نگاهی به فیلم ما شب هستیم We Are the Night

نگاهی به فیلم ما شب هستیم We Are the Night

  • بازیگران: کارولین هرفورث ـ نینا هاس ـ جنیفر اولریخ
  • فیلم نامه: جان برگر ـ دنیس گنسل  براساس داستانی از دنیس گنسل
  • کارگردان: دنیس گنسل
  • ۱۰۰ دقیقه؛ محصول آلمان؛ سال ۲۰۱۰
  • ستاره ها: ۳/۵ از ۵

خون آشام ها هم عاشق می شوند

 

خلاصه ی داستان: لنا، دختری که از طریق دزدی روزگار می گذراند، هدف بعدی سه خون آشام زنی ست که او را برای گروهشان انتخاب کرده اند …

 یادداشت: خون آشام شدن دردسرهای زیادی دارد. آن هایی که خون آشام شده اند می دانند! مثل این زن هایی که اینجا جاودانگی یافته اند. صحنه ای هست که یکی از زن ها را در کنار بستر دختر پیر و رو به مرگش نشان می دهد در حالیکه خودش در اوج جوانی ست. خون آشام ها عمری جاودان دارند اما … . اینجا خون آشام شدن یعنی آزاد شدن از قید و بند جامعه ی مردانه. نه محدودیتی هست، نه شوهری، نه رئیسی، نه نگرانی از بیماری، نه نگرانی از چاق شدن و نه نگرانی از زیبا به نظر نرسیدن، چرا که خواسته و ناخواسته آن ها به موجودات زیبایی تبدیل می شوند. صحنه ی هوشمندانه ای در فیلم وجود دارد که دیدنی ست؛ لنا که تازه خون آشام شده، در حالیکه درون وان پر از آب نشسته، لحظه ی زیر آب می رود و کم کم تغییر شکل می دهد؛ تمام زخم هایش از بین می روند، موهایش بلند و خوش رنگ می شوند، پوستش سفید می شود و وقتی از زیر آب بیرون می آید تبدیل به دختری زیبا شده است. در دنیایی که این زن ها هستند، همه چیز آزاد است. آن ها جاودانه اند و هیچ تیری و هیچ ضربه ای بر آنها کارگر نیست اما … . اما مشکلی وجود دارد. در یک صحنه ی هوشمندانه ی دیگر، آنها روی تراس هتل محل اقامتشان ایستاده اند و شفق خورشید از شرق را نگاه می کنند و با تمام وجودشان از این لحظه لذت می برند اما لذت آنها فقط تا زمانی ست که خورشید پدیدار نشده. پدیدار که شد آن ها دیگر نمی توانند از نورش لذت ببرند. سعی می کنند تا قبل از بالا آمدن خورشید، حسابی از این موقعیت استفاده بکنند و وقتی بالا آمد، همگی به اتاق تاریک خود می خزند. آنها از دیدن خودِ خورشید و نور واقعی اش محروم هستند. دنیایی که برای خودشان ساخته اند شاید جذاب و بی حد و مرز باشد اما همچنان یک جای کار ایراد دارد. نور خورشید در واقع همان نیروی عشقی ست که برای آنها ممنوع است. لنا وقتی می بیند یکی از دخترهای خون آشام به عشق دربان هتل جوابی نمی دهد، از او می پرسد چرا و دختر می گوید چون در اینصورت طرف مقابل آسیب خواهد دید. بهتر است که به هیچ مردی نزدیک نشوند و به هیچ عشقی پاسخ ندهند. در نتیجه اینجا تنها جنبه ی محدودیتِ خون آشام بودن، همین عشق است. گرمای عشق که آنها را خواهد سوزاند. ولی لنا سعی می کند از این قانون تخطی کند. او تصمیم می گیرد عاشق شود و به عشق مرد مورد علاقه اش پاسخ بگوید چرا که زن ها بدون مردها و مردها بدون زن ها کامل نخواهند بود. فیلم از لحاظ رساندن مفهومش به مخاطب خیلی خوب عمل می کند و البته نمی توان از حفره های مختلفی که در فیلم نامه وجود دارد هم گذشت. مثل داستان لوئیز که خون آشامی ست که دنبال عشق قدیمی خودش آمده که ما نمی فهمیم این عشق از دست رفته که بوده و چه اتفاقی بینشان افتاده که او حالا آمده دنبالش و این داستانک در چارچوب اثر جا نمی افتد. البته سوتی هایی هم در کار هست مثل جایی که شارلوت تصمیم می گیرد خودکشی کند، پس درِ پشت بام را بروی لوئیز و لنا می بندد. لوئیز به در می کوبد و از او خواهش می کند که در را باز کند در حالیکه آن ها آنقدر قدرت و زور دارند که می توانند درِ هواپیما را با یک حرکت از جا در بیاورند!

   (( تو نمی دونی چه چیز فوق العاده ای در انتظارته. ))

(( تو نمی دونی چه چیز فوق العاده ای در انتظارته. ))

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم