نگاهی به فیلم طبقه ی کارگر به بهشت می رود The working class will go to paradise

نگاهی به فیلم طبقه ی کارگر به بهشت می رود The working class will go to paradise

  • بازیگران: جیان ماریو ولونته ـ ماری آنجلا ملانتو ـ لوئیجی دیبرتی و …
  • فیلم نامه: الیو پتری ـ اُگو پیررو
  • کارگردان: الیو پِتری
  • ۱۲۵ دقیقه؛ محصول ایتالیا؛ سال ۱۹۷۱
  • ستاره ها: ۳ از ۵

من یه دستگاهم …

خلاصه ی داستان: لولو، کارگر سخت کوش کارخانه ای ست که قطعات ماشین تولید می کند. لولو، با کار طاقت فرسایی که به خاطر پولی اندک، انجام می دهد، باعث بالا رفتن راندمان کارخانه است و همین موضوع، کارگران دیگر را که در صدد شکایت از رئیسان خود و پیوستن به گروه معترضینِ خواستارِ افزایشِ حقوق کارگران هستند، عصبانی می کند. هنگامی که انگشت لولو، زیر دستگاه می ماند و ناکارش می کند، لولو تغییر موضع می دهد …

یادداشت: پیامی که هر روز از بلندگوی کارخانه، قبل از شروع به کارِ کارگران پخش می شود، فضای سرد و اوضاع و احوال غمگین آدم هایی که آنجا کار می کنند را به خوبی ملموس می کند: (( با دستگاهی که با عشق به شما داده شده، به خوبی رفتار کنید. )) پیام البته طولانی تر از این یک جمله است اما این جمله، مهمترین قسمت آن است. لولو یکی از همان آدم هایی ست که اوضاع غمگینی دارد. آنقدر در آن کارخانه برای چندرغاز، جان کنده، آنقدر با آن دستگاه و ریتم مخصوصش درگیر بوده که کم کم احساس می کنیم، خودش هم تبدیل به یک دستگاه بی روحِ شده است و در آستانه ی دیوانگی ست. وقتی که با ریتم یکنواخت دستگاه، هماهنگ می شود ، آنقدر در آن غرق می شود که اگر کسی با او حرف بزند، ریتم از دستانش بیرون می آید و اعصابش را بهم می ریزد. از سوی دیگر، زندگی خانوادگی بسیار بهم ریخته ای هم دارد؛ همسر دومش از او راضی نیست به خاطر اینکه مدت هاست رابطه ای عاطفی را با او تجربه نکرده، که هر بار هنگام نزدیک شدن زن به او، بهانه ای آورده و از او دوری کرده است. لولو برای سئوال های برحقِ زن، بهانه های گوناگونی می آورد اما وقتی در قسمتی از داستان، با دختری که کارگر کارخانه است، می رود در یک کارخانه ی متروکه، جایی که محل کار قبلی اش بوده، و در آن ماشین کوچک و کم جایش، به سختی با دختر رابطه برقرار می کند، متوجه می شویم که لولو واقعاً خودش به یک ماشین بی روح تبدیل شده است. فضای تنگ اتوموبیلش و همینطور فضای متروکه ی جایی که توقف کرده اند تا کارشان را بکنند، کلیدهای خوبی ست برای اثبات این ادعا. وقتی هم بعد از پایان کار، دختر می گوید احساس خوبی بهش دست نداده، لولو، انگار نه انگار و بسیار خوشحال از این امر، احساسات دختر را به مسخره می گیرد. جلوتر، وقتی که انگشتش را از دست داده و تلنگری به او وارد شده که می تواند خودش باشد، می رود پشت میکروفن و با صدایی فریادگونه، رو به بقیه ی کارگران می گوید: (( من به یه حیوون تبدیل شدم … من یه دستگاهم. من یه مُهره هستم، یه پیچ هستم، یه نوار نقاله، یه پُمپ! )). تحول لولو هم بی فایده است، او دیگر نمی تواند جدا از آن کارخانه باشد. او جزوی از آنجاست و با آن دستگاهی که رویش کار می کند،  یکی شده است. او خودِ دستگاه است. او حتی به بهشت هم نخواهد رفت.

پتری، با همان سبک روان و دوربین سیال و اغلب نزدیکِ خود به چهره ی خشمناک شخصیت هایش، فیلمی ساخته درباره ی بدبختی های طبقه ی کارگر و استثمار شدنشان توسط بالادستی هایی که تنها به فکر سود خود هستند. زیردست ها باید کار کنند و کار کنند تا تولید را بالا ببرند. در این سیستم، دیگر فردیت شخص، اهمیتی ندارد. او تا وقتی برای آن چرخه مهم و عزیز است که تولید را بالا نگه دارد. وقتی که به انتها رسید، مانند تکه ای زباله بیرون انداخته خواهد شد و دیگری جایش را خواهد گرفت، چون چرخه نباید متوقف شود. در این سیکل ترسناک است که آدم ها مانند لولوی داستان، به دیوانه ای تبدیل خواهند شد.

 من به یه حیوون تبدیل شدم ... من یه دستگاهم. من یه مُهره هستم، یه پیچ هستم، یه نوار نقاله، یه پُمپ! ))

(( من به یه حیوون تبدیل شدم … من یه دستگاهم. من یه مُهره هستم، یه پیچ هستم، یه نوار نقاله، یه پُمپ! ))

یادداشت « دهمین قربانی » و « مکانی آرام در حومه ی شهر »، فیلم های دیگرِ پتری در همین سایت

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم