بخشی از رمانِ « شکار انسان » اثر ژوئائو اوبالدو ریــبــِـــیرو

الان مثلاً فکر می کنم اینجا می مونم می ذارم هر ژانویه، یعنی اول سال، برام پسر دنیا بیاری. دختر نباید به دنیا بیاری، فقط پسر و اِسمای حسابی روشون، یعنی رو همه شون، می ذارم. بعدش تموم زمینای اینجا رو می گیریم و یه لشکر پسر راه می ندازیم، هر پسر هم برای خودش یه زن پیدا می کنه و هر زن پسرای زیادتری به دنیا می آره. اون وخت ما می شیم ارباب اینجا، ارباب دنیا و به دیگرون دستور می دیم. بعدش که من سرمو می ذارم، جّدِ تموم مردای این اطرافم، همه مون هم اسم مون “سانتوس بزارا”س، چون زمین داریم، صاحب همه چی هسیم، “سانتوس بزارا”ی خوش تخم و ترکه، “سانتوس بزارا”ی لت و پارکن، “سانتوس بزارا”ی دخل همه رو بیار، “سانتوس بزارا”ی آدمخور، “سانتوس بزارا”ی روی همه رو کم کن، “سانتوس بزارا”ی خونخوار، “سانتوس بزار”ی سر زیر آب کن، “سانتوس بزارا”ی اسب رام کن و بگیر و برو تا آخر، راسی راسی، چه جدّ و آبادی درست می شه!

 

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

                           

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم