نگاهی به فیلم کمپِ ایکس ری Camp X-Ray

نگاهی به فیلم کمپِ ایکس ری Camp X-Ray

  • بازیگران: کریستین استوارت ـ پیمان معادی ـ لِین گریسون و …
  • نویسنده و کارگردان: پتر سَتلر
  • ۱۱۷ دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۲۰۱۴
  • ستاره ها: ۲ از ۵

 

عشق و عاشقی در گوانتانامو!

 

خلاصه ی داستان: کول، دختر جوانی ست که در ارتش آمریکا خدمت می کند. او مأمور می شود تا در یک بازداشتگاهِ مخوف، از زندانیانی مواظبت کند که در رابطه با حادثه ی یازدهم سپتامبر، سال هاست که آنجا زندانی هستند. یکی از زندانی ها علی نام دارد. رابطه ی کول و علی، کم کم از حالت زندانبان و زندانی خارج می شود …

 

یادداشت: دیده اید بعضی آدم ها، تکلیف شان با خودشان هم مشخص نیست؟ مثلاً کاری را تا یک جایی جلو می بَرَند، بعد از آن دست می کِشند و شروع می کنند به کاری دیگر کردن. حرفی می زنند، اما چندان هم به حرفِ خود معتقد نیستند. حرکتی می کنند اما یک روزِ بعد، حرکتِ خودشان را چندان تائید نمی کنند. کلاً پادرهوا هستند. این فیلم مثالِ بارزی ست درباره ی همین آدم هایی که تکلیف شان با خودشان روشن نیست؛ فیلم، علی را مردی خوب و درست و دانشگاه رفته و اهل مطالعه نشان می دهد اما به ابتدای داستان که رجوع می کنیم و آن موبایل هایی که علی روی میزِ خانه اش ردیف می کند را به یاد می آوریم، مثلاً قرار است دچار شک و شبهه بشویم که ممکن است این آدم ربطی به حوادثِ یازده سپتامبر داشته باشد. غافل از اینکه کسی در پایانِ فیلم، به آن صحنه ی ابتدایی فکر نخواهد کرد و اگر هم فکر کند، هیچ شکی در دلش ایجاد نخواهد شد، چرا که شخصیت علی، آنقدر تَخت و یک بُعدی تصویر شده که از شک و شبهه نمی شود حرف زد حتی! دقت کردید؟ در واقع فیلم به قول خودش نمی خواهد « رو » حرف بزند و می خواهد درباره ی هر کدام از دو طرفِ دعوا ( مسلمانانِ زندانی و آمریکایی ها ) به یکسان قضاوت کند. یعنی هم کمی هوای این طرفی ها را داشته باشد و کمی هم هوای آنطرفی ها را. مثلاً قرار است همچنان که بدی های آمریکایی ها را نشان می دهد، با یک تدوینِ موازی از نماز خواندنِ زندانی ها و مراسمِ احترامِ پرچمِ آمریکایی ها، به این شعار برسد که هر چند آن ها بدی می کنند اما بهرحال به کشورشان علاقه دارند و این حرف ها. یعنی آن ها هم بهرحال حق دارند. غافل از اینکه این تدوین موازیِ به شدت شعاری، کششِ چنین تحلیلی را ندارد. خلاصه اگر بخواهم بگویم: فیلم می خواهد یک جورهایی طرفِ هر دو گروه را نگه دارد، اما چون این وسط داستانِ درستی شکل نمی گیرد، توانش را ندارد. از طرفی فیلم می خواهد رابطه ی عاشقانه ی کول و علی را ذره ذره بچیند، غافل از اینکه چیزی چیده نمی شود، فقط کِش می آید، آنهم دو ساعت. مشخص نیست کجای پرحرفی های علی، درباره ی خودش، دانشگاه رفتنش یا وراجی های دیگر، کول را علاقه مند می کند. او کمی درباره ی کتاب هری پاتر حرف می زند و نشان می دهد که آدم باسواد و اهل کتاب و این حرف هاست و در ادامه هم، در آن سلولِ تر و تمیز و سفید ( جایی به این تمیزی، چطور می تواند مخوف باشد؟! ) جدول سودوکو طراحی می کند و کول را دعوت می کند که آن را حل کند. بعداً کول سری به پرونده ی علی می زند ( راستی قضیه ی “آلفرد هیچکاک” این وسط چه بود؟! ) و بعد هم در یک خرده ایده ی بی کارکرد، مأمور می شود که علی را هنگام حمام کردن، به تماشا بنشیند و جالب اینجاست که علی هم خیلی راحت لخت می شود و جلوی کول، حمام می کند! در حالی که با توجه به پیش فرض ها، این انتظار می رفت که علی در این کار معذب باشد. حالا از جمع کردنِ تمامِ این خُرده ریزهای بی کارکرد، چطور قرار است به آن عشقِ آتشینِ انتهایی برسیم؟ جایی که تیرِ خلاصِ فیلم شلیک می شود؛ سکانسِ طولانیِ گفتگوی علی و کول، که شعار و شعار زدگی به اوج خودش می رسد. پیام های اخلاقی و سیاسی و اجتماعی به شکلی گل درشت، کنارِ هم ردیف می شوند تا مثلاً عشق کول و علی ( که معلوم هم نشد از کجا پیدایش شده ) شعله بِکِشد؛ حرف ها و دیالوگ هایی به شدت ساده انگارانه درباره ی باغ وحش و شیری که در آن اسیر است، که قرار است تشبیهی باشد از وضعیتِ زندانیان و به خصوص علی.

حالا باز این نیمچه داستانِ عشقِ کول و علی ( که گفتم، نه شروع شد و نه شکلی به خود گرفت ) یک جورهایی قابل تحمل است اما معلوم نیست علت وجودیِ خرده داستانِ سرجوخه رانسدل چیست. رانسدل به کول نظر دارد و البته به دخترِ دیگرِ گروهِ سربازان هم. حتی یک بار که رانسدل، کول را با بدجنسی مجبور به دیدنِ علیِ در حال حمام کردن می کند، کول قضیه را به مافوق گزارش می دهد و مافوق هم البته وقعی نمی نهد، چون اینجا ارتش است و باید از دستورات پیروی کرد و بعد از این قضیه، سرجوخه رانسدل ناگهان کنار می رود. مشخص نیست اصولاً او چرا باید در داستان حضور می داشته و حالا که داشته، چرا پادرهوا رها شده. بالاخره اینهمه بدجنسی ها و بدی های او باید به نتیجه ای می رسیده تا بتوانیم حضورش را در داستان قبول کنیم. متأسفانه فیلم به شکلی بسیار ابتدایی عمل می کند و همه چیز را به دستِ آن سکانس نهایی می سپارد که قرار است اوجِ دراماتیکِ فیلم باشد اما عملاً تبدیل می شود به اوجِ فروپاشی فیلم!

شاید دیدگاهِ بصریِ کارگردان، تنها نکته ی مثبتِ فیلمی شعارزده باشد که تکلیفش را با خودش نمی داند. دیدگاهی که از همان صحنه ی ابتدایی که کیسه ای روی سرِ علی، هنگام خواندنِ نماز، کشیده می شود، آغاز می گردد و نقطه ی اوجش هم البته دکوپاژ هوشمندانه ی گفتگوی علی و کول در اواخر فیلم است که نماهای متقابلِ دو نفر از پشتِ شیشه ی کوچکِ سلولِ علی، کم کم به نمای نزدیکِ چهره ی دو نفر می رسد طوری که انگار آن ها از پشتِ شیشه جدا شده اند و حالا رو در روی هم، بدونِ فاصله، ایستاده اند و حرف می زنند. شاید تنها نکته ی مثبتِ فیلم، همین دکوپاژ باشد.

۲۰ دیدگاه به “نگاهی به فیلم کمپِ ایکس ری Camp X-Ray”

  1. mohamad_r گفت:

    تحلیل خوبی بود. فیلم به شدت کسل کننده ای بود. یاد اون طنزهای تلویزیونی افتادم که منتقدی شبیه فراستی می گفت “فیلم مقوا بود”.

  2. سمانه گفت:

    پس فیلم اینقدر مزخرفه و همه دارن خودشون رو می‌کشند که معادی تو این فیلم بازی کرده؟؟؟!!!!
    …اگه یک درصد شک داشتم که فیلم رو ببینم یا نه,,,حالا دیگه شک ندارم که فیلم رو نمی بینم.
    ممنون از یادداشتتون که باعث شد وقتم رو تلف نکنم.

    • damoon گفت:

      اینکه فیلمِ بدی ست با اینکه معادی در آن بازی کرده، دو مقوله ی جداست! چون معادی بازی کرده که دلیل نمی شود فیلمِ خوبی باشد! زیاد به حرفِ ” همه” گوش نکنید.

  3. کاملا موافقم…منم اصلا با فیلم ارتباط برقرار نکردم و تحلیلت را دربست موافقم اما دامون جان سوالی داشتم می خواستم بدانم نظرت درباره ی نوشتن یادداشت های منفی درباره ی یک فیلم چیست؟ من فکر می کنم به فیلم های متوسط و ضعیف نباید واکنشی نشان داد و کلا باید از منفی نویسی پرهیز کرد مگر درباره ی آثار بسیار مشهور که نویسنده فکر می کند بیش از اندازه این اثر باد شده – البته خودم گاهی این رویه را نقض کرده ام – می خواستم بدانم نظرت در این مورد چیست؟
    سپاس

    • damoon گفت:

      راستش هیچ وقت به این قضیه فکر نکرده ام. من دوست دارم که بنویسم، درباره ی هر فیلمی. لذت می برم. به اینکه آن فیلم بی ارزش است و یا با ارزش فکر نمی کنم و نکرده ام هم. ضمنِ اینکه، به نظرم حتی در یک فیلمِ بی ارزش هم می شود نکاتی برای آموختن پیدا کرد. منفی نویسی اگر قصد و غرضی در آن باشد، خب خوب نیست اما وقتی قرار است با این منفی نویسی، چیزی، نکته ای بیرون کشیده شود تا کسی، شخصی، از آن چیزی بیاموزد، خب چه اشکالی دارد؟ خودم که یاد می گیرم لااقل. من این شکلی به قضیه نگاه می کنم. ممنون از توجه و سئوالِ خوبتان.

  4. خانوم گفت:

    فیلم اشکالات زیادی داشت قبول دارم اما نکات گفتنی کمی هم نداشت کاش عادلانه صحبت کنیم. نظر من اینه که درعین خامی ارزش دیدن داشت

    • damoon گفت:

      من هم نگفتم کاملاً فاقد ارزش بود! اگر خوب می خواندید درباره ی نکته ی مثبتِ فیلم هم حرف زدم. پس این یعنی عدالت! ممنون از شما.

  5. meti گفت:

    حیف بازی معادی تو این فیلم کسل کننده!!!!!!!

  6. shiva گفت:

    به نظر من فیلم جالبی بود و ارزش دیدن رو داره . هم آقای معادی و هم کریستین استوارت نقششون رو خوب بازی کردن.کریستین استوارت نسبت به فیلم گرگ و میش بازی بهتری داشت…ولی اتفاقات اول فیلم یکمی گیج کننده بود اگه علی بیگناه بود پس اون گوشی ها چی بودن ؟!!! بیشتر فیلم روی نشون دادن همدردی بین دو انسان تنها از دو جامعه متفاوت تمرکز کرده بود و کم تر به جزئیات توجه شده بود به طوری که با هم مغایرت داشتن …اما در کل خوب بود…

  7. مجتبی گفت:

    فیلم تکلیفش با خودش مشخص نیست.ولی بازی پیمان معادی خوب بود.

  8. آرویـــن // گفت:

    عزیز خیلی سیاه نمایی کردی !
    اول# اینکه هرجایی مخوفی لزوما کثیف نیست .
    چرا که میدونی شاید مخوف ترین جا ، اتاق خودت باشه وقتی چراغ خاموشه 😉

    دوم# قضیه نداشت آلفرد هیچکاک … یه رمز بود

    سوم# اینکه بین یک سری انسان دور افتاده توی اون زندان
    همچین مرد تحصیل کرده و خوش سنجنی واسه کول جالب اومد
    پس نگو چرا حرف های پیمان معادی چرا اینقدر کول رو تحت تاثیر قرار داد
    باید هم تحت تاثیر قرار بده

  9. نگار گفت:

    سلام
    دیدگاه شما نه تنها در خصوص این فیلم بلکه درباره فیلم های دیگر نیز تنها نظر شخصی شماست و تمام. خیلی مشتاقم فیلمی به کارگردانی شما ببینم و بررسی کنم که آیا تمامی “نظرات شخصی” بیننده را به نمایش می گذارید یا نه.

  10. coldplay گفت:

    به نظرم یه عنوان بیننده ی ایرانی خالی از لطف نیست که فیلم پیمان معادی را ببینیم.
    هر چند نمی دانم چرا شخصیت امیر در فیلم اصلا جذبم نکرد.یکم آخرش دلم براش سوخت اما کلا حس خوبی بهش نداشتم.-البته جایگاه جناب پیمان خان معادی بزرگوار تا همیشه در قلب من خواهد بود.
    ایده ی فیلم جالب بود اما ترجیح می دادم با همچین مضمونی یک داستان کوتاه ببینم یا تئاتر!

  11. مهسا گفت:

    به نظرمن هم فیلم ارزش دیدن رو داره با نظرات آروین کاملا موافقم هر چند فیلم گاهی از روال منطقی خارج میشد بوجود امدن چنین رابطه عاطفی چندا ن عجیب و غیر واقعی نیست که دامون بش اشاره کردی
    خود احساس همدردی در این فیلم نکته اصلی و عطف فیلمه و البته قابل تقدیر

  12. ارمین گفت:

    شما ها چقدر دوس دارین احساساتتون رو سرکوب کنید اقا درسته که چون پیمان معادی بازی کرده دلیل نمیشه فیلم خوبی باشه ولی خدایی با اینکه فیلم کسل کننده ای بود قشنگ بود و ارزش دیدن داشت…..خدایی انصاف رو هم در نظر بگیریم هم معادی هم استوارت خوب بازی کردن

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم