از میانِ فیلم های جشنواره ی سی و دومِ فجر: نگاهی به فیلم بیگانه

از میانِ فیلم های جشنواره ی سی و دومِ فجر: نگاهی به فیلم بیگانه

  • بازیگران: مهناز افشار ـ پانته آ بهرام  ـ امیر جعفری و …
  • نویسنده و کارگردان: بهرام توکلی
  • ۸۹ دقیقه؛ محصول ۱۳۹۲
  • ستاره ها: ۲ از ۵

بیگانه ای در اتوبوسی به نام هوس

خلاصه ی داستان: نسرین خواهرناتنی سیپیده، زنی روان پریش و عصبی ست که روزی، بی مقدمه به خانه ی او می آید و ظاهراً قصد دارد آنجا بماند. امیر، همسر سپیده، مردی تلخ و عصبی ست که از بودنِ نسرین در آنجا هیچ راضی نیست و وقتی هم که می فهد نسرین، خودسرانه، خانه ای را که سپیده هم در آن سهم داشته، فروخته و پولش را مصرف کرده، بیش از پیش با نسرین در می افتد …

یادداشت: توکلی دوباره برداشتی آزاد از نمایشنامه ی دیگری از تنسی ویلیامز را دستمایه ی جدیدترین کارش قرار داده است و طبیعی ست که برای ایرانیزه کردنش، دست به تغییراتی زده و کم و زیادهایی انجام داده است. مهمترین و اساسی ترینِ این تغییرات به شخصیت نسرین بازمی گردد که در نمایشنامه همان بلانش است. تنسی ویلیامز برای پرورش این شخصیت، چنان پیش زمینه ی محکمی چیده و چنان عمقی به آن داده که می شود ساعت ها نشست و درباره ی اینکه چرا بلانش چنین می کند، چرا رفتاری عصبی دارد و چرا دنبال جلب توجه مردهاست، صحبت کرد. بلانش به خاطر پیش زمینه ای که از داستان شوهرش دارد، شوهری که قبل از ازدواج او را می پرستید، دچار بحران روحی شدیدی شده است. او بعد از ازدواج با مرد مورد علاقه اش متوجه می شود مرد یک همجنس گراست و با بازگویی چیزی که دیده، موجب می شود مرد از روی احساس شرم خودکشی کند. در نتیجه از یک سو به بن بست خوردنِ ازدواجی که بلانش در ذهن می پرورانده و از سوی دیگر عذاب وجدانِ او درباره ی اینکه با بازگویی انحراف اخلاقی شوهر، موجب مرگ او شده، باعث می شود به حال و روز وخیمی بیفتد تا تبدیل بشود به بشکه ای از مشکلات روانی. اما در « بیگانه »، توکلی، از آنجایی که نمی توانسته چنین پیش زمینه ای برای بلانش بتراشد، تصمیم گرفته آن را به کل حذف کند و در نتیجه، چیزی که باقیمانده زنی ست بدون پیشینه و بدونِ اینکه بدانیم او اصلاً چرا به این حال و روز افتاده و چرا چنین اعمالی ازش سر می زند. حتی یک جا اشاره می شود به این نکته که او به تازگی از آسایشگاه روانی بیرون آمده و معلوم هم نمی شود ( یا لااقل من متوجه نمی شوم ) که او چرا آسایشگاه بوده. داستان طوری ست که آدم خیال می کند نسرین از همان وقتِ به دنیا آمدن، چنین موجود پیچیده و عجیب غریبی بوده! او دائم آرایش های غلیظ می کند، کلاه گیس می گذارد و کلاً می خواهد خودش را آن طوری نشان بدهد که در واقع نیست و هیچ هم مشخص نیست او چرا چنین می کند. از سوی دیگر امیر را داریم که در واقع معادل استنلی در نمایشنامه است و از ابتدا تا انتها تنها به نسرین گیر می دهد و از اینکه او خانه را فروخته و سهمی به خواهرش نداده، ابراز خشم می کند اما در نهایت هم معلوم نیست چرا دست به هیچ کاری نمی زند و شخصیتی پادر هوا باقی می ماند. سپیده هم  در واقع بی کارکردترین و بی اثرترین آدمِ این فیلم است که بازی خنثی و بی مزه ی مهناز افشار، در این امر بی تأثیر نیست. در نهایت داوود هم فقط در چند جای قصه حاضر می شود تا ما مطمئن شویم که او عاشق نسرین شده است و دیگر هیچ. فیلم درباره ی شخصیت هایش بسیار تخت عمل می کند و چیزی برای ارائه ندارد. سینمای توکلی، سینمای مکان هایی سیاه، پلشت، گرفته و آدم هایی مشکل دار است. همینطور که پیش برود، اگر اتفاقی برای روحیه ی خودش نیفتد، قطعاً روحیه ی تماشاگرش را نیست و نابود خواهد کرد!

یادداشتِ فیلم های « اینجا بدونِ من » و « آسمان زرد کم عمق »، فیلم های دیگرِ توکلی در « سینمای خانگی من »

۴ دیدگاه به “از میانِ فیلم های جشنواره ی سی و دومِ فجر: نگاهی به فیلم بیگانه”

  1. coldplay می‌گه:

    فیلم را دیروز خریدم و داغ ِ داغ قبل از ظهر دیدمش.
    سینمای ب.توکلی را دوست دارم.اینکه آیا دقیقا بعد از فرهادی یا نه را نمی دونم چون باید خیلی جدی به سینمای ب.فرمان آرا سر بزنم.
    بیگانه را هم دوست داشتم و هم نداشتم.
    قبل از دیدنش خدا خدا کردم با منتقدا مخالف باشم و برعکسشون حسابی حظ ببرم از فیلم و تو دلم بخندم بهشون که نتونستن لذت ببرن از فیلم و فضاش…!!!
    قراره که یک بار دیگه با خانواده ببینمش اما واقعا فیلم خاصی نبود.پایان بندیش ابتر و دُم بریده بود.به این پایان ها با وجود سواد ِ صفرم از سینما باز نمی گن.
    “””سینمای توکلی، سینمای مکان هایی سیاه، پلشت، گرفته و آدم هایی مشکل دار است. همینطور که پیش برود، اگر اتفاقی برای روحیه ی خودش نیفتد، قطعاً روحیه ی تماشاگرش را نیست و نابود خواهد کرد!”””
    الحق و الانصاف گل گفتید.دقیقا همینطوره.من آسمان زرد را هم جدا از تمام فضای روح یجوری کن اش و ویژگی هایی که خودتون گفتید به خاطر درگیرکنندگی ـش دوست دارم.اما بیگانه با وجود فضای مورد علاقه ام اونقدر تاثیر گذار نبود بعد از اتمام فیلم.
    به نظرم بهرام توکلی بخشی از داستان و نتیجه هایش رو فقط در ذهن خود دارد و نهایتا به طراح دکور و تدوینگر و آهنگساز می گه.و البته صابر ِ جان! :)
    با این وجود من هم فیلم را دوست داشتم و هم نداشتم.حتی با وجود اینکه چون نمایشنامه را نخوندم(که قصد کردم بخونم)اصلا با اون مقایسه نمی کنم.
    بازی ها هم همه خوب بودن.فقط مهناز خانم افشار ظاهرا انگار زیاد دم دست کارگردان نبود چون خیلی واسه خودش بازی کرد.همان رویای فیلم مورد علاقه من بود که بعد از علی آمد و با امیر ازدواج کرد گویا!

    • damoon می‌گه:

      ممنون از شما.

      • coldplay می‌گه:

        یک سوال
        میشه یکم از پایان نمایش نامه بگید؟انقدر منفعلی شخصیت ها از دیروز برام جای سواله… مطمعنا تنسی ویلیامز یک پایان برای داستانش داشته؟چطور بوده که ب.ت به کل پایان را هم حذف کرده؟واقعا فیلمسازها در اواسط ساخت فیلم بیخیال ادامه داستان میشن؟؟؟
        کاش مارادونا خوب باشه.

        • damoon می‌گه:

          من خیلی سال ها پیش نمایشنامه را خوانده ام و جزئیات یادم نیست. باید دوباره بخوانم تا بتوانم به سئوالِ شما پاسخ بدهم. به نظرم خودتان به سراغش بروید بهتر است. نمایشنامه ی کم حجمی ست که قیمتِ چندانی هم ندارد. « من دیه گو مارادونا هستم » فیلم خیلی بهتری ست.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم