نگاهی به فیلم مگامایند Megamind

نگاهی به فیلم مگامایند Megamind

  • صداپیشگان: ویل فرل ـ براد پیت ـ تینا فی و …
  • فیلم نامه: الن جی اسکول کرافت ـ برنت سایمنز
  • کارگردان: تام مک گراث
  • ۹۵دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۲۰۱۰
  • ستاره ها: ۳/۵ از ۵

شر و خیر

خلاصه ی داستان: از سیاره ای دور که در حال نابودی ست، دو کودک به زمین فرستاده می شوند تا نجات پیدا کنند. یکی که در خانواده ای مرفه فرود می آید، تبدیل می شود به «مترومن» و آدم خوبه ی داستان. دیگری که در حیاط یک زندان فرود می آید تبدیل می شود به «مگامایند» و آدم بده ی داستان. سال ها می گذرد و جنگ بین این دو هر روز بیشتر می شود. «مترومن» تبدیل می شود به قهرمان شهر متروسیتی که مردم او را می پرستند و «مگامایند» می شود دشمن درجه ی اول او و مورد لعن و نفرین مردم شهر …

یادداشت: در این کارتون جذاب و زیبا، مرز خوبی و بدی، خیر و شر به شکل کلاسیک آن به هم می ریزد. آدم های بد به خوب تبدیل می شوند و آدم های خوب به بد. در اینجا، آدم بده تنها یک فیلمبردار ساده ی یک شبکه ی تلویزیونی ست که با مصرف ناگهانی دارویی که مگامایند درست کرده تا یک قهرمان بیافریند، تبدیل می شود به قدرتمندترین مرد دنیا. با تمام اغتشاشات و خرابکاری هایی که بوجود می آورد، مگامایند ماده ی دیگری به او تزریق می کند که تبدیلش می کند به همان آدم معمولی سابق. اینجا، علاوه بر اینکه به خوبی نشان داده می شود اگر به آدم هایی که در زندگی عقده هایی دارند ( فیلمبردار، عاشق راکسن، دختر زیبای گزارشگر می شود که از او پاسخ منفی می شنود ) قدرتی داده شود، وقتی ظرفیتش را نداشته باشند، می توانند همه چیز را نابود کنند، به خوبی می بینیم که آدمی ساده تبدیل می شود به خطرناکترین دشمن جامعه و بعد دوباره برمی گردد به حالت قبلی اش، به یک آدم معمولی. در جهت همین بهم ریختن و تغییر دادن ساختار کلاسیک اینگونه داستان ها، وقتی مینیون، ماهی مگامایند در آخرین لحظات فیلم، در حال مرگ است و حرف های غم انگیزی هم می زند و موسیقی غم باری هم صحنه را همراهی می کند، ناگهان مگامایند، ماهی را برمی دارد و پرت می کند توی آب استخر میدان شهر و ماهی زنده می شود و سرحال! در ادامه ی همین روند، شاهد هستیم که مگامایند به عنوان آدم بده ی داستان، حاضر نیست تغییر موضع بدهد و در مقابل کسی که خودش قدرت عظیمی به او داده، یعنی همین فیلمبردار بخت برگشته ی تلویزیون، بیاستد. استدلال او این است که: (( من آدم بده هستم. من کسی رو نجات نمی دم. من به طرف غروب پرواز نمی کنم و به دختره هم نمی رسم. )) اما در نهایت، این عشق به دختر است که مگامایند را مجبور می کند تا با قهرمانی که خودش درست کرده، بجنگد. مجبور می شود تغییر موضع بدهد و آدم خوبه ی داستان بشود. او برداشت درستی از این حرف دختر که به او می گوید: (( قهرمانا دنیا نمی آن، ساخته می شن. )) نمی کند چون در نبرد ازلی ـ ابدی خیر و شر، تنهاست. او بعد از مرگ ناگهانی و غیرمنتظره ی مترومن، تنها می شود. حوصله اش سر می رود. می گوید: (( بد بودن چه فایده ای داره وقتی آدم خوبی نیست که جلوت رو بگیره؟ )). در نتیجه با شنیدن آن جمله ی دختر، حس می کند می تواند قهرمانی خلق کند تا مقابلش قرار بگیرد اما خبر ندارد که این جمله به خود او برمی گردد. اویی که دست تقدیر باعث می شود در محیطی رشد کند که کسی قابلیت هایش را تحویل نگیرد و همین امر باعث می شود از قدرتی که دارد برای کارهای بد استفاده کند عین داستانی که برای هال، همان فیلمبردار تلویزیون پیش می آید. اما با این تفاوت که درباره ی مگامایند، او بالاخره راه درست را پیدا می کند و از لجبازی برای بد بودن دست برمی دارد.  در این فیلم، مرز باریکی بین خوبی و بدی وجود دارد.

دو جمله ی محشر از زبان مگامایند:(( باید به چیزی که درش خوب هستیم بچسبیم؛ بد بودن. ))

 ((فکر کنم سرنوشت، مسیری نیست که به ما داده شده باشه. بلکه مسیریه که خودمون انتخاب می کنیم. ))

    خوب ... بد

خوب … بد

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم