نگاهی به فیلم بدذات The Bad Seed

نگاهی به فیلم بدذات The Bad Seed

  • بازیگران: نانسی کلی ـ پتی مک کورمک ـ هنری جونز و …
  • فیلم نامه: ماکسول آندرسون ( نمایشنامه )- ویلیام مارچ ( رمان )- جان لی ماهین ( فیلم نامه )
  • کارگردان: ماروین لروی
  • ۱۲۹ دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۱۹۵۶
  • ستاره ها: ۱/۵ از ۵

  ـ کار درستو تمساحا می کنن؛ بچه هاشونو می خورن.

                        ایو آردن در “میلدرد پیرس” (۱۹۴۵)

  ـ جنون توی خانواده ی ما جریان داره. عملاً چهارنعل می تازه.

                      کری گرانت در”آرسنیک و تور کهنه” (۱۹۴۴)

“بچه ها می تونن کریه باشن”*

 

خلاصه ی داستان: رودا، دختر نوجوانی ست که برای به دست آوردن هر چیزی شدیداً یکدندگی می کند. روزی که او همراه بقیه همکلاسی هایش به پیک نیک می رود، خبر می رسد که یکی از دانش آموزان در رودخانه افتاده. کریستین، مادر رودا، از او درباره ی چگونگی پیش آمدن حادثه می پرسد. رودا با خونسردی اظهار می کند چیزی نمی داند و فقط اینکه او مُرده! وقتی به شکلی اتفاقی، کریستین، در بین وسایل رودا، مدالی را می بیند که متعلق به همان همکلاسی روداست که در پیک نیک مُرده، ناگهان افکار عجیبی در سرش شکل می گیرد. افکاری که کم کم جنبه ای واقعی به خود می گیرند …

یادداشت: داستان دراین باره صحبت می کند که چقدر از مشکلات روانی و افکار پلید و ذات خرابمان به ارث رسیدنی ست. آیا اصلاً ممکن است موردی مثل آدم کشتن، در خانواده، به ارث برسد؟ البته این فیلم، بدون پیچیدگی های لازم و رسیدن به عمق مطلب، صرفاٌ بحث را پیش می کشد و به این نکته می رسد که: (( بله! قاتل شدن هم می تواند به ارث برسد. )) معروفترین اثر مروین لروی، ” من یک فراری از دسته ی زندانیان زنجیری هستم”، کار خوب و داستانگو و سرراستی بود که علاوه بر مضمون نقادانه اش به سیستم قضایی آمریکا، به عنوان اولین فیلمی که این سیستم را زیر سئوال می برد، جزئیات خوبی هم داشت که بیننده را با خود همراه می کرد. جزئیاتی مثل نوع نگهداری زندانیان و نحوه ی نگهبانی از آنان و چیزهای دیگر که با توجه به سال ساخت فیلم یعنی ۱۹۳۲، حاوی نکات جالبی بود که شاید کمتر کسی از آن خبر داشت و به نوعی سندیت تاریخی محسوب می شد. هر چقدر در  ” من یک فراری … ” سبک سینمایی لروی جلوه نمایی می کرد، در اینجا با اثری روبرو هستیم که کمترین کوششی برای سینمایی کردن آن صورت نگرفته است. اینکه فیلم از روی نمایشنامه ای اقتباس شده، ما را بیش از پیش به این نکته می رساند. مشکل اینجاست که چنین مضمون پیچیده و سنگینی به راحت ترین شکل ممکن به نمایش درآمده؛ چه در نحوه ی کارگردانی و چه در روایت داستان. درست مثل صحنه ی تئاتر، شخصیت ها یکی یکی وارد و خارج می شوند و اینگونه داستان را پیش می برند. خانه ی کریستین، لوکیشن اصلی فیلم است و اکثراً در تمام طول مدت داستان، در اینجا می مانیم. مادر دانش آموز کشته شده، آنهم چند ساعت بعد از این اتفاق، بدون دلیل و منطق درستی، وارد خانه ی کریستین می شود و در حالیکه مست کرده، حرف هایی می زند تا با شخصیت او آشنا شویم و بعد هم می رود و نوبت به مثلاً پدر کریستین می رسد که قرار است گوشه ای دیگر از داستان را با او دنبال کنیم و همینطور تا به آخر. پایان فیلم هم در نوع خودش عجیب و باورنکردنی ست. معلوم نیست روی چه حساب و کتابی، ناگهان رعد و برق می زند و دختر را از بین می برد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* دیالوگی از فیلم

" منو دوس داری مامان؟"

” منو دوس داری مامان؟”

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم