نگاهی به فیلم الیزیوم/ بهشت Elysium

نگاهی به فیلم الیزیوم/ بهشت Elysium

  •  بازیگران: مت دیمون ـ جودی فاستر ـ شارلتو کوپلی و …
  • نویسنده و کارگردان: نیل بلومکامپ
  • ۱۰۹ دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۲۰۱۳
  • ستاره ها: ۳ از ۵

اتوپیا

خلاصه ی داستان: سال ۲۱۵۴٫ زمین تبدیل به ویرانه ای شده که توسط ربات ها کنترل می شود و  انسان های فقیر مثل برده، برای چرخیدن زندگی ثروتمندان کار می کنند. ثروتمندانی که دور از زمین، در مکانی زیبا به نام الیزیوم، که مثل یک سفینه ی فضایی می ماند، زندگی می کنند. مکس، یکی از آن بردگانی ست که بر اثر حادثه ای در هنگام کار، در معرض تشعشعات رادیواکتیو قرار می گیرد و تشخیص داده می شود که پنج روز دیگر بیشتر زنده نیست. حالا او باید به شکلی خودش را به الیزیوم برساند تا توسط محفظه ی پزشکی، که همه ی بیماری ها را درمان می کند، درمان شود. مکس تلاش می کند آرزوی دیرینه ی خود، یعنی رسیدن به الیزیوم را برآورده کند …

یادداشت: (( تو یه روز یه کار مهمی انجام می دی. )) این حرفی ست که خواهر مقدس به مکسِ کوچک می زند. مکسی که در دوران سیاه و خفقان آور، در چنبره ی استعماری سرمایه دارانی که فقرا را مثل برده ها به کار می گیرند تا جیب خود را پُر کنند، زندگی کرده است. او تصمیم دارد یک روز قفسش را بشکند و برسد آن بالا. آن بالا که آرمان شهری بنا شده بهشت مانند، بی بیماری و بی پیری؛ الیزیوم؛ که برج عاج ثروتمندان است و هیچ کس اجازه ی ورود به آن را ندارد. سال ۲۱۵۴ است و اصولاً در دنیای سینما، ندیده ایم که کسی به این سال های آینده که از راه خواهند رسید، چه ما باشیم و چه نباشیم، خوشبین باشد. دنیایی که مکس در آن زندگی می کند، تحت تسلط ربات های قدرتمند و بی احساسی ست که در حالتی کنایه آمیز، توسط خودِ فقرا، طی کاری طاقت فرسا و شبانه روزی، ساخته می شوند. اصولاً ساز و کار جوامع امروزی هم بر همین مبنا ساخته شده: آن هایی که کم بضاعتند کار می کنند و کار می کنند و همه چیز دائماً تکرار می شود و آن هایی که پردرآمدند، استفاده می کنند و به خود زحمت نمی دهند. به قول معروف: تا بوده همین بوده و تا هست، همین هست. مکس به عنوان قهرمانی از دنیای پست و فقیر، از بچگی، آرزوی رسیدن به اتوپیای خود را داشته که همان الیزیوم است. فیلم دو خط داستانی را پی می گیرد تا این دو خط در جایی یکدیگر را قطع کنند. یکی از این خط ها، ماجرای رادیواکتیوی شدن مکس طی حادثه ای کاری ست که موجب می شود او در تصمیم خود برای رفتن به الیسیوم راسخ تر شود و خط بعدی در خودِ الیزیوم اتفاق می افتد، یعنی جایی که وزیر دفاعش خانم دلاکورتِ خشن و قدرت طلب، که البته تیپی ست بسیار کلیشه ای و در سطح، می خواهد ریاست آن مکان بهشتی را به عهده بگیرد و این کار را از طریق کروگر، مأموری که در زمین دارد، می خواهد انجام بدهد که در نهایت در قسمتی از داستان، کروگر مقابل مکس قرار می گیرد تا شاهد اتفاقات بعدی باشیم. اتفاقاتی که البته گاه ساده انگاری هایی، موجب شده برخلاف فیلم قبلی بلومکامپ، « منطقه ی ۹»، که آن هم فیلمی بود علمی ـ تخیلی و بسیار خوب، روایت دچار لغزش و سطحی نگری باشد و با نگاهی کلی به این دیدگاه می رسیم که در بهترین حالت، این یک فیلم هالیودی ست با تمام مختصات و مولفه های سینمای اکشن و تخیلی که هالیودی ها در ساختنش استادند. می خواهم بگویم هر چه « منطقه ی ۹ »، ساختاری تجربه گرایانه و بدیع داشت، « الیزیوم » در مسیر همیشگی فیلم های بیگ پروداکشن و خط کشی شده از نظر درام حرکت می کند. مثال ها برای اثبات این ادعا فراوانند، مثل مورد خانم دلاکورت، با بازی جودی فاسترِ محبوب، که در بالا ذکرش رفت؛ تیپ یک زن قدرت طلب که تنها پای مانیتور نشسته و ـ مثلاً ـ همه چیز را تحت کنترل دارد. نویسنده فرصت زیادی برای آشنایی با او و ایده هایش به ما نمی دهد و اینجاست که می گویم سطحی نگری بر شخصیت او حاکم می شود. این سطحی نگری و سست کاری در پیچ و خم های داستان هم زیاد دیده می شود، مثل جایی که در اوج کشمکش، مکس که نزدیک به مرگ است، ناگهان با یک حرکت، دستانش را آزاد می کند و دکترهای اطراف را لت و پار، انگار این  فیلم نامه نویس است که این کار را کرده و نه خودِ شخصیت! حتی اطلاعاتی که قرار است از زمین و توسط کارفرمای مکس به دست دلاکورت در الیزیوم برسد که شامل اطلاعات محرمانه ای ست برای کودتایی که دلاکورت می خواهد راه بیندازد  نه تنها از لحاظ منطقی قابل باور نیست ( اصولاً چرا این اطلاعات مهم، دستِ خودِ دلاکورت نباید باشد؟ چرا این اطلاعات باید روی زمین باشد؟ و سئوال مهمتر اینکه، در اوج تکنولوژی و پیشرفت، چرا نمی شود اطلاعات را از راه دور انتقال داد؟ چرا مدیر کارخانه، حتماً باید شخصاً این اطلاعات را به دست دلاکورت برساند؟ ) بلکه از لحاظ درام پردازی هم قوت چندانی ندارد و این به خاطر همان شخصیت پردازی های سطحی و بی مقدمه ی آدم بدهای داستان است. بهرحال در این میان، باز هم قابل باورترین شخصیت همین مکس است که ابتدا برای خود، سپس برای عشق دوران بچگی اش و در نهایت برای همه ی مردم فقیری که روی زمین زندگی می کنند، دست به فداکاری می زند تا حرف خواهر مقدس رنگ واقعیت بگیرد.

برای رسیدن به آن بالا ...

برای رسیدن به آن بالا …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم