بخشی از کتاب « هنر و سیر و سفر » اثر آلن دو باتن

هر چیزی که از ما قدرتمندتر است لزوماً نفرت‌انگیز نیست. چیزی که قدرت ما را به چالش می‌طلبد ممکن است خشم و نفرت‌مان را تحریک کند؛ اما در عین حال می‌تواند حس احترام و رعب ما را هم برانگیزد. بسته به این است که آن چیز در چالش طلبی‌اش زشت و بی‌وقار باشد یا شکوهمند و فراز. ما چالش‌طلبی نگهبانِ درِ هتل را به دل می‌گیریم، اما مبارزه‌طلبی کوهی مه گرفته را احترام می‌گذاریم. آن چیزی که زور دارد و پست است ما را تحقیر می‌کند، ولی اگر قدرتمند و باشکوه باشد احترام‌مان را برمی‌انگیزد.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

بخشِ آخرِ کتاب « تسلی بخشی های فلسفه » اثر آلن دو باتن

به روایت نیچه، مسیحیت از افکار بردگان ترسوی امپراتوری روم نشئت گرفته است، بردگانی که دل و جرئت صعود به ارتفاعات کوهستانی را نداشتند، و، بنابراین، برای خودشان فلسفه ای ساختند که ادعا می کرد رفتارهای حقیرانه آن ها دلپذیر است. مسیحیان می خواستند از مولفه های واقعی رضایت خاطر ( مقام و منصب، رابطه جنسی، مهارت عقلانی و فکری، خلاقیت ) بهره مند شوند، ولی شجاعت نداشتند سختی هایی را تحمل کنند که لازمه این چیزهای خوب است. بنابراین، عقیده ریاکارانه ای را رواج دادند که همان چیزی را لعن و نفرین می کرد که دوست داشتند و به آن متمایل بودند ولی آن قدر ضعیف بودند که نمی توانستند برای کسب آن مبارزه کنند، و همزمان چیزی را می ستودند که دوست نداشتند ولی تصادفاً از آن بهره مند بودند. ضعیف بودن به « خوب بودن »، حقارت به « فروتنی »، فرمانبرداری از افراد مورد تنفر به « اطاعت » و ، به بیان صریح نیچه، « ناتوانی از انتقام گیری » به « بخشایش » بدل شد. به هر احساس ضعفی، روکشی از نامی تطهیرکننده دادند و آن را چنین به شمار آوردند: « عملی اختیاری، چیزی خواستنی، انتخابی، نوعی عمل، نوعی موفقیت. » مسیحیان معتاد به « مذهب راحت طلبی »، در نظام ارزشی خود به چیزی اولویت دادند که آسان بود نه مطلوب، و به این ترتیب زندگی را از قوایش تهی ساختند.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: بدون شرح!

بخشی از کتاب « تسلی بخشی های فلسفه » اثر آلن دو باتن

آنچه باید نگرانمان کند تعداد مخالفان ما نیست، بلکه خوب بودن دلایلی آن ها برای این کار است. پس ما باید به جای توجه به عدم محبوبیت به تبیین ها و دلایل عدم محبوبیت توجه کنیم. این که بشنویم تعداد زیادی از افراد جامعه ما را دچار اشتباه می دانند ممکن است هراسناک باشد، ولی پیش از ترک موضع خود، باید به روش آن ها برای دستیابی به این نتایج توجه کنیم. درستی روش تفکر آن هاست که باید اهمیتی را که به عدم تأئید آن ها می دهیم تعیین کند.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: به بخش « تک گویی درونی » که بروید، قسمت اولِ بخشِ کوتاهی از این کتاب را خواهید دید. درباره ی خودِ کتاب، همانجا حرف هایم را زده ام؛ عالی ست. به تازگی هم کتاب « هنر سیر و سفر » دوباتن را تمام کرده ام که می توانم بگویم بی نظیر است. بعداً درباره اش صحبت خواهم کرد.

بخشی از کتاب « پرسش های زندگی » نوشته ی فرناندو سَوَتِر

اگر خود زندگی « معنایی » نداشته باشد ـ از آنجا که همه معناها مستقیم یا غیرمستقیم به آن بازمی گردند ـ آیا باید به این نتیجه یأس آور برسیم که زندگی بیهوده است؟ یقیناً خیر. ما چیزی را « بیهوده » می نامیم که باید معنایی داشته باشد، اما ندارد. اما آنچه « نباید » معنایی داشته باشد، چون خارج از قلمرو قصدمندی قرار دارد، « بیهوده » نیست. به همین ترتیب، شخص یا حیوانی را که نمی تواند ببیند « نابینا » می نامیم، اما نمی توانیم بگوییم یک سنگ « نابینا » است، مگر آنکه در قالبی استعاره ای صحبت کنیم. انسانها یا حیوانات باید بتوانند ببینند و دیدن یکی از تواناییهای آنها است، اما این مطلب به هیچ وجه در مورد یک سنگ مصداق ندارد. اینکه زندگی نباید معنایی داشته باشد بیهوده نیست، چون ما قصدی را نمی شناسیم که به زندگی باز نگردد، و پرسشهای فراسوی قصدمندی درباره معنا، بی معنا هستند! آنچه واقعاً « بیهوده » است این نیست که زندگی معنایی ندارد، بلکه اصرار بر ضرورت معنادار بودن آن است.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

بخشی از کتاب « پرسش های زندگی » اثر فرناندو سَوَتِر

آن وسواسی که ملت پرستی ( ناسیونالیسم )، یعنی مصیبت قرن بیستم را مشخص می کند، تجلیل از حس تعلق به سرزمین مادری، یا تبدیل نوعی واقعیت تصادفی به نوعی سرنوشت غرورآمیز است. این حس، در تحلیل نهایی، با ذهنیت نفرت انگیز کسانی که می خواهند مُهر و نشان خود را نه فقط بر منازل یا اشیاء، بلکه حتی بر دشتهای باز و کوهها نیز بکوبند، هیچ فرقی ندارد. این توضیح ابلهانه که « ما در اینجا کارها را به این صورت انجام می دهیم »، و ستایش اسطوره ای « ریشه ها» یمان ـ چنان که گویی انسانها گیاه اند ـ ، مانعی است در برابر نیاز انسان به مهمان نوازی دو جانبه که بخشی از « شرافت » انسان است. هر انسانی که قادر به فکر کردن باشد می داند که همه ما غریبه ایم، یهودیان سرگردان، که از جایی آمده ایم که کسی نمی داند و به قلمرویی ناشناخته می رویم ( یا قلمرویی که چیزی از آن نمی دانیم؟ )، اینکه در سفر کوتاهمان در این جهانی که به همه ما تعلق دارد و تنها سرزمین مادری است، سرپناهمان را مدیون یکدیگریم.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم