نگاهی به فیلم بورژوای کوچکِ کوچک An Average Little Man

نگاهی به فیلم بورژوای کوچکِ کوچک An Average Little Man

  • بازیگران: آلبرتو سوردی ـ شلی وینترز ـ وینچنزو کروچیتی و …
  • فیلم نامه: سرجیو آمیدی ـ ماریو مونیچلی براساس رمانی از وینچنزو سرامی
  • کارگردان: ماریو مونیچلی
  • ۱۲۲ دقیقه؛ محصول ایتالیا؛ سال ۱۹۷۷
  • ستاره ها: ۳/۵ از ۵

مردی شریف، در آستانه ی بازنشستگی

خلاصه ی داستان: آقای جیووانی ویوالدی، کارمند وزارتخانه، در آستانه ی بازنشستگی ست اما پسرش، با مدرک بالایی که دارد، قرار است جای او را بگیرد. جیووانی عاشق پسرش است و هر کاری می کند تا او جایش را در وزاتخانه پر کند. به هر شکلی که هست، سئوال های امتحان استخدام را از رئیسش به دست می آورد و پسر را برای روز امتحان آماده می کند اما درست در همان روز، اتفاق غیرمنتظره ای می افتد …

یادداشت: فیلم در مرز ظریف بین یک اثر کمدی و یک اثر تلخ حرکت می کند. اصلاً صحنه های کمدی اثر و موقعیت عجیبی که آدم های داستان در آن قرا می گیرند، آنقدر پیچیده و متضاد است که هنگام دیدنش نمی دانیم باید بخندیم یا ناراحت باشیم. نگاه کنید به سکانسی که جیووانی برای پیدا کردنِ تابوتِ در انتظارِ دفن شدنِ پسرش، به قبرستان می رود و در آنجا تعداد زیادی آدم دیگر هم هستند که مثل او دنبال تابوت بچه هاشان می گردند. تابوت پسر جیووانی، روی تابوت های دیگر، در بالاترین نقطه ی ممکن قرار داده شده است. او از همان پایین، برای بچه اش بوسه می فرستد و دعا می خواند. در همین حین متوجه زنی می شود که می خواهد دسته گلی را روی تابوتی که آن هم در بالاترین نقطه ی اتاق قرار دارد، پرت کند اما موفق نمی شود؛ دسته گل به تابوت نمی رسد و هر بار پایین می افتد. جیووانی که این را می بیند، دسته گل را از زن می گیرد و پرتش می کند. گل باز هم روی تابوت مورد نظر نمی افتد اما بهرحال روی یک تابوت دیگر قرار می گیرد و زن که اینطور می بیند، از خیرِ این کار می گذرد. می بینید که چه موقعیتی عجیب و غریبی را شاهدیم. هیچ چیزِ این صحنه کمدی نیست. نه بازی ها، نه میزانسن، نه هیچ چیز دیگر، اما در عین حال نمی توانیم لبخند نزنیم. آلبرتو سوردی با بازی مثل همیشه فوق العاده اش، لحظات ظریف اثر را به خوبی در می آورد. حرکات کاملاً جدی او در موقعیت های جفنگی مثل مراسم مضحک فراماسونرها، اتفاقاً باعث ایجاد لحظات کمیکی می شود که دیدنی هستند. مونیچلی چیره دست، از همان صحنه ی ابتدایی، وقتی که جیووانی با بی رحمی، سرِ یک ماهی را با سنگ خُرد می کند، کلید اصلی ورود به ذات این آدم و اتفاقات ادامه ی داستان را به دست می دهد. مرگ پسرِ در میانه ی فیلم، آنقدر شوک کننده است که نه تنها لحن فیلم را به سمت یک تراژدی می برد، بلکه باعث می شود جیووانی ویوالدی، این مرد شریفِ در آستانه ی بازنشستگی، به ادعای همان سکانس آغازین، به مسیری بیفتد که انگار بخشی از وجودش را فاش می کند.

فیلم با داستانی جذاب و بی لکنت پیش می رود و جذبمان می کند هر چند اگر برای ماجرای ورود به دسته ی فراماسونرها، پایانی اندیشیده می شد که اینطور جدا از کلیت اثر به نظر نمی رسید و همچنین اگر ماجرای به خاکسپاری پسر جیووانی هم به نتیجه می رسید، آنوقت با فیلم بی نقص تری روبرو بودیم.

آقای ویوالدی به پسرش افتخار می کند ...

آقای ویوالدی به پسرش افتخار می کند …

یک یادداشت کوتاه درباره ی « معامله ی بزرگ در خیابان مدونا »، اثر دیگری از ماریو مونیچلی در همین سایت

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم