نگاهی به فیلم مثلث Triangle

نگاهی به فیلم مثلث Triangle

  • بازیگران: ملیسا جرج ـ جاشوآ مک آیور ـ جک تیلور و …
  • نویسنده و کارگردان: کریستوفر اسمیت
  • ۹۹ دقیقه؛ محصول انگلستان، استرالیا؛ سال ۲۰۰۹
  • ستاره ها: ۴ از ۵

دایره ی وهم انگیز

 

خلاصه ی داستان: جس که به همراه بچه ی عقب مانده ی ذهنی اش زندگی می کند، یک روز به قایق تفریحی گِرِگ می آید و همراهِ دوستان او، برای گردشی میان دریا می رود. اما در وسط ناکجاآباد، طوفانی در می گیرد و بعد کشتی ای ظاهر می شود که انگار برای کمک آمده اما ماجرا از آن چیزی که فکر می کنیم و فکر می کنند پیچیده تر و عجیب تر است …

 

یادداشت: (( و سیزیف را دیدم، از کوشش بسیار در عذاب بود سنگ سختی را با نیروی بسیار بلند می‌کرد و با دست‌ها و پاهایش آن را به جلو می‌راند آن را از دامنه تا قله می‌غلتاند و می پنداشت که به قله رسیده است ولی ناگهان وزن سنگ غلبه می‌کرد و با سر و صدایی بسیار از قدرت او خارج می‌شد و به پایین باز می‌گشت. ))* اما چرا سیزیف به این عذاب دچار شد؟ سیزیفِ حیله گر، خدایان را فریفت. حتی یک بار تاناتوس ( خدای مرگ ) را به غل و زنجیر کشید که در نهایت آرس ( خدای جنگ ) آمد و تاناتوس را نجات داد. او همین کارها را کرد که آخر سر به نفرین هادس ( خدای جهان پایین ) دچار شد؛ او باید سنگی را به بالای کوهی می برد و همیشه قبل از رسیدن به انتهای مسیر، سنگ از دستانش سر می خورد و به پایین برمی گشت و سیزیف باید دوباره پایین می رفت، سنگ را برمی داشت و به بالای کوه می آورد و باز سنگ سر می خورد و همینطور الی آخر. این سرنوشتی بود که سیزیفِ بینوا دچارش شد؛ نمادی از کار عبث و بیهوده. کاری بی نتیجه و یک دوُر باطل محض و بی معنا، هر چند آلبر کامو ( که با « افسانه ی سیزیف » ش، باعث شد نام این اسطوره، بیشتر در اذهان باقی بماند ) در این پوچی و نهیلیسم، مردی را تصویر می کند با قدرت درونیِ فوق العاده که کاری که به عهده اش سپرده شده را فقط برای همان کار، با تلاش و کوشش فراوان و بدون در نظر گرفتن جوانبش انجام می دهد و به دنبال معنای دیگری نمی گردد و همین، او را یک فردِ پیروز می کند.

حالا در یکی از بهترین آثار ترسناک چند سال اخیر، کریستوفر اسمیت، این ایده ی ازلی ـ ابدی را در پس زمینه ی داستان تکاندهنده ی خود جای می دهد تا حسابی تماشاگر را شوکه و غافلگیر کند. جس عین سیزیف، در یک دور باطل ترسناک گیر افتاده، اما مانند سیزف این شانس را ندارد که به عنوانِ فردی پیروز شناسانده شود! او می خواهد از این موقعیت خلاص شود اما هر بار، همان کارهایی را می کند که نباید بکند. انگار تمام تلاشش بی فایده است. مخصوصاً وقتی جسدهای فراوان یکی از همراهانش را در گوشه ی کشتی می بیند، ما هم همراه او می فهمیم که این چرخه ی باطل، بارها و بارهاست که تکرار شده و در هر بار تکرار شدن، همان اتفاق هایی افتاده که نباید و دوباره از اول. جس ( چنددهمین جسی که در این سیکل به تور ما گرفتار شده و داستانش را در فیلم دنبال می کنیم ) تصمیم می گیرد وقایع را طور دیگری رقم بزند و از مرگ دوستانش جلوگیری کند، اما این کار غیرممکن است و تکاندهندگی فیلم هم از همین ایده ناشی می شود. جس محکوم است به تکرار و تکرار و دوباره از اول تکرار کردن و در هر تکرار هم کشتن دوستانش را تجربه کردن تا بتواند خلاص شود و به بچه اش برسد اما فیلمساز حتی کورسوی امید در سیکلِ بسته ی زندگی جس را هم می بندد و از این تکرارِ ترسناک ما را هم به وحشت می اندازد. جزئیات حیرت انگیز و نکات پیچیده ی فیلم نامه آنقدر دقیق در کنار هم چیده شده که تماشاگر لحظه به لحظه غافلگیر می شود. برای مثال وقتی گروه در قایق تفریحی، از پشت بی سیم، با درخواست کمک ناشناسی مواجه می شوند، در اواسط فیلم است که متوجه می شویم این درخواست کمک از سوی یکی از همان ساکنین قایق، در چند دهمین بارِ تکرارِ این دایره ی بسته بوده است، یا در یک ریزه کاری فوق العاده در پایان فیلم، تازه متوجه می شویم چرا در ابتدای داستان، جس، اینقدر از گِرِگ عذرخواهی می کرده تا حدی که گِرِگ را عصبی می کند. نکته ی تکاندهنده ی فیلم اینجاست که شما هر لحظه منتظرید تا به سبک فیلم های ترسناک روانشناسانه، جس یا از خواب بیدار شود و بفهمیم که هر آنچه دیده کابوس بوده و یا بفهمیم که همه چیز در ذهن بیمار او می گذشته است. اما فیلمساز، تمام انتظارات تماشاگرِ باهوش را به بازی می گیرد و نقش بر آب می کند. نه از خواب خبری هست و نه در دنیای ذهنی جس سیر می کنیم؛ این دنیایی واقعی ست. دنیایی که جس ناچار است به تکرار؛ یک دنیای بسته ی وهم انگیز که سر و تهش معلوم نیست و اینجاست که هر چند فیلم در معنا از اسطوره ی سیزیف بهره می برد اما در ساختار انگار به نقاشی های موریس اشر شباهت دارد. نقاشی های پیچیده ای که معلوم نیست از کجا شروع شده اند و به کجا ختم می شوند؛ یک بی نهایت محض. و دنیای جس هم دقیقاً همینگونه است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*از اودیسه ی هومر

بی نهایتِ محض ...

بی نهایتِ محض …

۴۵ دیدگاه به “نگاهی به فیلم مثلث Triangle”

  1. kakadoo گفت:

    درود بر شما
    این فیلم فوق العادست و یکی از فیلم هایی که من بار ها و بارها دیدم و از دیدنش خسته نمیشم، تنها فیلمی هستش که من دو بار بلا فاصله پشت سر هم دیدم.
    گاهی اوقات تصور نظم وقایع من رو دیوانه میکنه.
    تو این فیلم بیننده همراه با شخصیت های فیلم وارد یک دور باطل میشه و همون طور که شخصیت فیلم هر بار که وارد چرخه میشه سعی میکنه به اندازه ای هرچند کوچک به نجات خودش نزدیک تر شود بیننده هم با هر بار دیدن به نکات جدید تری پی میبره.دونه دونه احساسات نقش ها با بازبینی فیلم برای بیننده رمز گشایی میشه مثل پریشونی جس در سکانسی که تازه به هم سفر های خودش ملحق میشه.
    در پایان فیلم میشه این نتیجرو گرفت که جس بعد از تصادف مرده اما جذابیت فیلم اینه که شما در عین واحد میتونید چند نظریه کاملا مخالف هم رو برداشت کنید.
    موسیقی متن فیلم از نظر من اعتیاد آوره در عین حال سادگی ریتم آرومش.
    جای بحث در مورد این فیلم زیاده اما میترسم متحم به پر حرفی بشم ان شالله دفعه بعد
    😐

  2. مثلث فیلم مهجور و نامعروفیه با بازیگرانی ناشناس و سابقه دارترین بازیگرش ملیسا جورجه که ایشون هم فردی شناخته شده ومهم نیست اما فیلمیه که در نوع خودش و ژانر خودش بسیار محترم وکامل و عالیه وبه نظرم حقش بیش از اینا بوده.مثلث فیلمیه که تماشاش میتونه تا مدتها ذهن و فکر بیننده ور حسابی مشغول کنه واین یعنی یک ساخت و پرداخت درست.تا به این لحظه به افراد زیادی فیلم رو معرفی کردم و همگی از تماشای اون لذت بردن.
    تلمیح قهرمان فیلم به سیزیف همینه که هر دو تلاش کردن مرگ رو فریب بدن وبه تکرار بیهوده محکوم شدن.

  3. رضا گفت:

    این ملیسا جرج دو تا سریال درجه اول هم بازی کرده (که اتفاقا آن‌ها هم مهجورند). Hunted و In Treatment. (هورا،‌ بالاخره تنبل‌خان کامنت گذاشت!)

  4. علی گفت:

    سلام.
    این فیلم چنان فکر آدمو درگیر میکنه که انسان به معنای کلام باید اعتراف کنه سینما غایت و کمال میلیاردها سال تکامل منطق و هنره.

  5. Mantis گفت:

    این فیلم رو هنوز ندیدم ولی با توضیحات جالب دوستان مشتاق شدم که حتما ببینمش .
    ممنون از سایت خوبتون

    • damoon گفت:

      مثل اینکه توضیحاتِ من به اندازه ی توضیحاتِ « دوستان » جالب نبوده! بهرحال همین که مشتاق شده اید کافیست؛ چه با نوشته ی من، چه با توضیحاتِ دوستان!
      ممنون از شما.

      • گلی گفت:

        خخخخ.. یعنی اینقدر براتون ناراحت کننده بود که شخص شما رو نگفته؟ خوب منظورش همه بوده دیگه… مسلما کسی که متن و نوشته ی شما رو نخونه اصلا تشویق نمی شه فیلم رو ببینه، ولی تایید چند نفر دیگه نشون می ده که فیلم همه پسند هست و بیشتر آدم رو درگیر می کنه که فیلم و ببینه.

  6. Eli گفت:

    مثلث واقعا فیلم تاثیر گذاریه ، جبر و محکومیت انسان ، شکست او در هر تلاش و در نهایت استیصال و در ماندگى در تغییر مقدرات رو دقیقا همانطور که در افسانه هاى یونانى هست به تصویرمى کشه دقیقا بر عکس فیلم run lola run که با کوچکترین تغییر در برخورد فرد با مسىله سرنوشت کاملا متفاوتى رو براى فرد قایل میشه هر دوى این فیلم ها رو پیشنهاد مى کنم

  7. sonia گفت:

    من این فیلم رو دیدم واقعا زیباست

  8. وحید گفت:

    از دیدن فیلم لذت بردم اما چیزی تو فیلم هست که ازش سر در نیاوردم! اگر جس تو یک چرخه نامحدود گیر افتاده و تمام اتفاقات براش مو به مو تکرار میشه، چرا سعی نمیکنه که چرخه رو تغییر بده و دائما همون کاری رو می کنه که دفعه قبل انجام داده بود؟ چرا براش عبرت نمیشه که مثلا به جای اینکه پسرش رو سوار ماشین کنه و بره تو جاده، دفعه ی بعد مثلا سوار ماشین خودش نشه و یه کار دیگه ای بکنه؟ چرا آزمون و خطا انجام نمیده؟ یکی از دوستانمون هم تو نظرات گفت میشه نتیجه گرفت جس تو سانحه رانندگی کشته میشه. خب پس چی باعث میشه که دوباره زنده بشه و چطور چرخه ایجاد میشه؟ وقتی میشه به این فرآیند چرخه گفت که همون جس برای بار دوم کار تکراری انجام بده اما جس هیچ کدوم از صحنه های قبلی که براش اتفاق افتاده رو یادش نمیاد تا درس عبرتی بشه براش و برای بار دوم اون کار رو تکرار نکنه و همینطور دائما داره کارای قبلیشو تکرار میکنه. برای مثال گردنبندش رو مثال میزنم که تو موتور خونه کشتی میفته تو اون محوطه زیر موتور خونه. وقتی میبینه اون همه گردنبند افتاده اونجا به شدت تعجب میکنه معلومه یادش نمیاد قبلا این اتفاق افتاده همچنین همه اون گردنبند ها مال جس هستند اما مگه چند تا گردنبند وجود داشته و چند تا جس؟ اگر براش این اتفاق دائم داره تکرار میشه و همون جس اول هم درگیر ماجرا باشه، باید فقط یه دونه گردنبند اونجا میفتاد و بار دوم که جس مساد توکشتی گردنبندی در کار نباشه. این چیزا برام قابل تحلیل نیست و باعث میشه یه مقدار اذیت بشم موقع مرور فیلم. خیلی طولانی شد ببخشید!

    • damoon گفت:

      اتفاقاً جذابیتِ فیلم به همین سئوال های ظاهراً بی پاسخ است. ممنون از شما.

    • محسن گفت:

      فقط درباره ی این که گفتین جس تو سانحه کشته شد باید بگم اگر دقت کنین اونی که کشته شده بود جسی بود که با پتک توی سرش زد… باید به لباسش دقت کنین و جسی هم که راننده بود زنده موند

    • مهدي گفت:

      در مورد گردنبند بگم خدمتتون که هر بار مادر که داخل خونه بود رو می کشت، گردنبدش رو برمیداشت، به خاطر همین تعداد گردنبندها زیاد بود، ولی منم دنبال مابقی جواب سوالاتون هستم. موفق باشید

    • Sara گفت:

      اگه دقت کرده باشین سه تا جس تو فیلم هست. به قول شما جسی که تو تور داستان فیلم ما افتاده وسطای فیلم از بالای کشتی مبینه که خودش داره اون قاتل اسلحه به دست رو (که باز خودشه) با تبر کامل میکشه بعد جنازشو میندازه تو دریا ولی آخر فیلم که خودش تو همون صحنه گیر میوفته پاش گیر میکنه بدون اینکه تبر بهش بخوره میوفته پایین و بعدش سر از ساحل در میاره و….
      بعدشم با اینکه همه قضایا یادشه و مرگ پسرشو مبینه باز میره تو قایق که بتونه دوباره چرخه رو تکرار کنه و برگرده و این بار بچه شو نجات بده، ولی سوار قایق که خوابش میبره همه چی فراموشش میشه!
      فقط چیزی که من سر در نمیارم اینه که چطور دو تا جس همزمان زنده ن…. بابا یکیشون اضافه س هرچی فک کردم نفهمیدم این اضافهه از کجا میاد. اگه شما فهمیدین به منم بگید

    • صالحشونم گفت:

      چه دیدگاه و سوالات مشابهی دنبال جوابها بودم که فقط سوال رو پیدا کردم و متاسفانه ظاهرا هیچ جوابی نداره -____________-

      البته من فکر میکنم
      اگر جس دفعه ی اول مسیر رو درست رفته بود دوباره محکوم به انجام مجدد این کارها نبود

      این سومین فیلمی هست که اینجوری توش سردرگم میشم

  9. mohamadreza.m گفت:

    با عرض سلام و ادب خدمت دوستان .
    نظر بنده درباره فیلم مثلث:
    این فیلم با ایده بسیار خوبی ساخته شده و با الهام گرفتن از داستانهای مهیج و پراز ابهام مثلث برمودا تونسته بیننده را به خوبی غافلگیر کنه ولی در نهایت نتونسته یه جمع بندی خوبی به بیننده اراعه بده که دلیل امتیاز پایین و کم توجهی بهش همینه
    دوستان توجه کنید ساختن یه فیلم پر از ابهام و پیچیده کار مهم و پر ارزشی نیست بلکه جمع بندی و نتیجه گیری پایان کار که به بیننده حس خوبی میده
    حرفامو با یه مثال کامل می کنم
    یادمه وقتی اولین بار که داشتم شاهکار دیوید فینچر -باشگاه مشت زنی (fight club) رو میدیدم تو ذهنم پراز ابهام بود ولی در پایان داستان انقد خوب و بدون نقص جمع بندی شد که مشتاق شدم چندین بار دیگه فیلمو ببینم و هر بار به ریزه کاری های دقیق و کار استادانه فینچر پی می بردم.
    کریستوفر اسمیت در پایان این فیلم موجی از ابعامات را وارد ذهن میکنه ولی جواب مناسب و جمع بندی براش تهیه نمیکنه به صورتی که حوادث داخل فیلم همدیگرو نقض می کنن!
    عرذر خواهی می کنم که طولانی شد 😐

  10. میلاد گفت:

    فیلم فوق العاده زیبا و مهیجی بود اما همانظور که دوستان گفتن خیلی سوالات ایجاد میکنه که با ذهن جور در نمیاد و اذیت میکنه آدمو. اگه میشد اینطور گفت که فیلم سعی داشت به اختلالات روانی جس اشاره کنه، باز بهتر قابل هضمم بود( حداقل به متافیزیک ربطش میدادیم)، اما تو صحنه ای که چند ده تا جسد مشابه دیده میشه یا وقتی جش چندتا گردنبد مشابه خودشو میبینه ، این قضیه رو نمیشه تو ماده و فیزیک تفسیر کرد(اما این در حالیه که فیلم به طور کامل درگیر پدیده های فیزیکیه)، یعنی حتی دور باطل هم بوده باشه، نباید رو زمین یا تو فیلمی با این موضوع و شکل اتفاق می افتاد (اما خب اگه داستانهای برمودایی و حالت اون نقطه از زمین رو در نظر بگیریم بازم میشه کنار اومد باش)، تو فیلمهای علمی تخیلی و کمیک چنین داستانهایی هیچوقت شاید سوال برانگیز هم نباشن چون همه چی واهی هست. البته نمیشه انکار کرد که جذابیت فیلم هم به این بی ربط بودن قضایا به همه . . . در کل تمام زمان فیلم لذت بخش بود، بیست دقیقه بعد فیلم ذهنم مشغول بود که اصلا قضیه چند چنده (; الانم دیگه فکرم آروم شد . . . سعی کنید از دیدنش لذت ببرید و خودتونو غرق در تحلیلش نکنید…

  11. Aidin گفت:

    ضمن احترامی که به نقد همه دوستان دارم فیلم سناریویی بسیار ساده داره و من به شخصه چیزه خاصی از این فیلم ندیدم.هر سوالی مغزتون رو مشغول کرده من جواب میدم

    • ناهید گفت:

      سلام.
      ممکنه سوالایی ازین دست که قبل تر هم دوستان پرسیدن رو جواب بدین؟ مثلا
      چرخه از کی شروع شد؟اصلا چرا و چطور چرخه ایجاد میشه؟ چرا بعد تصادف جس نمرد؟اون راننده تاکسی کی بود؟از کجا میشناختش؟ چرا تو هیچکدوم ازین چرخه ها برای یکبارم که شده درجمع دوستانش درون کشتی، هردوجس رو با هم مواجه نکرد؟

      • محمد گفت:

        عزیز من چرخه از زمانی شروع شد که نقش اول با ابراز نارزایتی از زندگی و فرزندش او را کتک میزد و یه جورایی ناشکری میکرد
        به خاطر این دو نقش اول رو در رو نشدن چون قرار نبود که تمام افراد کشتی بفهمن چه اتفاقی قراره بیفته ولی نقش اول داستان خودش متوجه این موضوع بود و سعی داشت جلوی سرنوشت را بگیرد که هربار به دلیلی نمیتوانست و اتفاق خاص که در این فیلم به مرگ منتهی میشد می افتاد کلا ماهیت فیلم در مورد انسانهایی هست که با دید های متفاوت زندگی میکنن یکی کلی نگر یکی جزئی نگر

        • Sara گفت:

          خب تو اون صحنه که کلی از جسدای یکی از دوستای جس هست دقیقا همونجا سه تا جس هست ! دوتا دارن پایین میجنگن یکی داره بالا نگاشون میکنه ! این جس سوم از کجا میاد؟ اگه به فیلمم خوب دقت کنید چرخه ای که تکرار میشه دو دور متفاوت داره ! واسه همین اونجاییکه جِسی که تو داستانه وسطای فیلم فکر میکنه پترن رو تغییر داده !!!!!!

          • صالحشونم گفت:

            یه جس اول میاد
            همه رو میکشه خب این شروع چرخش
            سری دوم میان جس اول همه رو میکشه بار دیگه قایق میاد جس دوم تو نبرد با طبر پیروز میشه و فرار میکنه
            جس برای بار سومی که میاد جس اولی که یچی سرش کرده توسط جس دوم به آب انداخته میشه
            در نتیجه ما تو فیلم یه تایمی که جس سومی وارد کشتی شده هنگام پرت شدن جس به آب ۳ تا جس تو کشتی داریم

            😐
            انصافا خودمم نفهمیدم ولی شما یکم فکر کنید متوجه این موضوع میشید

    • shahriar گفت:

      با سلام خدمت همه دوستان.
      بله واقعا ممنون میشیم اگه به تموم این سوالاتیذکه پرسیده شد پاسخ واضح و مفهوم بدین.

      • محمد گفت:

        در مورد مرگ نقش اول بعد از تصادف باید بگم که همیشه قرار نیست بعد از تصادف ادم بمیره یه چیزه دیگه هم که هست تغییرات بزگ در زندگی ادم بعد از یه تصادف یا اتفاق خاص رخ میده و مسیر زندگی عوض میشه یعنی دیدت نسبت به اطرافت تغییر میکنه

  12. MJ گفت:

    درود بر دوستان عزیز و سایت وزین سینمای من
    خواندن تحلیلها و نظرات شما مایه افتخار و مباهات بنده است
    به نظر من، امتیازی که کاربران در سایت imdb به فیلم داده اند کاملا منطقیست. متاسفانه فیلمنامه چیز دندان گیری به مخاطب ارائه نمیکند جز یک برداشت سطحی و گاها مالیخولیایی از سیزیف.

  13. افروز گفت:

    من امشب این فیلم را دیدم جالب بود به نظرم تنها چیزی که میتونست این فیلم را در پایان جمع و جور کنه ؛حالت خاص منطقه ی مثلث برموداست
    و. در غیر این حالت قابل تحلیل نیست

  14. محمد گفت:

    سلام
    ببینید دوستان او تعاریفی که ما از فیلمی که میبینیم میکنیم مثل الهه فلان و زنجیر و غل و این حرفای قلمبه که یه تصور گیج برای شنونده متصور میشه ر ول کنین . ما مسلمونا اعتقاد داریم که سرنوشت قابل تغییر دادن نیست آیا فکر میکنید این تصور خاص مسلمانان است ؟
    خیر هر شخص در طول زندگی ولو لا دین و مذهب متوجه این نکته میشود. بعضی ها تسلیم این امر میشوند و بعضی ها با حساب دو دوتا و ضرب و تقسیم سعی میکنن که این موضوع رو رد کنن و به ادامه زندگی میپردازند. دوستان خوب من این فیلم تسلیم شدن را می آموزد ما هیچ شانسی نداریم شاید بتوانیم مسیر را عوض کنیم ولی در نهایت اتفاق اصلی که در این فیلم به مرگ منتهی میشود می افتد تلاش بیهوده نفرات درگیر . دوستان خوب من ما در زندگی باید حواسمان به اطراف باشد درست مثل نقش اول او با تلاش فهمید که باید تسلیم باشد و در اخرین مرحله تکرار با آسودگی و خیال راحت خود را به جریان زندگی سپرد . نفرات دیگر که همراه نقش اول هستند بی انکه بدانند اطرافشان چه اتفاقی می افتد به تکرار میگذراندند ولی نقش اول فیلم با اطلاع کامل از اطراف و دید باز تر و بزرگ تر به ادامه راه پرداخت که از این رو به آرامش رسید تصور کنید که شما نقش اول فیلم هستید خوب نتیجه اینکه دید وسیع تر و کامل تری دارید ولی وای به ان کس که در نقش همراهان است و در نادانی کامل به تکرار میپردازد . خود را تسلیم خواست خداوند بدانید خوب یا بد ما تکه هایی از پازل هستیم که در مجموع یک تصویر زیبا میسازیم

  15. ساراااا گفت:

    این فیلم و میشه با خانواده دید؟ صحنه نداره؟

  16. دیانا گفت:

    سلام. مرسی از نقد خوبتون.

    به نظرم راهکار این بود که جس همون بار اولی که متوجه قضیه میشه به جای تلاش برای کشتن بقیه و بدلش، خودشو بکشه. اینطوری دیگه بدلی وجود نداره و کسی کسی رو نمیکشه. ولی مشکل این بود که نمیخواست مرگ رو بپذیره. به هر قیمتی! مثل سیزیف.

    در مورد تصادف آخر داستان هم من فکر میکنم جس حافظه مربوط به وقایع اخیر رو از دست میده و دوباره سوار کشتی میشه. بعد کم کم یه چیزایی یادش میاد.

    پیروز باشید.

  17. Milad گفت:

    ببخشید
    من و دوستانم چلنجی گذاشتیم که از این قراره:این فیلم شروعش کجاست

  18. Milad گفت:

    عذر میخوام من جوابسو ازتون درخواست داشتم

  19. shakib گفت:

    به نظرم این فیلم چیز خاصی نداشت که بخواد مخاطب هیجان زده بکنه
    چیزی که من برداشت کردم اینه که بعضی وقتا هرچقدم تلاش کنی نمیتونی جلوی یه اتفاقو بگیری مگر این که یه فداکاری خیلی بزرگی رخ بده مثل اتفاق دوم تو کشتی که جس میاد متوقف کنه چرخه رو ولی نا موفقه و شاید تنها راهی که واسه نجات دوستاش میتونه انجام بده شاید خودکشیه

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم