نگاهی به فیلم نورهای قرمز Red Lights

نگاهی به فیلم نورهای قرمز Red Lights

  • بازیگران: سیلیان مورفی ـ سیگورنی ویور ـ رابرت دنیرو و …
  • نویسنده و کارگردان: رودریگو کورتز
  • ۱۱۳ دقیقه؛ محصول آمریکا، اسپانیا؛ سال ۲۰۱۲
  • ستاره ها: ۳ از ۵

“… یک معجزه هم ندیدم”*

خلاصه ی داستان: دکتر مارگارت ماتیسون روانشناس معروف دانشگاه به همراه دستیارش تام، بروی اتفاقات ماوراء الطبیعی مطالعه می کنند. آنها به شدت اعتقاد دارند مسائل ماوراء الطبیعی وجود ندارد و اگر کسانی چنین ادعاهایی می کنند، شیاد و دروغگو هستند. در حالیکه مطالعات آنها ادامه دارد، شعبده باز معروف و قدیمی، سیمون سیلور، قرار است برنامه های اعجاب انگیز و فراطبیعی اش را اجرا کند و نیروهای ماورایی خود را به مردم نشان بدهد. در حالیکه تام شدیداً دوست دارد مثل همیشه، دست سیلور را رو کند، مارگارت از رویارویی با او، سر باز می زند …

یادداشت: فیلم، داستان خود را روی پایه های جذاب و محکمی بنا می کند و این استقامت و جذابیت را تا نیم ساعت آخر هم ادامه می دهد اما مصیبتِ بزرگ، همانا در پایان رخ می دهد که بهش خواهم رسید. فیلم نامه به خوبی از پس معرفی شخصیت ها و جلو بردن روایت، توسط آنها برآمده است. ما کم کم با مارگارت آشنا می شویم، زنی که چنین شعارهایی دارد: (( وقتی صدای سُم می شنوم، فکر نمی کنم سُم تک شاخ باشه، به سُم اسب فکر می کنم. )) و یا در جایی دیگر می گوید: (( اون بیرون دو نوع آدم هستن که استعداد ویژه ای دارن؛ اون دسته ای که واقعاً فکر می کنن قدرت ماورائی دارن و دسته ی دوم اونایی هستن که فکر می کنن نمی تونیم دستشونو رو کنیم، جفتشون در اشتباهن. )) زنی که فقط علم و مشاهدات علمی را قبول دارد و به شدت با پدیده های فراواقعی مخالف است و کار را تا جایی پیش می بَرَد که حتی حاضر نیست پسرش که سال هاست روی تخت بیمارستان زندگی نباتی دارد و امیدی به برگشتنش نیست را راحت کند و اجازه ی مرگش را بدهد. او می گوید: (( من آرزو می کردم که یه چیزی بعد از مرگ می بود اما آماده نیستم تا بذارم اعتقاداتمو، خواسته ها یا نیازهام تعیین کنن. )) اینگونه است که کم کم شخصیت مارگارت برایمان ترسیم می شود. تام هم همینگونه است. او به عنوان دستیار، جوانی ست که سعی می کند هر طور شده پرده از حقه بازی آدم هایی که ادعاهای عجیب می کنند بردارد. شخصیت منفی داستان هم که همانا سیلور باشد، کم و بیش در طی همین روند، معرفی می شود و ما می دانیم که آنها بالاخره باید رو در روی هم قرار بگیرند تا به نتیجه برسیم. پیچش فوق العاده ی فیلم نامه باعث می شود فیلم وارد سطح دیگری بشود: وقتی مارگارت به هیچ عنوان حاضر نیست دست سیلور را رو کند، با عصبانیت تام مواجه می شود و به همین علت مجبور می شود بالاخره و در کمال بی میلی، دلیلش را ذکر کند و آنهم این است که سال ها قبل، وقتی او و سیلور رودروی هم قرار گرفته بودند، سیلور، پیش بینی کرده بود که چه بلایی سر پسر مارگارت خواهد آمد. این همان چیزی ست که حالا مارگارت را دچار شک و تردید کرده است. وقتی شک و نقصان در شخصیت اصلی درام شکل می گیرد، طبیعتاً مسیر جذاب تری طی خواهد شد که البته این پیچش اخلاقیِ جذاب، با مرگِ نابهنگام مارگارت به فراموشی سپرده می شود. بهرحال در طول داستان، ما هم با این تردید مواجهیم که بالاخره اصل قضیه چیست و آیا سیلور واقعاً یک شیاد است یا یک انسانِ دارای نیروهای مافوق طبیعی؟ اما نیم ساعت پایانی، چنان همه چیز ناگهان بهم می ریزد که باور کردنی نیست: در یک چرخش عجیب و غریب، خودِ تام دارای نیروهای ماورایی معرفی می شود! واقعاً آنقدر همه چیز گنگ و نامفهوم می شود که حرف نهایی نویسنده نامشخص باقی می ماند. آیا بالاخره باید باور کنیم که این نیروها وجود دارند؟ فیلم چنان پایه هایش را بر این پیش فرض که این نیروها به هیچ عنوان وجود ندارند، بنا می کند که پایان بندی عجیبش، بیشتر به یک شوخی بی مزه شبیه است. انگار نه تنها به تماشاگر، بلکه به خودش هم رودست زده باشد! اصلاً تام واقعاً کیست؟ چه چیز را می خواهد ثابت کند؟ آیا می خواهد ثابت کند همه از جمله سیلور شیادند، غیر از خودش؟ با توجه به پایان نامشخص و نامفهوم فیلم، شخصیت تام در هاله ای از ابهام باقی می ماند و نمی فهمم بالاخره ماجرا چه بوده. این وسط به خیلی از سئوال ها هم پاسخی داده نمی شود مثل اینکه اگر سیلور یک شیاد بوده، پس چطور مرگ پسر مارگارت را پیش بینی کرده است یا چطور جلوی چشم همگان، با دست خالی، تومور مردی را از داخل شکمش بیرون کشید و درمانش کرد؟ این داستان جذاب، در پایانش شدیداً منحرف می شود و به بیراهه می رود.

از میان دیالوگ ها:    مارگارت: من سعی می کنم درک کنم، نه اینکه اعتقاد پیدا کنم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*جمله ای از مارگارت

 شروعی عالی، پایانی سطح پایین ...

شروعی عالی، پایانی سطح پایین …

۲۳ دیدگاه به “نگاهی به فیلم نورهای قرمز Red Lights”

  1. امیر می‌گه:

    از بررسی و نقد خوبتون واقعا ممنونم . فکر میکردم که فقط من دچار گیجی و گنگی در فیلم شدم . اما با نظر مشابه شما . متوجه شدم که دقیقا آخر فیلم داستان بسیار جهش داشت . اما در رابطه با هدف نویسنده . بنده فکر میکنم از اول هدف نویسنده این بود که دنیای ماورائ واقعیت دارد که در آخرین لحظه اگر انسان امیدش را از دست ندهد آن نیروها به کمکش خواهند آمد . مثل مثلا شفا خواستن انسانهای مذهبی از منجی های خود. هر چند که فیلم اشاره ای به واقعی بودن شفا پیدا کردن انسانها نداشت اما به واقعی بودن اینکه اگر یک انسان با اعتقاد و تلقین چیزی را طلب کند . آن خواسته توسط تلقین و نیروی خودش است که بر آورده میشود . در هر حال مو شکافی دقیق داستان را با تفسیر خود نویسنده باید خواند تا بهتر متوجه هدف نویسنده شد . با تشکر از سایت خوبتان .

    • damoon می‌گه:

      ممنون از شما. بابت توضیحتان هم ممنون. البته هدف یک فیلم نامه نویس باید در فیلم نامه اش مشخص باشد نه در توضیحاتی که از زبانش می شنویم.

  2. حمید می‌گه:

    باتشکر از نقد جالبتون. بنظرمن هم علیرغم شروع و میانه خوب فیلم، گره گشایی عجیب و نسبتا گنگی رو شاهد بودیم. دررابطه با کلیت داستان(بخصوص پرده اول و دوم داستان فیلم) باید بگم که مهمترین نقطه قوت فیلم “نورهای قرمز”(البته بغیر از خود موضوع فیلم که دررابطه با حقیقت داشتن افراد دارای نیروهای ماوراالطبیعه اس) دیالوگ ها و تک گویی های جذاب و حساب شده اش بود و چند غافلگیری کوچک را هم شاهد بودیم و در کنار اینها انصافا مخاطب رو کنجکاو کرده بود ولی در آخر فیلم مخاطب رو راضی نمیکنه و اونو تاحدودی سردرگم میذاره. البته من این ایده رو دوست داشتم که درآخر فیلم مشخص بشه یکی از شخصیتهای اصلی (تام) خود دارای قدرتهای ماوراالطبیعه بوده ولی این نوع پایان بندی به این دلیل برای ما گنگ بنظر میرسه و ازش لذت نمیبریم چون که برای این غافلگیری و این پایان، نویسنده(که کارگردان هم هست) مقدمه چینی درستی نکرده و پایه هاش رو بنا نکرده بود. (این نوع غافلگیری درانتهای فیلم رو مقایسه کنید با فیلم جزیره شاتر(اسکورسیزی) که چون درخلال فیلم مقدماتش چیده شده بود مخاطب از انتهای غافلگیرانه داستان سردرگم نمیشود و میتواند درعین عجیب بودن آنرا هضم کند و لذت ببرد.)

  3. mina می‌گه:

    از نقدتون واقعا ممنون.نقاط تاریکی که تو ذهنم پیش اومده بود برطرف شد.فقط یه سوال چجوری باید در اخر متوجه بشیم که خود تام نیرویی ماورائی داره؟ به صراحت که نشون داده نمیشه؟

    • damoon می‌گه:

      ممنون از شما. راستش الان جزئیات فیلم یادم نیست اصلاً. یادم نیست به صراحت نشان داده می شود یا در لفافه، اما چیزی که هست این است که بهرحال اشاره می شود به نیروی ماوراء ای تام.

  4. یه مامان می‌گه:

    سلام

    من فک می کردم دچار اشتباه شدم از اینکه حس کردم تام نیروی ماورایی واقعی داره

    حالا می بینم که بعلــــــــــه

  5. محمد می‌گه:

    ولی من تا حدودی آمادگی این مطلب رو داشتم که تام خودش چنین توانایی داشته باشه،البته نشانه ها خیلی محو و با ترس در طی داستان قرار داده شده بودند و سعی شد برای توضیح این موضوع با فلش بک قسمتهایی که میتونست دارابودن حس ماوراطبیعی تام رو باورپذیر کنه ،این رو به مخاطب بقبولانه (چی گفتم)
    پرداخت شخصیتها خیلی خوب نبود ،درونمایه و ایده داستان خوب بود،ولی انگیزه ،به خصوص برای تام و همینطور دلایل برخی اتفاقات ،گنگ بود..
    در کل سکانس تقابل تام و سیلور تاثیرگذار بود..

  6. صبور می‌گه:

    فیلم بسیارجالبی بود،وبنظرم نیازبه تولید ازاین دست فیلمهابرای روشنگری در دنیای امروزحس میشود،بنظرمی رسیدداستان دنیاراتلفیقی ازعلم وماورانشان میدهد(جدای ازشیادیهاوفریبکاریها)علمی که بسیارجلوترازدانش امروزباشدبه ماورامی ماند!

  7. koosha می‌گه:

    نقل قول از سایتی دیگر
    در واقع باکلی تمام مدت واسه این داشته با متیسون همکاری میکرده که اراده خدا رو حاکم کنه و اراده خدا از بین رفتن شیادایی هست که به اسم ماورا مردم رو از خدا دور میکنن و به سمت خودشون میکشن. دلیل این که باکلی تونست بر سیلور غلبه کنه همین اعتقادش به خدا بود و دلیل این که متیسون نتونست این کار رو بکنه بی اعتقادیش به خدا ، تو سکانس های آخر فیلم ، هی قسمت هایی از فیلم که به فرا طبیعی بودن باکلی اشاره میکنه نشون داده میشن. مثل جایی که وسایل آزمایشگاه میترکه ، در واقع اون چیزهایی که شما بهش گفتید ” در جهت ایجاد شک در مخاطب است” اصلا در جهت ایجاد شک در مخاطب نیست در واقع سرنخ های از این موضوع هست که باکلی نیروی ماورا طبیعه داره ، البته به نظر میرسه که خودش هم تا اواخر فیلم از این موضوع به نوعی نا آگاهه. شروع آگاهی از جایی هست که تو فیلم گفته میشه برای این که بتونیم نیروی دیگران رو بفهمیم و اندازه بگیریم اول باید خودمون رو بفهمیم و اندازه بگیریم تا از دقیق بودن وسایل اندازه گیریمون مطمئن بشیم ، با این جمله روند خود آگاهی باکلی شروع میشه و در واقع وقتی موضوع رو میفهمه که داره تو دستشویی کتک میخوره. در واقع تنها کسی که در فیلم نیروی ماورا و طبیعه داره باکلیه که حتی متیسون هم چون به این نیروها باور نداشته متوجه نمیشه ، ولی این رو به صورت غیر مستقیم حس میکنه ، مثلا تو همون سکانس داخل ماشین که تو پاراگراف دوم نوشتم یکی دیگه از دیالوگ هایی که متیسون به باکلی میگه اینه : بدون تو محال بود بتونم این قدر ادامه بدم. در واقع چیزی که ما تا آخر فیلم فکر میکنیم اینه که باکلی داره با متیسون همکاری میکنه ولی آخر فیلم با کمی دقت متوجه میشیم که خود متیسون در خدمت باکلی بوده که سعی داشته دست شیاد ها رو ببنده. حتی به صورت مستقیم به این موضوع اشاره میشه وقتی باکلی بعد مرگ متیسون رفته تو زندان ، به زندانی میگه ، من تو رو انداختم این تو ، نمیگه متیسون تو رو انداخته یا حتی من و متیسون تو رو انداختیم ، این یعنی شخصیت کلیدی متیسون نیست و خود باکلی هست.

    پس :

    فیلم در اثبات وجود ماورا است و در عین حال بیان این نکته که ماورا و قدرت فقط خداست و بقیه که ادعا میکنن و با ادعا شما رو از خدا دور میکنن و به سمت خودشون میکشن شیادن ،
    کسی که واقعا نیروی ماورایی داره به جای نشون دادن نیرو های خودش سعی در رسوا کردن آدمهایی داره که به دروغ میخوان خودشون رو دارای نیروی ماورایی نشون بدن.

    در آخر فکر کنم بشه پیام فیلم رو این طور بیان کرد :

    اگر کسی می خواد شما رو به سمت خدا بفرسته به حرفش گوش بدید ، ولی اگر کسی میخواد به اسم ماورا و خدا شما رو به سمت خودش بکشه ، یه دروغگوو ئه. و جالب این جاست که این پیام کلیدی در تمام ادیان هم هست.

    فکر کنم این نقد خیلی بهتر باشه

  8. هادی می‌گه:

    تام نیروی ماوراءطبیعی نداشت. اگه بیشتر دقت کنید قبل از اینکه نورافکن ها شروع به ترکیدن کنند یک فریم سریع از دستی که داره یک ولوم را می چرخاند نمایش داده می شود که باعث بالا رفتن ولتاژ و ترکیدن پروژکتورها می شود و سیلور با نعره زدن و تهدید کردن وانمود می کرد که این اتفاقات در اثر نیروهای ماورایی او اتفاق می افتند.
    با این حال فیلم پایان بسیار گنگی داشت و من نفهمیدم که دست سیلور چگونه توسط تام رو شد قبل از اینکه شاگرد و نامزدش در مورد حقه ساعت به او بگویند؟

  9. لوزا می‌گه:

    به نظر من تام هی تو مکالماتش در آخر فیلم به این اشاره میکرد که ما هنوز خودمون رو درست نشناختیم
    یعنی میخواست بگه که اینها هیچ کدوم ماورایی نیستند بلکه همون به ظاهر ماورایی ها دلیل علمی دارند و در صحبتهاش به خطای دید در دنیای ما که باعث میشه یه عده خاص و جادوگر به چشم بیایند اشاره میکرد

  10. پریسا می‌گه:

    در مجموع ، فیلم جالبی بود ،
    دیدن این فیلم را که شروع کردم بسیار برایم نوید بخش بود که یک فیلم متفاوت و غیر ماورایی و روشنگرانه می بینم ( که تعداد اینگونه فیلم ها در مقایسه با جادو ، جنبل و ماورایی ها) خیلی کمتر است ، اگر فیلم همان رسالتی که پایه هایش بر آن بنا شده بود را تا به آخر پیش می برد ، می شد به عنوان یک فیلم تأثیر گذار تر ، صادق تر و موفق تر می توانستیم آنرا در نظر بگیریم ، ولی پایان گنگ ، مبهم ، بی معنی و تسلیم گونه ی آن ، همه معادلات را به هم می ریزد ، نشانگر یک کارگردان یا فیلمنامه نویس ترسو و خودسانسور و محتاط را نشان می دهد که می خواهد هر طور شده جبهه مخالف را هم راضی از سینما بیرون بفرستد ، اینگونه یک فیلم خنثی و سرگرم کننده ساخته که هم علم گرایان و هم ماورایی ها را تا حدی راضی گرداند ولی این هم خودش یک شیادی هست که فیلم پایه هایش را با مخالفت با آن آغاز کرده بود ، واقعا چه ضرورتی داشت که دستیار جوان در پایان خودش صاحب آن قدرت های ماورایی معرفی شود ، در آخر فقط جای سیمون سیلور با تام( دستیار جوان مارگارت) جا به جا شد و این جا به جایی فیلم را از توان انداخت و تماشاگر فهیم تر را به سخره گرفت.

  11. جمشید می‌گه:

    تام نیروی ماوراطبیعه نداشت. تام نماد کسی بود که به هدفش ایمان داشت و اینکه باید هر جور شده دست یک شیاد رو رو کنه . نیروی تام ایمان به هدفش بود. سکانس های عجیب و غریب فیلم در مورد تام مثل برخورد گنجشک هم میتونه موانع و ترس های خود تام باشه که تونست بر اونها غلبه کنه .
    در مورد پروژکتورها هم نشان دادن یک نما از دست کنترل کننده ولتاژ ها نشان از هماهنگی قبلی تامو کنترل تام بر این قسمت بود( در میانه صحبت هاش در کافه در ملاقات اول با دوست دخترش به این حرکت اشاره ای داشت) . پرتاب سکه به سمت سیلور هم نشان از رو کردن دست سیلور و عدم کوری او بود.
    تام همون کسی بود که می خواست ایمان بعضی ها رو به شیادین به چالش بکشه تا نمونه مادرش تکرار نشه . حرف های پایانی اونم داشت این مضمون رو منتقل می کرد که قدرت واقعی رو کسانی دارند که عزم راسخی برای رسیدن به هدف دارند و حتی اگر توانایی خودشون رو انکار کنند.

  12. مهدی می‌گه:

    خوب من نظری تقریباً متفاوت دارم!

    فکر می کنم کمی جذب شدید!

    درواقع بیان موضوع در قالبی متفاوت همیشه جذابیت به همراه نداره اما لازمه ی شنیده شدن و دیدن ، نو و تازه بودنه!

    برای اینکه فیلم در یک کلام بتونه جمله ای که بارها داره تکرار می کنه رو به من و شمای مخاطب بفهمونه! دست به چه کارهایی که نمی زنه!

    دوستان زیاد خودتون رو سردرگم و گیج نکنید! ، موضوع خیلی ساده است!.

    ببینید ما در فیلم به شخصیتی (سیلور) روبرو هستیم که برای رسیدن به مقاصدش دست به هر کاری می زنه! ، این یعنی اینکه ضمن اینکه در ظاهر داره به شما می گه که کسی که کنارتون ایستاده درواقع پسر شماست که در آینده قراره بیمار بشه، می تونه خیلی واضح به شما بگه که داره تحدیدتون می کنه که پسرتون رو می کشه! ولو به وسیله ی روش هایی که کاملاً طبیعی به نظر برسه!

    پس هر حقه ای که از این شخص در طول فیلم می بینید رو بزارید به این حساب که یه آدم شیاد می خواد از هر راهی که شده نظر هارو جلب کنه اما یه شیاد حرفه ای با روش های حرفه ای!!! و نه عادی! بلکه کاملاً استادانه!

    و اما باکلی یعنی شخصیت اصلی داستان که برخلاف سیلور که یه حقه بازه! اتفاقاً کورسویی از ایمان و اعتقاد رو به خدا داره! ، در حالی که همه ی ما می دونیم که سیلور که در اصل بزرگترین مدعی خداپرستی و ایمان به ماوراست حتی ذره ای اعتقاد به این قضیه نداره! و فقط با ملقمه ای از ایمان و ضد ایمان می خواد مخاطب رو به سوی اعتقاد به قدرتهای فردی سوق بده!.

    خوب در نهایت نویسنده نمی تونه به وضوح به شما نشون بده که باکلی دارای قدرتهای ماورا طبیعه ی ذاتی هست! ، می پرسید چرا؟! خوب حقیقت اینه که فهم و درک و باور این قدرتها فقط در حیطه ای انتخاب هست! ، یعنی شما انتخاب می کنی که ایمان داشته باشی به این قدرتها و یا نه!، درواقع بپذیری که خالقی وجود داره و اون شمارو همراهی می کنه یا خیر! ، پس بصورت غیر مستقیم و تار اشاراتی به این خاص بودن باکلی می کنه و در طول فیلم نشون می ده که برای شناخت خالق می بایست اول به مخلوق نگاه کرد!! و وقتی که به علت نگاه کردی اون زمان می تونی به دنبال معلول بری!

    می بینید ؟ همه چیز خیلی ساده تر از اون چیزی هست که به دنبالش می گردید!

    امیدوارم تونسته باشم حق مطلب رو ادا کنم.

  13. نلیا می‌گه:

    چیزی که خیلی از دوستان درباره ش اشتباه کردن این بود که پسر مارگارت خیلی وقت پیش یعنی در کودکی بیمار شده بود! وقتی مارگارت گفت که سال ها پیش با سایمون رو در رو شدم و اون به من گفته یه پسر مو طلایی کنارت ایستاده و داره بهت میگه راحتم کن و بذار برم! معنیش این نبود که داره بیماری پسر مارگارت رو پیش بینی میکنه!منظور مارگارت و همینطور فیلم این بود که در اون زمان این اتفاق افتاده بود و همین طور که خود مارگارت گفت:عصبانیتم اون زمان به این خاطر نبود که داره از پسر بیمارم سواستفاده میکنه بلکه از این بود که برای یک لحظه دچار شک شدم که داره راست میگه! یعنی دچار شک شده که پسرش واقعا ازش میخواد اجازه بده دستگاهارو خاموش کنن و اجازه بده روحش بره! درواقع سایمون چون نمیتونست از پس مارگارت بربیاد و ممکن بود توی برنامه ی زنده ی تلویزیونی پیشش کم بیاره از این حربه استفاده کرد و با اطلاعات شخصی که از آدم برجسته ای مثل مارگارت داشت (بیماری پسرش) ذهن مارگارت رو به هم ریخت و همونطور که خود مارگارت گفت از بیماری پسر اون سواستفاده کرد و اونو وادار به عقب نشینی کرد! این خیلی توی فیلم واضح بیان شده بود نمیدونم چرا دوستان بازم فکر کردن در زمان وقوع این مکالمه هنوز اون اتفاق برای پسر مارگارت نیفتاده! درحالیکه نویسنده ی فیلم نامه خودشم نمیخواسته این چالش بشه برای بیننده و واضح این جمله رو گفته اینکه اون از بیماری پسرم سواستفاده کرد

  14. هادی می‌گه:

    سلام
    نظرات همه دوستان جالب بود البته احساس میکنم بعضی قسمتهای فیلم اشتباه برداشت شده به عنوان مثال اگر با دقت به دیالوگهای قسمت اعتراف مارگارت به تام توجه کنیم متوجه میشیم که سیلور مرگ پسر مارگارت رو پیش بینی نکرده فقط ادعا کرده که روح پسرش که در کما هست ازش میخواد که رهاش کنه و اجازه بده که بره. که این هم قدرت متافیزیکی خاصی نمیخواد.و با کمی تحقیق در زندگی مارگارت از در کما بودن پسرش مطلع میشده. البته خیلی چیزها بی جواب میمونه
    ۱٫ عکسهایی که سیلور توسط نیروی ذهنش با دوربین فوری میگره
    ۲٫ عدم استفاده تام از نیروش زمانی که داره کتک میخوره
    ۳٫ چگونگی رو شدن دست سیلور قبل از پرتاب سکه
    ۴٫ عمل جراحی سیلور با دست خالی
    چیزهایی هست که بی جواب میمونه
    در پایان به نظر من هدف کارگردان نه نفی نیروهای ماورائی بلکه مبارزه با زود باوری هست اینکه ضمن اعتقاد به نیرویی بالاتر هر چیزی رو به سادگی قبول نکنیم

  15. معصی می‌گه:

    سلام دوستان عزیز
    من نظرات را خوندم و در واقع هیچ کدوم از سردرگمی های من بر طرف نشد به خصوص یکی از مهمترین قسمتهای فیلم سکانسی که باکلی به اتاق قرمز میره و با سیلور گفتگو داره البته فقط سیلور داره حرف میزنه با چه کسی معلوم نیست ولی مسلما با تام حرف نمیزنه و چهره تام رو هم نمیبینه افرادی که قبل از تام به ان اتاق میرن همه افرادی عجیب و غریبن من به نظرم یکی از لحظه های کلیدی داستان همون سکانسه ظاهرا سیلور با نیروهای شیطانی معامله می کنه و قدرتی که می گیره از اونجاست ولی قدرت باکلی بدون هیچ واسطه ایه و در ضمن تام چند بار توی فیلم به سایکیک بودن خودش به شوخی اشاره می کنه مثل سکانس مصاحبه مارگارت که حرفای مارگارتو پیشگویی میکنه
    در کل به نظر من این فیلم یه جورایی سه شخصیت داره
    یکی هیچ اعتقادی به ماورا نداره مارگارت
    یکی ارتباط گرفته ولی از راه غلطش و عطش داشتن این قدرت درونی واقعی را داره سیلور
    و در اخر فردی که ایمان نداره ولی ارتباطی قوی با ماورا داره و وقتی به اون خودشناسی میرسه قدرتشو قبول می کنه.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم