بخشی از کتاب «مراقبت و تنبیه؛ تولد زندان» اثر میشل فوکو

مستبدی ابله با زنجیرهای آهنی می‌تواند بردگان‌اش را به انقیاد درآورد؛ اما سیاستمداری حقیقی آنان را با زنجیری از ایده‌های خودشان به مراتب محکم‌تر به بند می‌کشد؛ او اولین حلقه‌ی زنجیر را به سطح ثابتِ عقل وصل کرده است و از آن جا که از حلقه‌های بافته‌ی این زنجیر بی‌خبریم و تصور می‌کنیم خودمان آن را ساخته‌ایم، این زنجیر به مراتب محکم‌تر است؛ ناامیدی و زمان، زنجیرهای آهنی و فولادی را می‌فرساید اما نمی‌تواند هیچ گزندی بر پیوند عادیِ ایده‌ها وارد آورد، بلکه آن را مستحکم‌تر نیز می‌سازد؛ بر الیافِ نرم مغز، بنیانِ تزلزل‌ناپذیرِ استوارترین امپراتوری‌ها بنا می‌شود.

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

پی‌نوشت: این کتاب را سال پیش خوانده بودم. کتابی سخت‌خوان که البته سخت‌خوانی‌اش دور از ذهن هم نبود. اما در عین پیچیده بودن، جذاب و پر از نکته بود. باید کمی حوصله کنید. از فوکو کتاب دیگری هم خواندم که به شدت توصیه می‌کنم بخوانید: «بررسی پرونده‌ی یک قتل». موضوع این است که در سال هزار و هشتصد و چند میلادی، قتلی اتفاق افتاده و تحقیقاتی در این زمینه آغاز شده است. فوکو و همکارانش تحقیقات دادگاه، کارآگاهان جنایی، جزئیات بازجویی‌های مظنون به قتل، تحقیقات میدانی و خلاصه  تمام ریزه‌کاری‌های این پرونده‌ی جنایی را پیش چشم ما می‌گذارند تا ببینیم چطور سرنخ‌ها یکی یکی باز شده و به نتیجه رسیده است. آدم حیرت می‌کند که چگونه نزدیک به دویست سال پیش، چنین سیستمی وجود داشته که مو را از ماست بیرون می‌کشیده است. پیشنهاد می‌کنم این دو کتاب را بخوانید. حتماً که نباید برای عید پیشنهاد کتاب خواندن بدهیم!

بخشِ آخرِ کتاب « تسلی بخشی های فلسفه » اثر آلن دو باتن

به روایت نیچه، مسیحیت از افکار بردگان ترسوی امپراتوری روم نشئت گرفته است، بردگانی که دل و جرئت صعود به ارتفاعات کوهستانی را نداشتند، و، بنابراین، برای خودشان فلسفه ای ساختند که ادعا می کرد رفتارهای حقیرانه آن ها دلپذیر است. مسیحیان می خواستند از مولفه های واقعی رضایت خاطر ( مقام و منصب، رابطه جنسی، مهارت عقلانی و فکری، خلاقیت ) بهره مند شوند، ولی شجاعت نداشتند سختی هایی را تحمل کنند که لازمه این چیزهای خوب است. بنابراین، عقیده ریاکارانه ای را رواج دادند که همان چیزی را لعن و نفرین می کرد که دوست داشتند و به آن متمایل بودند ولی آن قدر ضعیف بودند که نمی توانستند برای کسب آن مبارزه کنند، و همزمان چیزی را می ستودند که دوست نداشتند ولی تصادفاً از آن بهره مند بودند. ضعیف بودن به « خوب بودن »، حقارت به « فروتنی »، فرمانبرداری از افراد مورد تنفر به « اطاعت » و ، به بیان صریح نیچه، « ناتوانی از انتقام گیری » به « بخشایش » بدل شد. به هر احساس ضعفی، روکشی از نامی تطهیرکننده دادند و آن را چنین به شمار آوردند: « عملی اختیاری، چیزی خواستنی، انتخابی، نوعی عمل، نوعی موفقیت. » مسیحیان معتاد به « مذهب راحت طلبی »، در نظام ارزشی خود به چیزی اولویت دادند که آسان بود نه مطلوب، و به این ترتیب زندگی را از قوایش تهی ساختند.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: بدون شرح!

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم