بخشی از رمان « اسرار گنج درّه جنّی » اثر ابراهیم گلستان

آقای زینل پور ترمز کرد. هر چند باید به مرد توضیح نقشه را میداد اما تمامی توجهش به خودش بود و فرصتی که به دستش رسیده بود. در واقع خودش مخاطبِ خود بود و مرد تنها بهانه بود برای بلند گفتنِ اندیشه های قالبی که میپنداشت از خودش هستند. مغلق گویی و حرف های قالبی قلقِ کارِ قبلی اش بودند، و بر همان روال بود که اکنون برای وصف کردنِ اندیشه ها سخن میگفت. آسان گوئی به درد نمیخورد. آسان گوئی کلام را از سرّ و رمز میانداخت. بی سرّ و رمز اگر میگفت باید دلیل میاورد. با سرّ و رمز نیازی نبود به استدلال. وقتی دلیل بیاری حاجت به باز هم دلیل آوردن و، بدتر، رسم دلیل آوردن را رواج بخشیدن به پیش میاید؛ و هیچ چیز برای قبولاندن، پُردردسرتر و مضرتر از دلیل آوردن نیست. ایمان را ارزان تر از عقیده میشود به دست آورد. ایمان آیه میخواهد، عقیده اندیشه. اندیشه مشکل است ولی فرمول تنها به حافظه محتاج است. فرمول و آیه و طلسم آسان تر به کار میاید، سریع تر اثر دارد. با سرّ و رمز و مغلق گوئی سخن گفتن پُر طمطراق تر بود، مطمئن تر بود. از نو به راه افتاد، گفت: (( این جا رو خراب می کنیم. روی این تپه رو ورمیداریم، سرِ این تپه را میزنیم، صاف میکنیم. ))

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم