نگاهی به فیلم صبح روز چهارم

نگاهی به فیلم صبح روز چهارم

  • بازیگران: سعید راد ـ وجستا ( سوسن سرمدی ) ـ جلال شهرزاد و …
  • فیلم نامه: کامران شیردل ـ محمدرضا اصلانی
  • کارگردان: کامران شیردل
  • ۱۰۰ دقیقه؛ سال ۱۳۵۱
  • ستاره ها: ۲/۵ از ۵

قهرمانِ ضد قهرمان

خلاصه ی داستان: امیر جوان آسمان جل و خلافکاری ست که در آبادان بر سرِ دعوایی پوچ، مردی را می کُشد. او به تهران برمی گردد و بدونِ توجه به اینکه کسی را کشته، دزدی ها و خلاف هایش را ادامه می دهد و بعد سعی می کند زری، معشوقه اش را راضی کند تا با هم به جنوب فرار کنند …

خلاصه ی داستان: کامران شیردل، با تنها فیلم سینمایی اش، گام دیگری در جهت پر رنگ تر شدنِ موج نوی سینما در ایران برمی دارد. موج نویی که از سال های قبل تر، از دهه ی چهل با جلال مقدم و ابراهیم گلستان و « خشت و آینه » اش شروع شده بود و بعد، جلوتر با فیلم های کیمیایی و مهرجویی جهت دارتر پیش رفته بود.  فیلمی که با نگاهی به « از نفس افتاده » گدار ساخته شد که آنهم اتفاقاً خودش عضوی از پیکره ی موج نویی های سینمای فرانسه بود. امیرِ این فیلم، یک آسمان جلِ به تمام معناست؛ هر طور که حساب بکنید او یک هرزه گردِ خلافکار است که هیچ چیز برایش اهمیتی ندارد. در جنوب آدم کشته و بعد که به تهران برمی گردد، انگار نه انگار، پیش خانواده اش می رود و با کلی شوخی و خنده، سرِ حوض، لخت می شود تا حمام کند و تأکید شیردل به شسته شدنِ او توسط مادر، جنبه ای فرامتنی هم می یابد. او به هیچ کس رحم نمی کند. به خانه ی دوستش، پروا، که سودای بازیگر شدن دارد، می رود و در لحظه ای، پولش را می دزدد. ساندویچ می خورد و بدونِ دادنِ پول، فرار می کند. جیب مردم را می زند و از پارکینگ ماشین بلند می کند و خلاصه هر چیزِ دیگری که فکرش را بکنید. شیردل تلاش می کند تا از روی عمد، قهرمانی ضد قهرمان بیافریند. ساختارِ رهایی که شیردل  به سبکِ « از نفس افتاده » برای فیلم چیده، هر چند شاید کاربرد متنی و فرامتنیِ مهم تری نسبت به « از نفس افتاده » نمی یابند اما در نوع خودش و در میان خیل عظیم فیلم های بی کارکرد و ضعیف، بسیار جالب توجه و جذاب است. نشان دادنِ لحظاتِ گذرای دعوای امیر و مرد راننده در حالیکه او در حال کتک کاری با صاحب قبرستان ماشین هاست، انگار هم به نوعی ذهنیاتِ امیر است و هم به نوعی هشدارِ فیلمساز درباره ی عاقبت تلخی که انتظارش را می کِشد و یا آن وایپ های درون ماشین و هنگام صحبت های امیر و زری که کارکردی چندگانه می یابند که یکی از این کارکردها انگار دهن کجی فیلمساز است به لحظاتِ بی معنا و حرف های بی ارزشی که بین این دو رد و بدل می شود و باید از رویشان به سرعت گذشت. اگر نبود داستانِ خاله ی زری و آنهمه قیل و قال هایش، شاهد فیلم یکدست تر و ساختارمندتری بودیم که می توانست تأثیرگذارتر هم باشد.

امیر عاشق راندنِ ماشین هاست ...

امیر عاشق راندنِ ماشین هاست …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم