نگاهی به فیلم می زاک

نگاهی به فیلم می زاک

  • بازیگران: محمدرضا فروتن ـ داریوش ارجمند ـ باران کوثری و …
  • نویسنده و کارگردان: حسینعلی لیالستانی
  • ۹۳ دقیقه؛ سال ۱۳۸۷
  • ستاره ها: ـ

“بوشو بوشو، من ته ره نِخوام” !

 

خلاصه ی داستان: بچه ی تی تی انگار قصد به دنیا آمدن ندارد. اهالی روستا که معتقدند به خاطرِ کارهای بدِ آنهاست که بچه به دنیا نمی آید، تصمیم می گیرند سر و سامانی به اوضاع خودشان بدهند …

یادداشت: با هر متر و معیاری که بسنجیم، این فیلمِ خسته کننده، مثل آدمِ خل و چل و عاشقِ داستانش گل بِرا ـ که معلوم نیست حرف حسابش چیست و فقط روی اعصاب آدم راه می رود ـ عقب مانده و تکراری ست. ظاهراً با این کمدیِ ناخواسته قرار بوده مفاهیمِ عمیقی به بیننده منتقل شود که تا تهِ اعماقمان نفوذ کند و تکانمان بدهد! یکی از مفاهیمِ عمیق، این بوده که بچه ی تی تی به خاطر آشفتگیِ دنیا، دوست ندارد از شکمِ مادرش بیرون بیاید ( تعجب نکنید! واقعاً یکی از مضمون های فیلم همین است! ) حالا فیلمسازِ محترم، برای نشان دادن این نکته، دقیقه به دقیقه، به جا و بی جا، روی تصاویرِ فیلم، صدای گوینده ی رادیو را پخش می کند که از کشتار در عراق، مرگ آدم هایی در یک نقطه ای از دنیا و نمی دانم، جنگ و درگیری در نقطه ای دیگر حرف می زند. تصور کنید کار به آنجا می رسد که حتی لحظاتی که بازیگران در حال رد و بدل کردنِ دیالوگ هستند هم، صدایشان قطع می شود و صدای گوینده ی خبر پخش می گردد و بعد دوباره ادامه ی دیالوگ ها را می شنویم! آیا برای رساندن این مفهوم که دنیا پر از جنگ و درگیری ست و بچه ی تی تی هم به همین خاطر به دنیا نمی آید ـ البته به فرضِ اینکه اصلاً چنین پیامی را بشود باور کرد ـ از این روش، گل درشت تر و خنده دارتر سراغ دارید؟ از طرف دیگر، دوربینِ متحرکِ لیالستانی دائماً بین زمین و هوا کله معلق می زند و آدم های داستانش مثل صحنه ی تئاتر، هی وارد کادر می شوند، چند جمله ای می گویند و بعد می روند بیرون و نوبت به نفر بعدی می رسد. ناگهان می بینی که در یک پلان ـ سکانس، بیست نفر آدم وارد کادر شده اند و حرف های بی ربطی زده اند و بیرون رفته اند. نمونه ی شاهکارش جایی ست که آن پیرمردِ سفیدپوش و فرشته وار که نقشش را جمشید مشایخی بازی کرده و معلوم هم نیست از کجا یکهو واردِ داستان شده و اصلاً نقشش چیست، رو به دوربین، از زیبایی دنیا و سختی تولد و انسان ها و این چیزها می گوید و می گوید و می گوید و همینطور لحنش هیجانی تر می شود تا ما بفهمیم که آقای نویسنده، چه مفاهیمی را با ساختِ این فیلم دنبال می کرده! از سویی دیگر، آدم های داستان هم آنقدر تکراری و دمده هستند که آدم احساس خفگی می کند! از همین شخصیت دیوانه و خل و چلِ گل بِرا که عاشق است و هیچ عملی هم از او سر نمی زند و تا پایانِ فیلم هی جملات بی سر و تهی به زبان می آورد بگیرید تا آن زوج مغازه دار که مثلاً قرار است نمک داستان باشند و کمی بامزه بازی در بیاورند که فضا را تلطیف کنند که البته به شدت سطح پایین و ضعیف هستند. بازی های پادرهوا و گل درشت بازیگرانِ قَدَر فیلم هم دیگر نورِ علی نور است. آدم با دیدنِ این فیلم، یادِ همان ترانه ی معروف گیلکی ها می افتد که گفته: “بوشو بوشو من ته ره نِخوام، سیاهی من ته ره نِخوام … ” از بس که افتضاح است این فیلم.

  وقتی سینمای بیچاره، محفلی می شود برای حرف های گنده گنده، آنهم بدونِ ظرافت ...

وقتی سینمای بیچاره، محفلی می شود برای حرف های گنده گنده، آنهم بدونِ ظرافت …

۶ دیدگاه به “نگاهی به فیلم می زاک”

  1. الفشين می‌گه:

    اضافه کنید جا به جا نشان دادن تصویر جنین و صدای اعصاب خرد کن…
    روشنفکر بازی احمقانه و نچسب…

  2. فریبا می‌گه:

    ولی من وافعا این فیلم رو دوست داشتم!
    ورای این نقد ناواردی که به این فیلم وارد کردید!

  3. نگین می‌گه:

    نام فیلم به چه معناست؟ یا به چه چیزی اشاره میکند؟

  4. NOBODY KNOWS می‌گه:

    دقت داشته باشید کارگردان اقای لیالستانی ست… پس یا فیلم را نبینید یا توقعی از فیلم نداشته باشید که من اولی را پیشنهاد میکنم.

  5. مرتضی قریب می‌گه:

    دریغا از کوشش برای فیلمی که نتوانست گویای موردی باشد که نویسنده قصد بیانش را داشته — پرداختن به موضوعی آنسوی تخیل… تصور جنین از دنیای ما ….جز بازی هنرمندانه دو سه تن از ستارگان فیلم نکته مثبتی ندارد..شعارهای ناشیانه..فیلمبرداری گهگاه نادرست…
    حضور مردی نا آشنا در مسجد و سخنرانی فیلسوفانه اش.!!!

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم