نگاهی به فیلم حوض نقاشی

نگاهی به فیلم حوض نقاشی

  • بازیگران: شهاب حسینی ـ نگار جواهریان و …
  • فیلم نامه: حامد محمدی
  • کارگردان: مازیار میری
  •  ۹۰ دقیقه؛ سال ۱۳۹۱
  • ستاره ها: ۰/۵ از ۵

همه چیز به خاطر کُتلت!

خلاصه ی داستان: رضا و مریم، زوجی هستند دچار معلولیت ذهنی اما سهیل، پسر یازده ساله شان از لحاظ جسمی، کاملاً سالم و عادی ست. رضا و مریم زندگی عاشقانه ای را سپری می کنند تا وقتی که سهیل به دلایلی شروع می کند به بهانه گیری کردن از پدر و مادرش؛ اینکه نمی توانند مثل پدر و مادری عادی رفتار کنند …

یادداشت: فیلم نامه از دو تا مشکل بزرگ رنج می برد که باعث شده فیلم به رغم بازی های تقریباً خوبِ بازیگرانش ساده انگارانه به نظر برسد. اینکه می گویم « تقریباً خوب » و نمی گویم « خیلی خوب »، به این دلیل است که در طول کار، گاهی حس کردم حرکات حسینی و مخصوصاً جواهریان، زیادی غلوشده و مصنوعی جلوه می کند. جز همان چند جا، در اکثر اوقات، بازیِ این دو بازیگر، در چنین نقش های سختی، قابل توجه است. اولین مورد برمی گردد به دلیل قطع ارتباط سهیل، با پدر و مادرش؛ فیلم نامه نویس جوری اتفاقات را چیده که انگار در طول اینهمه سال که از زندگی سهیل با رضا و مریم می گذرد، اولین بار است که مثلاً با آن ها سوار مترو می شود یا اولین بار است که با آن ها به شهر بازی می رود یا اصلاً انگار اولین بار است که والدینش را به مدرسه فرامی خوانند. در واقع انگار زندگیِ این شخصیت ها از جایی شروع شده که فیلم شروع شده. چطور می شود بچه ای که در کلاس چهارم ابتدایی درس می خواند، هیچگاه والدینش را به مدرسه نیاورده باشد؟ فیلم نامه نویس می خواهد بگوید نیاورده، چون اگر آورده بود که دیگر بعد از چهار سال درس خواندن، تازه یادش نمی افتاد که مادرش به دلیل ناتوانی ذهنی نباید به مدرسه بیاید! یا دقت کنید که وقتی به شهربازی می روند، چطور مریم دچار وحشت می شود و اجازه نمی دهد سهیل سوار اسباب بازی شود. یعنی این خانواده اولین بارشان است که به شهربازی می آیند و سهیل هم اولین بارش است که چنین عکس العملی از مادر می بیند؟ قبول این واقعیت بسیار سخت است. مشکل بزرگِ دیگر، نیمچه داستان خانم مدیر است که هیچ جوری به ماجرای اصلی نمی چسبد. معلوم نیست چرا او اینقدر به سهیل توجه نشان می دهد تا حدی که روز و شب او را پیش خود نگه می دارد. از سوی دیگر، مشخص نیست ماجرای مشکل خانم مدیر و همسرش چه کمکی به روایت اصلی می کند. ظاهراً قرار بوده مقایسه ای داشته باشیم بین زندگی عاشقانه ی دو آدم معلول و زندگی سردِ دو آدم سالم که در نهایت، اولی بروی دومی تأثیر می گذارد اما وقتی روندِ درستی برای از بین رفتن مشکلات خانواده ی سالم نداشته باشیم، چطور می توانیم آن تأثیر را باور کنیم؟ اصلاً این مشکل ( که نمی دانیم چیست ) چطور حل می شود؟ ناگهان در یک صحنه می بینیم که خانم مدیر، مثل مادر سهیل، کتلت درست کرده و از قضا همسرش هم خوشش آمده و این را ابراز می کند و همین. ظاهراً مشکل خانواده ی سالم با همین کتلت حل می شود! نه رابطه ای شکل گرفته، نه آدم ها باورپذیر هستند و نه مشکلشان قابل درک. و تازه هیچ روندی هم برای بازگشت سهیل به آغوش خانواده اش طراحی نشده است. فیلم نامه نویس باز هم از موتیف کتلت (!) استفاده می کند تا سهیل را به یاد خانواده اش بیندازد؛ او کتلت خانم مدیر را می خورد و ناگهان می گوید کتلت های مادرش خوشمزه تر بود و اینگونه قدر خانواده اش را بیشتر می داند!

معلولینِ عاشق!

معلولینِ عاشق!

یادداشتِ « سعادت آباد »، فیلمِ دیگرِ این کارگردان، در همین سایت

۲ دیدگاه به “نگاهی به فیلم حوض نقاشی”

  1. hasti می‌گه:

    کاملا با شما موافقم .به نظرم از یه جایی به بعد که قضیه ی بی کاری رضا پیش میاد داستان از مسیر اصلیش خارج میشه.انگار مشکل دیگه نبود سهیل نیست، بی کاری و تحریمه.تا اخرش که باز بر میگرده سر داستان سهیل و این کش دادن داستان خیلی کسل کننده بود.بودن عمه ی سهیلم فایده ای نداشت که میخواست یه چیزی بگه اخرشم نگفت.شوهر خانوم ناظمم که انگار هرسری تازه از خواب بیدار شده بود ، حرفم که میزد انگار غذا تو گلوش گیر کرده بود.من ۰/۲۵ ستاره میدم ،اونم به خاطر شهاب حسینی و نگار جواهریان دادم.خلاصه اینکه همه پیتزا دوس دارن.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم