کوتاه، درباره ی چند فیلم، شماره ی ده

  •  نام فیلم: احساس(Senso )
  • کارگردان: لوکینو ویسکونتی

حکایت عشق نافرجام لیویا به یک افسر اتریشی به نام فرانتز که حالا دیگر کمی بیش از حد احساسات گرایانه و خسته کننده به نظر می رسد. واقعیتش این است که تحمل کردن فیلم تا آخر، کار سختی ست و به نظرم از شاهکارهای این فیلمساز بزرگ، فاصله ی خیلی زیادی دارد. (بیشتر…)

کوتاه، درباره ی چند فیلم ۹

کوتاه، درباره ی چند فیلم ۹

  • نام فیلم: آب سیاه (Dark Water)
  • کارگردان: والتر سالس

دالیا و دختر کوچکش به آپارتمان جدیدشان در منطقه ای دلگیر نقل مکان می کنند. از همان آغاز ورودشان نشانه های عجیب و غریبی در خانه احساس می شود …  فیلم از لحاظ مضمونی آنقدر پراکنده و بی در و پیکر است و آنقدر نشانه های بی ربطی را در خط داستانی اش وارد کرده که هر چه بعد از تمام شدن فیلم بهشان فکر کردم، نتواستم جمع و جورشان کنم و به نتیجه ای برسم. از یک طرف، متوجه می شویم دالیا در بچگی از مادرش جدا شده، جلوتر می فهمیم که او سردردهای میگرنی شدید دارد. بعد متوجه می شویم دختر دالیا، با خودش حرف می زند و دوستی خیالی دارد. باز هم جلوتر، فرضیه ی همسر دالیا پیش می آید که شاید تمام این اتفاقات عجیب، کار او باشد تا دالیا را روانی جلوه بدهد و به این شکل بتواند حضانت بچه را در دادگاه به دست بیاورد. این فرضیه هم هنوز شروع نشده، تمام می شود و همینطور جلو می رویم و می رویم و به هیچ جایی هم نمی رسیم. بالاخره مشخص نمی شود، دختر دالیا با چه کسی حرف می زده یا اینکه ماجرای فلاش بک هایی از کودکی دالیا، چه ربطی به بقیه ی داستان دارد و خیلی نکات مبهم دیگر که گفتنش از حوصله خارج است. با این داستان بسیار سطحی و ضعیف، پایان سرهم بندی شده و بی معنایش هم چیزی ست شبیه قوزِ بالا قوز. اما با تمام این اوصاف، یک بار دیدن فیلم آنقدرها هم نمی تواند خالی از لطف باشد. (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم