بخشی از رمان « چهره های تاریکی » اثر پی یر بوالو و توماس نارسژاک

هرمانتیه زانویی روی قبر گذاشته، با خرد کردن تاج گل ها، چندین بار دو دست را روی حروف کشید؛ با ناباوری از جا برخاست، با سر آستین عرق صورتش را پاک کرد. این بار مشاعر خودش را از دست می داد. صبر کرد قلب اش آرام بگیرد. اتوموبیلی آرام جلوی درِ ورودی گورستان حرکت کرد. کلمان بود که برمی گشت. آن وقت، به سرعت، با حرکات دقیق و نرم ساق ها، دوباره روی سنگ دست کشید و تمام وجودش را وحشت فرا گرفت. حالا او می توانست تمامی کتیبه را بخواند:

ریشار هرمانتیه

۲۳ فوریه ۱۹۰۲ ـ ۱۸ ژوئیه ۱۹۴۸

آن مرده ای که کشیش، در برابر گورِ گشاد، مراسم مذهبی اش را به عمل آورده بود، آن مرده ای که حاضران برایش طلب آمرزش کرده بودند، او بود. از نظر همه آن هایی که از این پس در برابر این گور توقف می کردند، ریشار هرمانتیه دیگر وجود نداشت. او از ۱۸ ژوئیه در زیر این سنگ سنگین گرانیت خفته بود.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم