نگاهی به فیلم خانه امن Safe House

نگاهی به فیلم خانه امن Safe House

  • بازیگران: دنزل واشنگتن ـ رایان رینولدز ـ برندن گلیسون و …
  • فیلم نامه: دیوید گاگنهِـــیم
  • کارگردان: دنیل اسپینوسا
  • ۱۱۵ دقیقه؛ محصول آمریکا، آفریقای جنوبی؛ سال ۲۰۱۲
  • ستاره ها: ۱/۵ از ۵
  • این یادداشت روی سایت آکادمی هنر منتشر شده است. (اینجا)

عقب مانده

خلاصه ی داستان: مت، مأمور مخفی سازمان سیا، مسئول اتاقک های بازجویی این سازمان است که به “خانه امن” معروف هستند. مکان هایی که برای گرفتن اعتراف، اشخاص مختلف را به آنجا می آورند و با اِعمال شکنجه های مختلف، از زیر زبانشان حرف می کشند. در حالیکه مت از این شغل خسته کننده ی خود، شاکی ست، دستگیری توبین، یکی از خطرناک ترین تبهکاران بین المللی و آورده شدن او به این مکان، همه چیز را تغییر می دهد …

یادداشت: اجازه بدهید خیلی بی مقدمه و همین ابتدای کار بگویم که شدیداً انتظار داشتم محل کار مت، خودش تبدیل به یک شخصیت شود. همانطور که در خلاصه ی داستان هم توجه کرده اید، این اتاقک شکنجه می توانست محل تعبیرهای مختلفی از سوی بیننده قرار بگیرد و در نتیجه ی کلی داستان تأثیرگذار باشد. قبل از دیدن فیلم، با دانستن خلاصه ی داستانِ آن و البته با توجه به نام فیلم که انگار انتظارات من را با  زبان بی زبانی داد می زد، احساس کردم این خانه های امن، که طبیعتاً برخلاف اسمشان نباید چندان هم امن باشند، محل وقوع اتفاقات اصلی داستان هستند. اما هر چه جلوتر رفتم، هیچ ارتباطی بین این مکان و چارچوب داستانی نیافتم. شاید اشتباه از من بود که با چنین توقعی جلو رفته بودم. شاید اصلاً قرار نبوده چنین چیزی باشد و من بیخود بزرگش کرده بودم. با این حساب و با توجه به اینکه از خیر نکته ای مثل “به شخصیت تبدیل شدن یک مکان” می گذریم، سئوال اینجاست که آیا فیلم، چیز جدیدی به ما می دهد؟ جواب یک کلمه است: نه! فیلم هیچ پیشنهاد جدیدی برای بیننده ندارد. همان روند همیشگی اینگونه تریلرهای جاسوسی، با یک سری موقعیت های آشنا و تکراری که البته این تکراری بودن ایرادی ندارد اگر استفاده ی خوبی از آنها بشود که در این فیلم نمی شود. فیلم بسیار بیشتر از آنچه که فکر می کردم در ورطه ی ایده هایی افتاده که قبل از این، بارها و بارها دیده بودیم و هیچ تلاشی هم برای نو کردن آنها صورت نگرفته و بالطبع این کهنه بودن به ساختار داستان هم رسوخ کرده و باعث شده همه چیز کهنه به نظر برسد. در چند فیلم شاهد این بوده ایم که آدم بده ی داستان، که فکر می کنیم بد است، آدم خوبه از آب در می آید و آدم خوبه ی داستان، آدم بده؟ شاید اگر بگویم هزاران فیلم، اغراق نکرده باشم. آدم بده ای که همه چیز زیر سر اوست و در روشی ماکیاولی، برای رسیدن به هدفش، از هیچ گونه خشونتی فروگذار نمی کند. اصلاً اجازه بدهید از همین آدم بده شروع کنیم. اینجا، آدم بده در حد همان آدم بده باقی می ماند و فراتر نمی رود. چرا که ما نه او را می شناسیم و نه کار خاصی می کند تا به شخصیت منفورش پی ببریم. فیلم پیش زمینه ای، هر چند اندک، از این آدم نمی دهد تا وقتی مشخص شد همه چیز زیر سر اوست، لااقل اینقدر بی مقدمه و سطحی به نظر نرسد. مشخص شدن این نکته که او خیانتکار و آدم بده ی داستان است، نه تنها بیننده را متعجب نمی کند بلکه یک جورهایی توی ذوق هم می زند! ماجرای آدم اصلی فیلم، یعنی مت هم همینگونه است. فقط می فهمیم او دوست دختری دارد که واقعیتِ کار و زندگی اش را که یک مأمور مخفی سازمان سیا است، از او مخفی کرده، از کارش راضی نیست و دوست ندارد بین دیوارهای آن “خانه امن” زندانی باشد به همین علت می خواهد ترفیع بگیرد. مشکل اینجاست که فیلم نامه هیچ انگیزه ی مشخص و قدرتمندی برای مت ایجاد نمی کند تا ما بتوانیم اصرار او برای به سرانجام رساندن مأموریتش را باور کنیم. یعنی اطلاعاتی که از شخصیت و زندگی او داده می شود ـ و در بالا ذکرش رفت ـ هیچ کمکی به این مسئله نمی کند. در نتیجه شاهد این هستیم که مت، به رغم آنهمه دستپاچگی و ترسی که در صحنه های ابتدایی، هنگام آوردن توبین به محل کارش برای گرفتن اقرار، از او می بینیم، ناگهان و بدون دلیل، تبدیل می شود به آدم سمجی که می خواهد هر طور شده این مأموریت را تمام کند. البته در طول کار، یک دلیل برای این قضیه رو می شود و آنهم اشتیاق او برای گرفتن ترفیع و در نتیجه بیرون رفتن او از “خانه امن” است که این دلیل وقتی مطرح می شود که دیگر کار از کار گذشته و مت تصمیم قطعی گرفته تا جانِ توبین را نجات دهد. در ادامه، بحث رابطه ی بین او و توبین پیش می آید. رابطه ای که باید نکته ای در پس خود داشته باشد. چون اگر نداشته باشد که طبعاً دیگر درامی شکل نخواهد گرفت. بدیهی ترین نکته ای که می توان و باید به آن رسید، تأثیری ست که این دو باید بروی هم بگذارند. تأثیری که باید نتیجه اش را در پایان ببینیم که نمی بینیم. البته اتفاقاتی می افتد اما از آنجایی که آدم های داستان عمق ندارند، این تغییر حس نمی شود. درباره ی شخصیت توبین هم وضع به همین منوال است؛ ما فقط می شنویم که توبین یک مأمور اخراج شده ی سازمان سیا است که حالا خودش آدم خطرناک و مهمی شده. در صحنه ای که قرار است شکنجه اش بدهند، او با یک نگاه، نوع بافتِ حوله ای را که قرار است برای شکنجه اش استفاده کنند تشخیص می دهد تا مثلاً این نکته را به ذهن بیننده القا کنند که او مردی ست تیزهوش و با قدرت درک بالا. اما این اتفاق هرگز نمی افتد چرا که درست مثل ماجرای مت، این اطلاعات درباره ی توبین هم در طول داستان هیچ کاربردی پیدا نمی کند و پادر هوا رها می شود. مجموع این ضعف ها، باعث می شود مک گافینِ  داستان هم در حد یک شوخی بی مزه بماند. شوخی ای که باورش نمی کنیم. مک گافینی که تمام درگیری ها و دعواها بر سر آن است و در این داستان، فایلی ست که اسامی آدم های فاسد دولتی را فاش کرده است. فیلمی که تا همین جایش هم کلی عقب مانده به نظر می رسد، برای اینکه کلکسیونش را کامل کند و از جمع فیلم هایی که به ساده انگارانه ترین شکل ممکن از کلیشه ها استفاده می کنند، بیرون نماند، در پایان هم به مسیری کاملاً قابل پیش بینی می رود. یعنی مسیری که دولتمردان باید بروی کارهایشان سرپوش بگذارند با این جمله که: (( مردم دیگه حقیقت رو نمی خوان مت. خیلی کثیفه. آدما رو شب بیدار نگه می داره. )) انصافاً از این قِسم جملات چند بار در اینگونه فیلم ها به گوشتان خورده؟ بهرحال داستانِ نه چندان پرمایه، همراه با شخصیت هایی ضعیف که انگیزه ها و اَعمالشان چندان قابل باور نمی شود، از “خانه امن” فیلمی ساخته که انگار تمام توجهش به صحنه های تعقیب و گریز معطوف شده و تازه به نظرم در همین صحنه ها هم قدم های زیادی از فیلم هایی مانند “هویت بورن” عقب است و چیز جدیدی ارائه نمی دهد.

اتاق اعتراف ...

اتاق اعتراف …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم