نگاهی به فیلم استوکر Stoker

نگاهی به فیلم استوکر Stoker

  • بازیگران: نیکول کیدمن ـ میا واسیکوفسکا ـ متیو گود و …
  • فیلم نامه: ونت وورث میلر
  • کارگردان: پارک چان ووک
  • ۹۹ دقیقه؛ محصول انگلستان و آمریکا؛ سال ۲۰۱۳
  • ستاره ها: ۳ از ۵
  • این یادداشت روی سایت مجله ی « فیلم » منتشر شده است. ( اینجا )

هر چیزی که فکر می کنی از آب در اومدی، از اول تو وجودت بوده …*

خلاصه ی داستان: پدر ایندیا به تازگی فوت کرده و او از این مسئله شدیداً رنج می برد. وقتی هم که ناگهان سر و کله ی عمویش چارلی پیدا می شود که در خانه ی آن ها سکنی می گزیند و سعی می کند به اِوِلین، مادرِ ایندیا خودش را نزدیک کند، ایندیا بیش از پیش احساس ناراحتی می کند …

 

یادداشت: فیلم از دو خط داستانی تشکیل شده که در نهایت به هم گره خورده و مضمون اثر را شکل می دهند؛ اولی داستان عموی ایندیا، چارلی و  دومی داستان خودِ ایندیا. نریشن ایندیا در ابتدای فیلم، کلید اصلی ورود ما به قلب این فیلم است: (( همونطور که گل نمی تونه رنگش رو انتخاب کنه، ما هم مسئول چیزی که از آب در میایم، نیستیم … وقتی اینو بفهمی آزاد می شی. )) حضور ناگهانی چارلی، در مراسم ختم پدر ایندیا، به مذاق او خوش نمی آید. رابطه ای هم که بین مادر و عمویش در حال شکل گیری ست، او را می آزارد. او نمی خواهد پدر را فراموش کند ولی هر چه جلوتر می رود، سایه ی سنگین عمو، بیشتر روی زندگی او می افتد … اما ماجرا عمیق تر از این حرف هاست؛ عمو چارلی، خیلی بیشتر از آنچه تصور کرده ایم به ایندیا نزدیک است. حتی با توجه به نشانه هایی که در فیلم گنجانده شده می توانیم پا را فراتر بگذاریم: عمو چارلی، سویه ی دیگرِ ایندیاست. سویه ی ترسناک، خشونت طلب و  دیوانه ای که تاکنون در وجود ایندیای جوان، خاموش مانده بود. پارک چان ووک و طبیعتاً نویسنده ی فیلم، با جزئی نگری، کُدهایی را در اثر جا داده اند تا در پایان ما را به این جمع بندی برسانند و قانعمان کنند که چارلی، می تواند همان سویه ی شرِّ ایندیا باشد؛ دقت کنید به حرکت پروانه مانندِ چارلی کوچک، وقتی که از روی حسادت، کوچکترین برادرش را که مورد علاقه ی ریچارد، برادر بزرگش بوده، به طرز ترسناکی، زنده زنده زیرِ خاک مدفون می کند؛ همین حرکت را در قسمتی از فیلم، ایندیا روی تخت انجام می دهد. هم چارلی و هم ایندیا، به اینکه کسی به آن ها دست بزند، حساسیت دارند و خودشان را عقب می کِشند. سُرسُره ای که هم چارلی و هم ایندیا، با تأکید بر پاهایشان، از آن بالا می روند و این سُرسُره جایی ست که چارلیِ کوچک، عمل شیطانی اش را مرتکب می شود. هم چارلی و هم ایندیا، پیانیست های ماهری هستند … این جزئیات، ما را بیش از پیش به این مفهوم رهنمون می کنند که چارلی و ایندیا یک روی سکه اند. ایندیا با رجوع به همان نریشن ابتدایی فیلم، کشش غیرقابل کنترلی به سمت چارلی دارد. در سکانسی که او پیانو می نوازد و ناگهان چارلی بغل دستش ظاهر می شود و با او همنوازی می کند، مدرک دیگری ست بر ادعای مطرح شده ؛ آن ها همنوازی می کنند و بعد از پایانِ نواختن، ناگهان انگار چارلی از کنارِ ایندیا ناپدید  می شود. دکوپاژ پارک چان ووک، طوری ست که برایمان تداعی می شود انگار چارلی یک خواب و خیال است و همه چیز در ذهنِ ایندیا می گذرد. ذهنی که ذاتاً عاشق خشونت است. توجه کنیم که در ابتدای داستان، مادرِ ایندیا، مشغول تعلیم پیانو به چارلی ست اما ناگهان می بینیم که چارلی تبدیل به پیانیست قهاری شده که همین موضوع، بیش از پیش روی تعلیق بین عینی یا ذهنی بودن چارلی صحه می گذارد تا مفهوم اثر، شکل اصلی خودش را پیدا کند؛ انگار چارلی، بالقوه درونِ ایندیا قرار دارد، جزوی از وجود اوست و ایندیا را به سمت خشونت ترسناکِ انتهایی سوق می دهد. در واقع ایندیا گریزی از آن ندارد چرا که: (( ما مسئول چیزی نیستیم که از آب در میایم. )). حتی تلاش پدر ایندیا برای دور نگه داشتن چارلی از خانه و خانواده اش هم بی فایده است. اصلاً همین که از همان ابتدا هم می دانیم ایندیا با پدرش به شکار می رفته و کلی حیوان خشک شده از شکارهایش در خانه نگه می داشته، پیش زمینه ی خوبی ست برای نشان دادنِ آمادگی ذاتی ایندیا. در این میان، چارلی، نه تنها در ایندیا حسِ خشونت را بیدار می کند، بلکه به نوعی باعث می شود او به بلوغ جنسی هم برسد و غرایزش بیدار شود؛ ایندیا که چارلی و مادرش را در حال عاشقانه ای دیده، ناگهان تصمیم می گیرد خودش را به پسرِ همکلاسی اش برساند و همان کارهایی را که دیده، روی پسر تکرار کند. ایندیا، کم کم به بلوغ می رسد که این بلوغ، هم معنایی جسمی می دهد و هم  به معنای بیدار شدنِ ذاتِ خشنش است. جایی که چارلی، به جای کفش های یکسان و یکرنگِ ایندیا که در تمام طول سال های زندگی اش آن ها را به پا می کرده و تنها اندازه هایشان فرق کرده و هر سال بزرگتر شده، کفشی زنانه و پاشنه بلند به پایش می کُند، خبر از بلوغی می دهد که ایندیا باید تجربه کند. از این به بعد است که او به جای شکارِ پرنده ها، باید خودِ واقعی اش را  نشان دهد، یک پله پا را جلوتر بگذارد و آدم شکار کند، آدمی که  می تواند همین عمو چارلی باشد یا مثلاً آن پلیس بیگناه؛ چه فرقی می کند؟

گرچه نگرانی از جذب شدن پارک چان ووک به هالیوود، حتی بعد از پایان این فیلم نسبتاً خوب، همچنان ادامه دارد، اما او همانطور که انتظارش می رفت، موفق شده تا با دکوپاژی سیال و چشمگیر و استفاده از ریزه کاری هایی زیاد، به خلق فضایی مالیخولیایی و تنش زا بپردازد. مثلاً دقت کنید به رنگ زرد که به عنوان رنگ اصلی، کارکردی زیبایی شناسانه دارد و در انتها با پاشیده شدنِ خون به روی آن، مفهومی معناگرایانه به خود می گیرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*بخشی از ترانه ی انتهای فیلم

دو روی یک سکه ...

دو روی یک سکه …

۸ دیدگاه به “نگاهی به فیلم استوکر Stoker”

  1. نگین می‌گه:

    برخی این فیلم را با اثار هیچکاک مقایسه کرده اند و این که در بوجود اوردن تعلیق برای بیننده به فیلمهای او پهلو میزند. به نظر شما این مقایسه درست است؟ البته من هنوز فیلم را ندیده ام.

    • damoon می‌گه:

      راستش من که هیچ ارتباطی بین این دو نمی بینم. تعلیق هیچکاکی از جنس دیگری ست. اصولاً « استوکر » آنقدرها روی عنصر تعلیق بنا نشده است.

  2. dona می‌گه:

    به نظر من،در این فیلم هیچگونه تعلیقی وجود نداشت.در واقع از ابتدای فیلم که عمو چارلی وارد میشود،از بازی نگاه و رفتار او ،به تمام سوالات در زمینه مرگ پدر پاسخ داده میشود.و تردیدهایی که در نگاه ایندیا وجود دارد،همچنین رفتار مادر با عمو،بیشتر آدم به یاد هملت شکسپیر میافتد.تردیدهای هملتی که در ایندیا وجود دارد.و تنها نقطه ابهامی که وجود داشت،شاید همان همدست بودن مادر با عمو بود.

  3. MAn می‌گه:

    این فیلم در تصویر سازى و انتخاب زوایاى دوربین و طراحى صحنه عبسیار خوب اما از نظر فیلم نامه و داستان رسما سطل اشغال

  4. Cat می‌گه:

    متیو گود
    Matthew goode
    شما نوشتین گودمن.

  5. Sara می‌گه:

    فیلم از نظر سمعی بصری عالی بود اما از لحاظ شخصیت پردازی و داستان خیلی ضعیف بود. فقط دو شخصیت ایندیا و چارلی نسبتا خوب پرداخته شده بود اما شخصیت مادر اصلا و ابدا هیچ ایده مشخصی پشتش نبود. اصلا متوجه نشدم حضور مادر چه نقشی داره؟ بیچاره نیکول کیدمن هرچی تلاش کرد بیهوده بود….

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم