نگاهی به فیلم گذشته The Past

نگاهی به فیلم گذشته The Past

  • بازیگران: برنیس بژو ـ طاها رحیم ـ علی مصفا و …
  • فیلم نامه: اصغر فرهادی ـ معصومه لاهیجی
  • کارگردان: اصغر فرهادی
  • ۱۳۰ دقیقه؛ محصول فرانسه، ایران؛ سال ۲۰۱۳
  • ستاره ها: ۲/۵ از ۵

می دونی، گذشته مثل یه گربه ست. وقتی بیدارش کنی بهت پنجه می کشه. حرفم رو بشنو. بذار به حال خودش باشه.
از رمان « آخر خط » اثر پی یر بوالو و توماس نارسژاک

زیاده روی

خلاصه ی داستان: احمد، برای انجام مراحل طلاقش از ماری، به پاریس می آید و آنجا متوجه می شود ماری در حال زندگی با سمیر و پسرِ کوچکِ اوست. لوسی، دختر بزرگ ماری از همسر اولش، رابطه ی خوبی با احمد دارد و همین باعث می شود واقعیت هایی را درباره ی رابطه ی مادرش و سمیر، به احمد بگوید …

یادداشت: راستش باید موضعم را درباره ی فیلم از همین اول مشخص کنم. به نظرم « گذشته » فیلم یخ و نچسبی ست و این مطمئناً به مذاق کسانی که عاشقان سینه چاک آقای فرهادی هستند، خوش نمی آید و تازه این همه ی ماجرا نیست: « گذشته » خودنمایانه هم هست، هر چند شاید به کار بردن این صفات در مقام تحلیل یک فیلم، بسیار عامیانه و بی کارکرد به نظر برسند. فرهادی در مقام فیلم نامه نویسی خبره و مطلع، اینجا، تمام تلاش خود را کرده که همه چیز مبهم باشد و آنقدر در این کار زیاده روی کرده که من به عنوان یک بیننده، از یک جایی به بعد، دیگر حوصله ندارم به این فکر کنم که بالاخره ماجرا چه بوده. از مچ بند دستان ماری در سکانس ابتدایی بگیرید تا لکه ی روی لباس عروسی که موجب تردیدهایی درباره ی خودکشی سلین می شود. کار تا آنجا می رسد که فیلم نامه نویس حتی درباره ی جای ناخن های روی بدنِ سلین، همسرِ در کُمای سمیر هم می خواهد بیننده را دچار شبهه کند و حرف اصلی را به او نگوید ( کدام حرف اصلی؟! ) و این را از زبان دکترِ معالج سلین می شنویم که درباره ی این چنگ ها، دچار تردید است. این زیاده روی در ایجاد تردیدها برای سلب هرگونه قضاوتی از سوی مخاطب، جنبه ای افراطی به خود می گیرد که بیشتر به یک جزئی نگری وسواس گونه شبیه است تا تعمیقِ مفهوم داستان. انگار نویسنده قصد داشته کاری کند که بیننده مجبور باشد حتماً دو بار فیلم را ببیند تا از جزئیات داستان سر در بیاورد. اما خب، بارِ دوم دیدنِ فیلم، در حال حاضر، از عهده ی من که برنمی آید!

هر چند خودِ آقای فرهادی ذکر می کنند که کمرنگ شدن حضور احمد در فیلم و کشیده شدنِ داستان به سمتی دیگر، کاملاً عامدانه بوده اما همین امر باعث می شود آدم احساس کند انگار فیلم از جایی شروع شده و ناگهان از جایی دیگر سر در آورده.  حضور ناگهانی یک شخصیت به نام نعیما، که کارگر خشکشویی سمیر است گسستی در ریتم فیلم بوجود آورده که آنقدرها دلنشین نیست. اما اذیت کننده ترین جنبه ی فیلم در نظر من، افشای ده دقیقه در میانِ ماجرای رابطه ی ماری و سمیر از سوی لوسی ست. او هر بار، نکته ی جدیدی را درباره ی این رابطه و علت خودکشی سلین، مطرح می کند که تکرار زیادش تا پایان داستان، آزاردهنده به نظر می رسد. درست است که او به خاطر عذاب وجدانی که از کارش دارد ( او فکر می کند به خاطر ای ـ میل های او بوده که سلین خودکشی کرده )، اینگونه تکه تکه ماجرا را لو می دهد اما این افشاگری ها اینقدر مکرر می شود که دیگر از یک جایی به بعد، بیشتر به بازی شبیه است تا اینکه نشاندهنده ی درگیری روحی لوسی باشد. اینجاست که می گویم آن جنبه ی خودنمایانه ی فیلم، بروز می کند. فیلم نامه نویس دائماً توانایی های خودش در به اصطلاح غافلگیر کردن مخاطب را به رخ می کِشد و از یک جایی به بعد، این ترفند، حالتی تصنعی و تحمیلی به خود می گیرد که دیگر آنقدرها هم تماشاگر را ( من را ) شگفت زده نمی کند. اما ماجرا به همینجا هم ختم نمی شود. در طول مسیر داستان، بیننده متوجه می شود در زنجیره ی اتفاقاتی که رخ داده، هر شخصیت تا حدودی محق است. یعنی عوامل خارجی، طوری کنار هم چیده شده که انگار این آدم ها، چاره ای نداشته اند جز اینکه خودشان را نجات دهند و فیلمساز از ما می خواهد اینگونه به قضیه نگاه کنیم که هیچ کدام از این آدم ها مقصر واقعی نیستند. به نظرم این افراط در معلق بودنِ همه ی نکات داستان، موجب شده، فیلم بیش از حد لزوم، خشک و پیچیده نما جلوه کند. فیلمساز هم می گوید هیچ کس مقصر نیست و هم سعی می کند اتفاقاتی را که در طی روند داستانی به وقوع پیوسته، به هر شکلی که هست، در هاله ای از ابهام قرار دهد ( مثل همان ماجرای چنگ هایی که روی بدنِ سلین دیده شده یا لکه ی روی لباس عروس که معلوم نیست جرقه ی اولیه ی خودکشی سلین بوده یا نه ) و اینگونه بیننده را آنقدر تحت فشار می گذارد که دیگر توانی برایش باقی نمی ماند تا همه ی ماجراها را در ذهنش نگه دارد و به نتیجه برساند، و من به این می گویم زیاده روی.

اما آدم های فیلم هر کدام زخمی دارند که با ورودِ احمد از ایران، سر باز می کند. شاید اگر احمد نمی آمد، همه چیز مثل قبل پیش می رفت. زندگی آدم های داستان، هم آشفته است درست مانند خانه ی ماری که وسایلش بهم ریخته و پخش و پلاست و هم معلق بین زمین و هوا درست مانند همسرِ در کُمای سمیر. نگاه شیفته ی ماری به احمد از پشت شیشه های گیتِ فرودگاه در همان سکانس اول، خبر از عشقی می دهد که بین آن ها جاری ست. جلوتر وقتی لوسی به احمد می گوید مادرش به علت شباهتی که سمیر به او ( احمد ) داشته، با سمیر ازدواج کرده، بیش از پیش به علاقه ی ماری پی می بریم. علاقه ای که احمد هم حتماً در خود دارد اما به خاطر رفتار محافظه کارانه اش، حاضر ( یا قادر؟ ) به بروز آن نیست. احمد سعی می کند آرامش را بین افراد برقرار کند اما این کارِ آسانی نیست. اعترافات لوسی در نزد او، درام را به سمت و سوی دیگری سوق می دهد. سمت و سویی که ماری و سمیر، بیشتر از احمد ( به عنوان ضلعی از اضلاع این رابطه ) درگیرش می شوند. اصولاً احمد در این داستان، فقط موتور محرکی حساب می شود برای لوسی، تا اعترافاتش، تردید را در دلِ ماری و سمیر بکارد و ما را به این سئوال در نیمه ی دوم فیلم رهمون کند که: دلیل خودکشی سلین واقعاً چه بوده؟ پاسخ این سئوال، طبیعتاً ماری و سمیر را به طور مستقیم مورد هدف قرار خواهد داد هر چند که پیچ و خم احساسات آدم هاست که در طی این پرسش مهم است و نه جوابِ آن. ماری اما زخم های بیشتری دارد. او بین دو مردی قرار گرفته که به نظر می رسد به یکی از آن ها بیشتر از دیگری علاقه دارد. او فرزندانی از همسر اولش هم دارد و وقتی این را می فهمیم، تازه متوجه می شویم که چه آشوبی در زندگی اش حکمفرماست. ظاهرِ همیشه بهم ریخته و عصبی اش، درست نقطه ی مقابل ظاهر آرام احمد قرار می گیرد. زندگی با سه مردی که مجبوری قسمتی از روحت را به هر کدامشان بسپاری کار سختی ست. سمیر هم برخلاف آنچه که در ابتدا به نظر می رسد، مردی ست زخم خورده و خسته که مثل همسرِ در کُمایش، بین زمین و هوا معلق است. تا یک جایی، هم او، هم ماری و هم ما تصور می کنیم همسرش به دلیل مشکلات روحی، دست به خودکشی زده اما وقتی لوسی واقعیتِ ماجرا ( آیا واقعیتی وجود دارد؟ ) را می گوید و این شبهه را ایجاد می کند که ممکن است سلین، به دلیل دانستن رابطه ی ماری و سمیر دست به خودکشی زده باشد، همه چیز تغییر می کند. اما آیا حالا می شود کارهای گذشته را جبران کرد؟ فرصتی هست؟

گذشته ها گذشته؟!

گذشته ها گذشته؟!

۹ دیدگاه به “نگاهی به فیلم گذشته The Past”

  1. سمانه می‌گه:

    من برای دیدن فیلم گذشته به سینما نرفتم… در حقیقت به این دلیل که آقای فرهادی مدتی در خارج از کشور بودند و شایعه شده بود که دیگه به ایران برنمی گردند از ایشون حسابی دلخور شده بودم…چون که فکر کردم بعد از موفقیتی که در “جدایی…”بدست آورده بودن این تصمیم رو گرفتن و نظر شخصی من اینجوری بود که حسابی شاکی شده بودم….به هر حال با اینکه “گذشته ” رو ندیدم اما نقد های متفاوتی راجع بهش خوندم…چون فیلم رو ندیدم نمیتونم نظری بدم اما از نقد های شما خیلی خوشم میاد…استفاده کردم …ممنون.

  2. سمانه می‌گه:

    در ضمن میتونم سوالی بپرسم؟آقای قنبرزاده شما در چه رشته ای تحصیل کردید؟؟
    فقط می خواستم بدونم شما در دانشگاه راجع به سینما تحصیل کردید یا این اطلاعات از مطالعه زیاد بدست اومده…با تشکر

  3. الناز می‌گه:

    عالی بود.فقط لطفا یکی بگه دوبلور کارگر سمیر کی بود؟ چون صداش خیلی آشنا بود

    • damoon می‌گه:

      دوبله ی فیلم آنقدر مفتضحانه بود که من هیچ گوش نکردم.

    • coldplay می‌گه:

      برای من هم خیلی آشنا بود.کمی یاد گلشیفته افتادم!
      حدس می زنم سحر دولتشاهی باشه…

      به نظر من دوبله فیلم خیلی خوب بود.کلا به دوبله بی علاقم اما دوبله ی گذشته رو مثل خودش دوست دارم.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم