جاهد را خریدم. کتابی که مصاحبه ای ست در دو نشست با فرخ غفاری در آخرین سال های عمر پربارش. فرخ غفاری آدم مهمی در سینمای ما بود ( هست ). فرهیخته و باسواد و عاشق سینما. کسی که پایه ی یک سینمای اصولی را در ایران کاشت و تلاش کرد به سینمای ایران جهت درستی بدهد تا فهم و سواد فیلم دیدن و خوب دیدن و بهتر دیدن در بین عوام و خواص در سال هایی که سینمای ایران بی بو و خاصیت بود، رواج یابد. کسی که نه مثل فیلمفارسی سازهای آن دوران با قر کمر و آواز و داستان های سطح پایین عشقی محیط سینما را دست کم گرفت و نه مثل روشنفکرانی مانند ابراهیم گلستان، فیلم هایی یکسر خلافِ جهتِ آب ساخت. او چیزی می خواست بین این دو سطح. در فیلم های اندکی که ساخت، که مهمترینش « شب قوزی » ست ( اینجا )، تلاش کرد هم داستانی متفاوت تعریف کند و هم در تعریفِ آن ظرافت به خرج بدهد. هم روشنفکرانه باشد و هم در عین حال، ساده و روان و همه فهم. (بیشتر…)

بخش هایی از رمان « آدلف » اثر بنژامن کُنستان

*ابلهان از اخلاق، جسمی سخت و فشرده و تقسیم ناپذیر می سازند تا در اعمالشان دخالت نکند و در جزئیات آزادشان بگذارد.

 

*در انسان وحدت یکپارچه یافت نمی شود، آدمی هرگز نه کاملاً صادق است و نه کاملاً دروغگو.

 

*ما انسان ها موجوداتِ بی ثباتی هستیم؛ احساساتی را که تظاهر به آن می کنیم دست آخر به راستی احساس می کنیم.

 

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

1 از 7 صفحه 12345...قبلی

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم