نگاهی به فیلم بدن های گرم Warm Bodies

نگاهی به فیلم بدن های گرم Warm Bodies

  • بازیگران: نیکلاس هولت ـ ترزا پالمر ـ آنالی تیپتون و …
  • فیلم نامه: جاناتان لوین براساس رمانی از ایزاک ماریون
  • کارگردان: جاناتان لوین
  • ۹۸ دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۲۰۱۳
  • ستاره ها: ۳ از ۵
  • این یادداشت روی سایت مجله ی « فیلم » منتشر شده است. ( اینجا )

مُرده ها خواب نمی بینند …

 

خلاصه ی داستان: “ر” زامبی جوانی ست که در آخرین حمله اش به انسان هایی که از شهر محافظت شده شان بیرون آمده اند و به دنبال آذوقه هستند، با یک نگاه، عاشق جولی، دختری زیبا می شود. او به جای اینکه جولی را بُکُشد، او را با خود به محل زندگی اش می بَرَد و سعی می کند با او ارتباط برقرار کند …

 

یادداشت: (( من تنها کسی هستم که می خوام وضعم بهتر باشه؟ )). این پرسشی ست که “ر”، جوانِ به زامبی تبدیل شده ی فیلم در آن مونولوگِ طولانی ابتدایی از خودش می پرسد. اصلاً همین که او صدای ذهنی اش، شبیه آدم های عادی ست، نشان می دهد که او از همین حالا با بقیه ی زامبی ها متفاوت است. او هر چند نمی تواند حرف بزند، هر چند چهره ی ترسناکی دارد و هر چند دوست دارد گوشتِ آدم بخورد، اما هنوز ذاتِ انسانیِ خود را از دست نداده است. در نتیجه وقتی جولی، دختری که از شهرِ محافظت شده آمده تا برای مردمِ هنوز آلوده نشده ی شهر آذوقه بِبَرد، را می بیند، اولین جرقه ی مهم در ذهنش زده می شود: او هنوز هم می تواند انسان باشد. این سرآغازِ تحولی است که “ر” به آن تن می دهد تا کم کم به هیأتی انسانی در بیاید. خواب دیدنِ او، نشانه ی دیگری ست  بر این واقعیت، چرا که مُرده ها خواب نمی بینند. سیرِ تحولِ درونیِ او، همزمان با تغییرِ شکلِ ظاهری اش اتفاق می افتد؛ هر چه که جلوتر می رویم و هر چه که او بیشتر در عشقِ جولی گرفتار می شود، از ریخت افتادگیِ زامبی وارش هم به سوی چهره ای انسانی و عادی سوق پیدا می کند. حتی در قسمتی از داستان، توسط جولی گریم می شود تا بیش از پیش شبیه آدمیزاد شود و بتواند همراهِ جولی، پیش پدرِ او برود. “ر”،عاشق/دلبری ست که توسط بوسه های جولی/معشوقه/دلبر، طلسمش می شکند و در نهایت به انسان تبدیل می شود. در این راه، باقی زامبی ها هم کم کم همان گرمای عشق را تجربه می کنند، قلبشان می تپد و بدنشان گرم می شود؛ آن ها هم می توانند انسان باشند و این عشق است که این را بهشان گوشزد می کند. صحنه ای که گروهِ زامبی ها با حسرت و چشمانی پُر اشک، پشت ویترین مغازه، عکس زن و مردی را می بینند که دست به دستِ هم داده اند، صحنه ی گویا و فوق العاده ای ست تا متوجه بشویم آنها هم مثل “ر” می توانند تغییر کنند. به قولِ حافظ: (( عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد. )) فروریختنِ دیوارِ بلندی که دورِ شهرِ محافظت شده کشیده اند، به خوبی نشاندهنده ی مفهومِ  این مصراع هست.

جوناتان لوین از همان صحنه ی اول در فرودگاه و روایتِ تقریباً جدیدش از یک داستانِ زامبی وار که از  زبانِ ( یا ذهنِ ) یک زامبی تعریف می شود، بیننده را درگیرِ فیلم و موقعیت ها می کند. لحن طنزگونه ی اثر با جزئیاتی مثال زدنی و دیالوگ هایی فوق العاده همراه است که شیرینی و طراوت داستان را افزایش می دهد. دقت کنید به آن زامبیِ پلیسی که در فرودگاه و کنارِ دروازه ی مغناطیسی ایستاده و هر بار که کسی از درونِ دروازه می گذرد، با دستگاهی که در دست دارد، او را تفتیش می کند! یا دقت کنید به صحنه ای که “ر” توسط پدرِ جولی تیرخورده و خونریزی اش نشان می دهد که او دیگر یک زامبی نیست. کمی بعد، وقتی همگی در ماشین نشسته اند، پدر از او می پرسد: (( هنوز داری خونریزی می کنی؟ )). “ر” جواب می دهد: (( آره. )) و پدر می گوید: (( خوبه! ))

اما اگر نبود آن یک سومِ میانیِ داستان که در آن اتفاق خاصی نمی افتد، کنشی شکل نمی گیرد و خلائی واضح در داستان نمود پیدا می کند، اگر نبود گاف هایی مثل ورودِ بی دردسرِ “ر” به داخل شهرِ محافظت شده در صورتیکه تا قبل از این، زامبی ها حتی به سختی خودشان را نزدیکِ شهر می رساندند، اگر نبود ضعف داستانپردازی در خلقِ موجواتی که به آن ها “استخونی” گفته می شود که معلوم نیست مشکلشان با زامبی ها چیست و چرا دنبالِ “ر” و جولی افتاده اند ( در وجه نمادینش، استخونی ها نمادی هستند از موجوداتی که دیگر از دست رفته حساب می شوند و امیدی به انسان شدنشان نیست، در نتیجه به شدت با عاشق شدنِ زامبی ها مخالفند اما در وجه داستانی و منطق درونیِ داستان، این استخونی ها آنچنان در چفت و بستِ اثر جا نمی افتند و فقط موجوداتی هستند که قرار است به عنوان ضدقهرمان و عامل پیش برنده ی درام، مقابل آدم های اصلی داستان قرار بگیرند )، اگر نبود پرداختِ ضعیفِ شخصیتی مثل جولی و اگر نبودِ آن ایده ی در هوارهاشده و نه چندان مربوطی که طی آن “ر” با خوردنِ مغزِ دوستِ جولی به خاطراتِ او وارد می شود، آنوقت فیلم چند پله جلوتر از اینی بود که اکنون هست. در سایت آی ام دی بی، جلوی ژانرِ فیلم نوشته شده: کمدی/هارور/رومانس و فیلم به خوبی، تعادل فوق العاده ای بین این سه ژانر برقرار کرده است.   

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد ...

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد …

یادداشت « ۵۰/۵۰ »، فیلم دیگری از همین کارگردان در « سینمای خانگی من »

 

 

۴ دیدگاه به “نگاهی به فیلم بدن های گرم Warm Bodies”

  1. Sherlock Holmes می‌گه:

    به ضعف های جالبی اشاره کردید . . . به نظر من هم ایده این فیلم پتانسیل تبدیل به یک اثر به یاد ماندنی را داشت اگرچه همین حالا هم به عنوان فیلمی متفاوت در ذهن من باقیست !

  2. tara می‌گه:

    وااااااای خیلی قشنگه

  3. sogandiii می‌گه:

    فیلمش رو درشبکه oniyx دیدم .خارق العاده بود.زامبی ها رو جوره دیگه به تصویر کشیده .به سبکه مهربونو عاشق

  4. sami می‌گه:

    Kheyli bahale mese vampire tarsnakkkkk

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم