نگاهی به فیلم ماه اوت: اوزیج کانتی August: Osage County

نگاهی به فیلم ماه اوت: اوزیج کانتی August: Osage County

  • بازیگران: مریل استریپ ـ جولیا رابرتز ـ اوان مک گرگور و …
  • فیلم نامه: تریسی لتس براساس نمایشنامه ای از خودش
  • کارگردان: جان ولز
  • ۱۲۱ دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۲۰۱۳
  • ستاره ها: ۳/۵ از ۵
  •  این یادداشت روی سایت « بوطیقا » منتشر شده است. ( اینجا )

داستانِ پیچیده ی خانواده ی وِستون

خلاصه ی داستان: بِوِرلی وستونِ پیر و شاعر، یک روز بی خبر، از خانه می رود و برنمی گردد. دخترهای او، باربارا، آیوی و کارن، خود را نزد مادر روان پریش و نامتعادلشان وایولت می رسانند تا جویای ماجرا شوند. خانواده دور هم جمع می شود و در این جمع، اسراری از گذشته و امروزِ تک تک افراد فاش می گردد که همگی را تحت تأثیر قرار می دهد …

یادداشت:  حتی بدونِ نگاه کردن به تیتراژ فیلم هم می توان متوجه شد که فیلم نامه نمی تواند اورژینال باشد. روابط، شخصیت ها، پیچیدگی ها و دیالوگ ها، چنان پر و پیمان است که ناگفته پیداست باید پای یک نمایشنامه در میان باشد. فیلم نامه ای که تریسی لتس از نمایشنامه ی خود نوشته، با چینشی دقیق و تقریباً یکنواخت، تمام شخصیت هایش را به تناسب، وارد داستان می کند، ورزشان می دهد و بعد به نتیجه می رساندشان. داستانِ پیچیده ی خانواده ی وستون، با فاش شدنِ نم نمِ رازهایی که در گذشته وجود داشته، هر لحظه پیچیده تر می شود. در رأس این خانواده، وایولتِ روان پریش قرار دارد که درام، تأکید خاصی روی او دارد. وایولتی که شاهد و ناظرِ همه ی رازها بوده، همه چیز را به جان خریده اما سکوت کرده و چیزی نگفته. سکانس غذا خوردنِ خانواده که دور هم جمع شده اند، سکانس مهمی ست. در این سکانس است که وایولت، مثل همه ی زمان هایی که ناگهان عنان اختیار از کف می دهد و به قول معروف می زند به سیمِ آخر، دوباره دچار نصیان می شود و به باربارا که ادعا کرده در زندگی سختی کشیده و بعد به بقیه ی دخترهایش، می توپد که شما سختی نکشیده اید و بعد با بغض، لیستی از مصیبت های زمانِ بچگیِ خودش و پدرِ دخترها، بِوِرلی، را ردیف می کند و ادامه می دهد که شما مشکلی نداشتید و فقط برای خودتان مشکل ” ساختید  “. وایولت، سرشار از ناگفته هایی ست که مرگِ همسرش، موقعیتی برایش فراهم می آورد که آن ها را بیرون بریزد. وایولت از تمام حقایقِ تلخی که در خانواده اش گذشته، مطلع است. ما و دخترها چیزی نمی دانیم و وقتی ذره ذره این حقایق را می شنویم، متعجب و غافلگیر می شویم اما وایولت عکس العملی نشان نمی دهد. او به عنوان یک مادر و ستون خانواده از همه چیز خبر دارد و فیلم سعی می کند در طول روایتش، به نوعی به مفهوم خانواده و ماهیت آن نیز بپردازد.

فیلم نامه به تناوب روی همه ی شخصیت ها و البته بیشتر روی زن های داستان، حتی شده اندکی، مکث می کند. اینگونه است که هر شخصیتی برای خود داستانکی دارد و مشکلی. از باربارا بگیرید که تنش هایی بین او و بیل وجود دارد که به سبکِ افشاگری قطره چکانیِ فیلم، اواسط ماجرا متوجه علتِ این تنش می شویم تا آیوی، دخترِ کم حرف و ظاهراً بی احساسِ خانواده که جلوتر متوجه می شویم برخلافِ طعنه های وایولت، عاشق مردی ست که بعداً مشخص می شود مشکلاتی در این عشق وجود دارد تا کارن، خواهرِ دیگر، که دختری ست پر حرف و پر شر و شور که نامزدی هوس باز به نام استیو دارد و خودِ این استیو هم داستانکی دارد که در طی داستان، روی شخصیت های دیگر به خصوص زوجِ جدا شده ی باربارا و بیل تأثیر می گذارد. فیلم نامه با ریزه کاری، تمامِ این جزئیات را کنار هم می چیند و ساختمانی تقریباً محکم می سازد. از سوی دیگر، نکته ی مهم این است که در تمامِ این کش و قوس ها و افشا شدنِ رازها و حسرت ها و غم ها، ما نه تنها هیچ کس را مقصر نمی دانیم، بلکه به نوعی می توانیم با همه همدردی بکنیم و البته با زن های داستان، بیشتر. در قسمتی از فیلم، وقتی هوس بازیِ استیو، نامزدِ کارن مشخص می شود و باربارا، از آنجایی که ماجرا به او ربط مستقیم پیدا کرده، نزدِ کارن می رود تا حرف هایش را بزند، کارن درباره ی شدت و حدت این واقعه چنین بیان می کند که: (( این قضیه توی جاییه که بقیه ی چیزا هستن؛ یه جایی بین خوب و بد. جایی که هممون توش هستیم. )) و دقیقاً هم همینگونه است، همه ی افرادِ خانواده، کم و بیش، در اتفاقات به وجود آمده گاهی مقصرند و گاهی هم نیستند. جاهایی خوبند و جاهایی بد. جاهایی حق دارند و جاهایی ندارند. حتی پدر خانواده، بورلی هم که می گذارد و می رود، با اینکه متوجه می شویم چه افتضاحی به بار آورده و چطور با عمل ناجوانمردانه اش در گذشته، اکنونِ این خانواده و عشق دو جوان را از بین برده هم، جایی بین همین خوب و بد قرار می گیرد. وقتی وایولت در همان سکانس غذا خوردنِ خانوادگی از مشکلاتِ مرد و صبرِ او در برابر آن مشکلات می گوید، ما را با مردِ داستان هم همراه می کند. فیلم در صحنه های انتهایی هم راحتمان نمی گذارد و آخرین افشاگری از رازهای این خانواده را برایمان رو می کند و وایولتِ بیچاره را تک و تنها در خانه اش باقی می گذارد. تک و تنها که نه، در واقع با مستخدمِ کم حرف و سرخپوستی که در ابتدای فیلم، بِوِرلی برای منظم کردنِ کارهای خانه استخدام کرده بود. مستخدمی که خاموش و بی صدا، شاهد تمامِ غم ها و خوشحالی ها و حسرت هایی ست که بر تک تک افراد این خانواده گذشته است. وایولت در آغوش این مستخدم آرام می گیرد.

و حالا نوبتش رسیده که از نقش آفرینی مثل همیشه تک مریل استریپ یاد کنم که یک جورهایی، یک تنه، بار فیلم را به دوش می کِشد. لحظات عصبیِ بازی او، آرامشی که ناگهان بعد از یک انفجار عصبی به او دست می دهد، لاقیدی در حرکاتش که به دلیلِ استفاده ی بیش از حد از قرص های روان نژندی ایجاد شده است، خنده های از ته دل و گیجیِ ناشی از مصرفِ همان داروها، با جزئیاتِ شگفت آورِ دیگر، در بازی مریل استریپ نمود دارد. جینا رولندز در « زنی تحت تأثیر » ( زن ناهشیار ) کاساویتس، مطمئناً زیرِ سایه ی بازی مریل استریپ قرار خواهد گرفت.

داستان زنان ...

داستان زنان …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم