نگاهی به فیلم رئیس جمهور میر قنبر

نگاهی به فیلم رئیس جمهور میر قنبر

  • نویسنده و کارگردان: محمد شیروانی
  • ۶۸ دقیقه؛ سال ۱۳۸۴
  • ستاره ها: ۲ از ۵

به راهِ بادیه رفتن، بِه از نشستنِ باطل
اگر مُراد نیابم، به قدرِ وُسع بکوشم
سعدی

به راهِ بادیه رفتن …

خلاصه ی داستان: میرقنبر، پیرمردی تُرک زبان است که بارها خودش را کاندیدِ ریاست جمهوری کرده اما انتخاب نشده. او که از تلاش خود دست برنداشته، با تبلیغاتی که در روستای محل زندگی اش و روستاهای اطراف انجام می دهد، امید دارد که این بار دیگر رئیس جمهور شود …

یادداشت: شیروانی مستندسازِ جالبی است که هر کدام از کارهایش تجربه ای جدید و عجیب محسوب می شوند. هنوز آن صحنه ی تکاندهنده ی مستند “هفت زن نابینا”یش در ذهنم است؛ جایی که دختری که به خاطر سهل انگاریِ یک دکتر، دو چشمش را از دست داده، به همراه خانواده اش به مطب او می آید و در لحظاتی که دوربینِ شیروانی به شکل مخفیانه، صحنه را ثبت و ضبط می کند، خانواده ی دختر و خودِ دختر، دکتر را زیرِ فحش گرفته اند و دختر با گریه می گوید که چشم هایش را می خواهد و دکتر هم بدون اعتنا، فقط می خواهد آنها را از آنجا بیرون بیندازد. “رئیس جمهور میر قنبر” تا یک جاهایی جذاب و یک دست است اما از یک جایی به بعد، حرفش را گم می کند و نامفهوم می شود. مثل همیشه ایده، ایده ی جذاب و خاصی ست؛ پیرمردی که می خواهد رئیس جمهور شود. او رو به دوربین نشسته و به سئوالاتی که به شکل میان نویس روی تصویر ظاهر می شوند، جواب می دهد. در همین یک نما، زندگی و شخصیت و افکار این پیرمرد مشخص می شود. شیروانی با یک نمابندی فکر شده، پیش زمینه ی خوبی از زندگی پیرمرد بروی تماشاگر می گشاید. در شروع این نما، قبل از اینکه میرقنبر به سئوالات جواب بدهد، کُت به تن می کند و وقتی با سئوالِ فیلمساز مواجه می شود که چرا کُت تنت کردی؟ جواب می دهد دوست دارد رسمی باشد. میرقنبر همه چیز را جدی می گیرد همانقدر که ما به عنوان بیننده جدی اش نمی گیریم و همانطور که اهالی روستا، وقتی او دارد با بلندگو برای خودش تبلیغ می کند که در صورت رئیس جمهور شدن فلان کار و بهمان کار را برای رفاه اهالی انجام خواهد داد، هیچ کس به او توجهی نمی کند و هر کس مشغول کار خودش است. در یک صحنه ی جالب، فیلمساز از میرقنبر می خواهد که گوش هایش را بگیرد تا جوابِ خانواده اش به  سئوالِ “شما به میرقنبر رأی می دهید یا نه”، را نشنود. جالب اینجاست که همه ی افراد خانواده ی او معتقدند که او برای ریاست جمهوری مناسب نیست! اما میرقنبر دست بردار نیست. او حتی با دقتی مثال زدنی، میزان رأی هایی را که در دوره های مختلفِ شرکتش کسب کرده، به شکل کاغذهای دسته بندی شده در دست دارد و آن را رو به دوربین برای ما می خواند که بدانیم او هم بالاخره رأی آورده و تلاش هایش آنقدرها هم بی نتیجه نبوده؛ آدمی سخت کوش که برای رسیدن به هدفش به سختی تلاش می کند و حتی اهمیتی به کسانی که روی در و دیوار خانه اش فحش می نویسند، نمی دهد و تازه، وقتی افراد خانواده اش اصرار می کنند که نوشته ها را پاک کنند او اجازه ی این کار را نمی دهد و با افتخار هم اعلام می کند که این عکس العمل ها نشاندهنده ی این است که او در کارش راه درستی را انتخاب کرده. اما طنز تلخ زندگی این پیرمردِ ساده دل در پایان اثر شکل می گیرد، جایی که در نهایت، او آبدارچیِ دفترِ امام جمعه ی محلشان می شود. شیروانی نشان می دهد که این پیرمرد جایی در بازی بزرگان ندارد اما همچنان در این حالت هم او از این موقعیت خود هیچ شکایتی ندارد؛ وقتی فیلمساز در پشت درهای بسته به پیرمرد می گوید که اگر تصویر چای آوردنت را نشان بدهیم، تو مشکلی نداری؟ جواب می دهد که هیچ مشکلی ندارد و تازه باعث افتخارش هم هست؛ این پیرمردِ نازنین الگوی خوبی ست برای کسانی که راهشان را گُم کرده اند. اصلاً چه اهمیتی دارد رئیس جمهور شدن یا نشدن؟ مهم این است که کاری را که انجام می دهی، با تمامِ توان و به بهترین شکل ممکن انجام بدهی و این را میرقنبر به ما می آموزد. اما همانطور که گفتم، مشکل فیلم اینجاست که از یک جایی به بعد، راهش را گم می کند و انگار خودش هم نمی داند چه می خواهد بگوید. تأکیدهای بی مورد و اضافه درباره ی ضعفِ جسمانیِ مردی که به اصطلاح نقش مدیرِ تبلیغات میرقنبر را به عهده دارد، یکی از این موارد است که به کلیت فیلم لطمه می زند. داستان در قسمتی، میرقنبر را رها می کند و به مدیر تبلیغات او می پردازد که در روستا اینطرف آنطرف می رود و شعر می خواند و مزه می پراند و سر سفره ی شام در خانه ی میرقنبر و همسرش، نماهای نزدیکی می بینیم از ناتوانی او در به دهان بردنِ قاشقِ غذایش و تمام این لحظات، گرچه انگار تأکید فیلمساز است بر پوچ بودن راهی که میرقنبر آغاز کرده اما با اینحال انگار فیلمساز هدف اصلی اش را فراموش کرده و به بیراهه رفته است. همچنین وقتی فیلمساز از میرقنبر درباره ی اعتقادات مذهبی اش سئوال می پرسد و اینکه اگر رأی نیاورد تقصیر خداست یا مردم، باز هم همان به بیراهه رفتنِ فیلم از لحاظ مفهومی را شاهد هستیم. هر چه در نیمه ی اول، اثری سرپا و جذاب را می بینیم، در نیمه ی دوم همه چیز از ریتم می افتد.

               پرزیدنت ...

پرزیدنت …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم