گناهِ فاطما گُل چیست اگر …

عادت کرده‌ایم فقط از این و آن ایراد بگیریم؛ معمولاً این‌طوری‌ست که دیگران بدند و ما خوب، دیگران هر کاری می‌کنند بد است و ما هر کاری می‌کنیم خوب است ( البته از آنجایی که همیشه جوگیر هستیم، گاهی این معادله برعکس هم می‌شود، یعنی یک وقت‌هایی همه خوب هستند ما بد! که البته این معادله‌ی اخیر خیلی کم اتفاق می‌افتد ). حالا اگر نوکِ پیکانِ این تفکر خودبزرگ‌بینانه که قدمتی تاریخی دارد، به سمتِ موضوعِ هنر ( که اعتقاد راسخ داریم نزدِ ایرانیان است و بس )، به خصوص سمتِ کشورهای همسایه و مشخصاً سمتِ کشوری به نام ترکیه باشد، دیگر واویلاست! به دلیل تحولات تاریخی و اجتماعی دو کشور در سی چهل سالِ اخیر ( که گفتن ندارد )، در ما نوعی عقده شکل گرفته که ایراداتِ خود را بر سرِ آن‌ها خراب کنیم. این جمله‌ی کوته‌بینانه را بارها شنیده‌ایم که: (( اونا قدیم چی بودن و ما چی بودیم … )) فارغ از این‌که: داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است. حالا نکته‌ی عجیبِ ماجرا این‌جاست که همین مایی که این دیالوگ‌های کلیشه‌ای و بی‌کارکرد را به زبان می‌آوریم و آن‌ها را فاقد هرگونه گذشته و فرهنگ می‌خوانیم ( که یا واقعاً اطلاعات‌مان ضعیف است یا خودمان را می‌زنیم به کوچه‌ی علی‌چپ )، همین ما، باز هم به گوشه و کنار آن کشور سفر می‌کنیم، دلی از عزا در می‌آوریم، راحت و با فراغ بال همه جایش را می‌گردیم، کِیف می‌کنیم و بعد که حسابی کِرم‌هایمان را ریختیم، دوباره برمی‌گردیم و زبان می‌گشاییم که آن‌ها چنین هستند و چنان و ما نژاد برتر هستیم و غیره. حالا قضیه‌ی سریال‌های ترکی‌ست که این دیدگاهِ تا حدودی نژادپرستانه ( که گفتم به دلیل عقده‌های تاریخی در ما جا خوش کرده ) به آن هم تسری یافته: تهِ همه‌ی سریال‌ها را در آورده‌ایم اما از آن طرف، خودمان را می‌زنیم به ندیدن و نشنیدن و بعد باز با اشاره به تفاوت‌های تاریخی و اجتماعی قدیم و جدید، بین ما و آن‌ها، ماجرا را به سمتی می‌بریم که: آن‌ها عددی نیستند و این ما هستیم که خوبیم. حالا وقتی ماجرا به سیاست‌گذاران و متولیان و دست‌اندرکارانِ صدا و سیمای خودمان می‌کِشد، آن‌ها کلاً همه چیز را رد می‌کنند و وجودِ این سریال‌ها را مخرب می‌دانند در حالی‌که تهِ چیزی که خودشان می‌سازند و تولید می‌کنند یا سریالِ عقب‌افتاده و شعاریِ « تنهایی لیلا » ست یا نهایتاً کمدی سبک و بی‌مزه و به شدت سطح پایینی مانند « آقا و خانم سنگی » ست که از اول تا آخر صحبت ازدواج است و در آن حتی می‌خواهند در و دیوار را هم به عقدِ یکدیگر در بیاورند ( اگر دستِ صدا و سیما باشد به مُرده‌های مجردِ در قبرستان هم رحم نمی‌کند و آن‌ها را هم به شکلی پای سفره‌ی عقد می‌کِشاند! ). موضوع این نیست که سریال‌های تولید شده‌ی تُرکی، بی‌نقص هستند؛ که نیستند، که اتفاقاً ایراد هم فراوان دارند، که خیلی‌هایشان به شدت هم سطحی هستند، اما موضوع این است که: اولاً وقتی داریم از دیدن‌شان لذت می‌بریم، خودمان را به آن راه نزنیم، به قول معروف نمک نخوریم و نمکدان نشکنیم و ثانیاً وقتی خودمان بلد نیستیم بسازیم، دیگران را مورد هجمه قرار ندهیم. می‌شود نقد کرد اما نمی‌شود توهین کرد؛ کاری که ما به راحتی انجام می‌دهیم. (بیشتر…)

« سیما » ی غریبِ ما !

در یکی از این سریال های تلویزیونیِ ایرانیِ « سیما » ی خودمان، یک خانواده ی متوسطِ رو به پایین از لحاظِ مالی داریم و یک خانواده ی پولدار، که این پولدارها طبیعتاً آدم بدها هستند و آخرش هم به تیرِ غیب گرفتار می شوند؛ یا می میرند یا قطعه قطعه می شوند و یا خلاصه درد و مرضی می گیرند، چرا که پولداری یعنی گرفتاری و انبار شدنِ جمیعِ بدی ها در روح و جسم و در نتیجه به سزای عمل رسیدن. اینکه متوسطِ رو به پایین باشی، خوب است. حتی فقیر و بدبخت باشی که دیگر خیلی عالی ست! مثلاً در همین سریال یک آبدارچی هست که برای خانواده ی متوسطِ رو به پایینِ داستان کار می کند و بی آزارترین و بی حاشیه ترین آدمِ داستان است. چرا آنوقت؟ خب چون بدبخت است دیگر! چون پول ندارد و همیشه هم پیراهن های نخ نما می پوشد اما با اینحال دلش صاف است و سبک سر به بالش می گذارد. در تمام این سریال ها، این آبدارچی های محترم، بهترین آدم های داستان هستند! (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم