نگاهی به فیلم میگرن

نگاهی به فیلم میگرن

  • بازیگران: هنگامه قاضیانی ـ پانته آ بهرام ـ  افشین هاشمی و …
  • نویسنده و کارگردان: مانلی شجاعی فرد
  • ۹۰دقیقه؛ سال ۱۳۹۰
  • ستاره ها: ۳ از ۵
  • این یادداشت روی سایت آکادمی هنر منتشر شده است. (اینجا)

خانه ی اول … خانه ی دوم … خانه ی سوم

یادداشت: زندگی چند خانواده در یک آپارتمان، که هر کدام درگیر مشکلاتی هستند …

خلاصه ی داستان: این فیلم از آن دست آثاری ست که بین زمین و هوا معلق هستند. “میگرن” قطعاً فیلم بدی نیست، مخصوصاً هم اگر بدانیم که اولین تجربه ی کارگردانش مانلی شجاعی فرد است. اما آیا فیلم خوبی ست؟ به طور قطع نمی توانم بگویم “بله”، اما می شود گفت اثری ست که بیننده را تا پایان مشتاق نگه می دارد و مِنهای یک سری صحنه ها، در آن از سوز و گداز و احساساتِ گل درشت و شعار خبری نیست. داستان در یک آپارتمان می گذرد و ما به عنوان بیننده، دائم از این خانه به آن خانه سرک می کشیم و شاهد مشکلات آدم هایش هستیم. شجاعی فرد در فیلم نامه ای که نوشته، سعی کرده به همه ی آدم ها به یک اندازه بپردازد و البته تا حدودی هم موفق به انجام این کار شده است. اگر خیلی بخواهم حواسم را جمع کنم و به مغزم فشر بیاورم تا نخ تسبیحی برای این داستان های مختلف بیابم، می توانم بگویم: آدم هایی که شجاعی فرد نشانمان داده، همگی درگیر تنهایی هستند. محبوبه از اینکه شوهر سر به هوایش، آرش، می خواهد آنها را به خارج از کشور ببرد، ناراحت است و در عین حال از اینکه اینجا تنها بماند هم احساس عذاب می کند. از سوی دیگر رعنا هم که مترجم زبان است و با دختر کوچکش زندگی می کند، درگیر تنهایی ست. گشتنِ او به دنبال خانه، نمادی ست از بی سرپناهی و تنهایی او. خاطره نوشتنِ او هم روی همین تنهایی تأکید می کند. تا اینجا ـ هر چند به سختی ـ می توان اشتراکاتی بین آدم های مختلف این آپارتمان پیدا کرد اما جلوتر که می رویم، انگار  نخی که می بایست این داستان ها را به هم وصل کند، پاره می شود. مثلاً داستانِ دختر کوچکِ رعنا که به تازگی وارد سن بلوغ شده را در نظر بگیرید: دختر که به خاطر آموزش های غلط مدرسه به بهانه ی جشن تکلیف، از رابطه با پسر همسایه ترسیده و به یکسری نکات درباره ی جنس مونث پی برده، کم کم رفتاری عجیب پیدا می کند. کاملاً مشخص است که درگیر افکار نابودکننده ای ست که ذهنِ کوچکش، توانِ پرداخت آنها را ندارد. این داستان گرچه ظریف و حساس است و البته اشاره هایی جزئی از این قبیل که دختر دو سه باری برای کارهایی که قرار است در مدرسه انجام دهند، به رعنا می گوید که از ما پول خواسته اند، قرار است تلنگری باشد بر نقش منفعلانه و غلطِ مدرسه در شکل گیری شخصیت بچه ها، اما با تمام این اوصاف، انگار ربط چندانی از لحاظ مفهومی به داستان هایی که در بالا ذکرشان رفت، ندارد. البته شاید این یکدست نبودنِ داستان ها از لحاظ مفهومی، در واقع ایرادی محسوب نشود اما به نظرم فیلمی موفق تر است که به قولِ عامیانه “حرفش را یک کاسه کند”، یعنی یک حرف بزند نه ده تا حرف. این ماجرای “یک کاسه نبودنِ حرفِ فیلم” در داستانِ حسن، مادر و مادربزرگش نمودِ بیشتری دارد. البته بامزه ترین قسمت فیلم هم مربوط می شود به همین سه نفر. فیلمساز در نشان دادن محیطِ چندش آور خانه ی اینها، همراه با آن اَخ و تُف های دائمی مادربزرگ، موفق عمل کرده است و گاه لحظات خوبی هم در آن می بینیم مثل سکانسی که حسن می خواهد دختری را به خانه بیاورد اما از دست مادربزرگش نمی تواند و بعد هم که مادر سر می رسد و همه چیز خراب می شود. اما به شکلی کلّی که نگاه می کنی، انگار این داستان، سازی کاملاً جداگانه کوک کرده است؛ چه از لحاظ لحن که به کمدی شبیه می شود و چه از لحاظ مفهومی که انگار چندان همخوانی ای با داستان های دیگر ندارد. بهرحال فیلم به صورت تکه تکه، قسمت های مختلفش را کنار هم می چیند که البته این قسمت ها، مثل پازل عمل نمی کنند که نبودِ یک تکه، باعث ناقص ماندن قسمت قبل و بعد خود شود، بلکه این قسمت های کنار هم چیده شده، مثل جزئیاتی عمل می کنند که باعث فضاسازی بهتر و شناخت بیشتر ما از آدم های داستان می شود حالا گیرم جاهایی هم، مثل حساسیت رعنا در ردیف بودن ریشه های قالی و مرتب کردنِ لحظه به لحظه ی آنها، کمی اضافه به نظر برسد ( توی سالن که بودم، وقتی رعنا برای بار چندم شروع کرد به این کار، چند نفری از تماشاگران، شروع کردند به نُچ نُچ کردن! ). فیلم نامه نویس سعی کرده برای همه ی داستان هایش پایانی در نظر بگیرد که این باعث شده تاحدودی همه چیز جمع و جور شود هر چند در بین این پایان ها، تغییر  رعنا و احساس عشقی که با باز کردن پنجره ی اتاق و پخش شدن هوای تازه در آن، نشانه گذاری شده، خیلی ناگهانی به نظر می رسد و یا پایانِ داستانِ حسن که برایش دختری انتخاب کرده اند، خیلی تحمیلی.

  داستانِ حسن، مادر و مادربزرگش ...

داستانِ حسن، مادر و مادربزرگش …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم