نگاهی به فیلم جیغ Scream 4

نگاهی به فیلم جیغ Scream 4

  • بازیگران: نو کمپبل ـ کورتنی کاکس و ..
  • فیلم نامه: کوین ویلیامسون
  • کارگردان: وس کریون
  •  ۱۱۱ دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۲۰۱۱
  • ستاره ها: ۲ از ۵

 

درد ۳، چاقوی ۸، اره۱۰

خلاصه ی داستان: ده سال از آخرین ملاقات سیدنی با ” گوست فیس ” گذشته و حالا او نویسنده ی معروفی ست که به شهر خودش برگشته تا در مراسمی که برای امضای کتابش تدارک دیده اند، شرکت کند. ” گوست فیس” دوباره سر و کله اش پیدا می شود تا باز هم با سیدنی ملاقات کند …

 یادداشت: ده سال گذشته. زمانه عوض شده و حالا همه چیز فرق کرده. حالا دیگر فیلم های ترسناک کلاسیکی که در جمع خانواده و دوستان می دیدیم و برای ترسناک شدن محیط، چراغ ها را خاموش می کردیم و شاید هم گاهی صدایی در می آوردیم تا بقیه بترسند و جیغ بکشند، از قدرتشان کاسته شده است. حالا دیگر همه چیز آنقدر تکراری و جلوی چشم و زیاد است که ما نه از هیچ چیز تعجب می کنیم، نه خنده مان می گیرد و نه می ترسیم. حالا همه چیز به خاطر وجود رسانه ها، آنقدر همه گیر شده که دیگر احتیاج نیست به خودمان زحمت بدهیم. رسانه ها کاری می کنند که بشود یک شبه میلیادر شد، یک شبه معروفترین آدم دنیا شد و یک شبه، راه صد ساله و بلکه هم هزار ساله را رفت. حالا دیگر دنیا، دنیای رسانه هاست. شوخی استاد فیلم های ترسناک، با خودش و با جمع دوستان ترسناک سازش بیانگر همه چیز است؛ دو دختری که فیلم ترسناک می بینند از چرت بودن “اره ۴″ حرف می زنند و اینکه قتل ها دیگر تکراری شده و کشته شدن آدم ها در فیلم های ترسناک، دیگر مسخره به نظر می رسد. حالا دهه ی جدیدی ست و باید به دنبال شیوه های جدیدی بود. کافی ست کار متفاوتی بکنی و بنشینی کنار و شاهد این باشی که رسانه ها چطور گنده ات می کنند. چون دنبال خوراک هستند. به قول قاتل فیلم که به سیدنی می گوید: (( رسانه ها دوس دارن فقط یه نجات یافته وجود داشته باشه. )) آنوقت این نجات یافته می شود قهرمان ملی! اتفاقی که برای قاتل فیلم هم می افتد. کریون سعی می کند در این آخرین سری “جیغ” ( واقعاً آخرین سری ست؟!!! ) حرف تازه ای رو کند و به اصطلاح، چیزی برای گفتن داشته باشد اگرچه این “حرف” تنها در اواخر فیلم است که خودش را نشان می دهد و انگار ناگهان سر و کله اش در داستان پر از خون و خونریزی فیلم پیدا می شود تا در پایان، تماشاگر دست خالی سالن را ترک نکند. البته در طول داستان، با جلوه های پیشرفت مواجه هستیم مثل وقتی که برای گیر انداختن قاتل، دوربین های مداربسته کار می گذارند و یا دو پسر جوانی که برای وبلاگشان، مصاحبه های زنده تهیه می کنند. اما اینکه در پایان، بحث درباره ی رسانه ها و اینکه قاتل می خواهد در این خون و خونریزی، خودش تنها نجات یافته باشد تا از این طریق به شهرت برسد، وصله ی گنده ای ست به تن داستان که هیچ جوری با بقیه ی کار نمی خواند.  یا باید مثل آن کسانی که در داستان، عاشق و دیوانه ی فیلم های ترسناک هستند طوریکه خط به خط دیالوگ های بازیگران را حفظند، عاشق اسلشرمووی ها باشی و زیاد به این فکر نکنی که قرار بوده چه گفته شود و چه مضمونی داشته باشد و یا باید بروی دنبال ایرادات و ضعف ها و گیرهای فیلم و از زمین و زمان شکایت کنی که چرا روابط ضعیف است و چفت و بست محکمی وجود ندارد. مثل این می ماند که همان عشق فیلم ها، روی پرده ی سینما در حال دیدن لحظه ی سلاخی شدن دختر زیبا در وان حمام هستند که تو بایستی جلوی پرده و همه چیز را سیاه کنی و دادِ تماشاگران را در بیاوری!

جمله های بامزه: – پلیس داستان: (( واقعاً مزخرفه که توی فیلما نقش پلیسو داشته باشی مگه اینکه بروس ویلیس باشی. ))

                      – صدای قاتل: (( فایده ی نجات پیدا کردن چیه وقتی که هر کسی بهت نزدیکه، می میره؟ ))

چاقوی کُند ...

چاقوی کُند …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم