نگاهی به فیلم پاورقی Footnote

نگاهی به فیلم پاورقی Footnote

  • بازیگران: اشلومو بارآبا ـ  لئور آشکنازی ـ آلیزا روسن و …
  • نویسنده و کارگردان: یوسف سیدار
  • ۱۰۳ دقیقه؛ سال ۲۰۱۱
  • ستاره ها: ۳ از ۵

کلمه

 

خلاصه ی داستان: پرفسور الیزر اشکولنیک، سرپرست تحقیقات یهود در دانشگاه عبری اورشلیم، سال های عمرش را در تحقیق و تفحص گذرانده ولی هیچ وقت موفق به دریافت جایزه ی اسرائیل نشده و در عوض همیشه با سرافکندگی، شاهد دریافت آن توسط رقیبانش بوده تا بالاخره یک روز خبر می رسد که پروفسور قرار است جایزه را دریافت کند. اما معلوم می شود اشتباهی رخ داده و این جایزه در واقع متعلق است به پسر او، پرفسور اوریل اشکولنیک، که راه پدر را ادامه داده. پسر که اصل ماجرا را می فهمد، دنبال راه حلی می گردد، چون می داند اگر این بار هم پدر جایزه را نبرد، خواهد مُرد …

یادداشت:  فیلم نامه نویس، بسیار هوشمندانه از شغل پروفسور برای ساختار فیلم و حتی گره گشایی پایانی داستان استفاده می کند؛ نحوه ی معرفی شخصیت ها و خصوصیاتشان، مثل تحقیقات پروفسور بروی انواع و اقسام نسخ خطی تلمود می ماند همچنانکه که رسیدن به اصل ماجرا توسط پروفسور، از طریق تنها یک کلمه صورت می گیرد. او همان یک کلمه را در بین متون مختلف جستجو می کند تا می فهمد ماجرا چیست. فیلم بیشتر از اینکه به رابطه ی یک پدر و پسر بپردازد، به پروفسور الیزر اشکولنیک می پردازد که به خاطر سال ها تلاش کردن و به نتیجه نرسیدن و جایزه نگرفتن، سرخورده شده است و در نهایت هم پی می برد آخرین جایزه ی او، در واقع متعلق به خودش نیست. اینکه گفتم این فیلم چندان رابطه ی پدر و پسری را محور قرار نمی دهد، در واقع به نظرم “نمی تواند” این کار را بکند. یعنی “می خواهد” اما داستان، راه اشتباه را می رود. دقت کنید به زمانی که پسر تصمیم می گیرد هر طور شده جایزه را به پدر بدهد. متنی تقلبی تایپ می کند که در آن این جایزه ی مهم را به پدر تقدیم کرده اند. پدر هم که فکر می کند این متن واقعی ست، در روزنامه از خودش تعریف می کند و جمله هایش با کمی شیطنت دختر روزنامه نگار، تغییر می یابد و تبدیل می شود به حمله به پروفسور پسر و به رخ کشیدن قدرت خودش در زمینه ی کاری. بعد که پسر، روزنامه را می خواند، شدیداً از دست پدر ناراحت می شود طوریکه زندگی اش به هم می ریزد و داستانِ این رابطه، همینجا تمام می شود و بقیه ی ماجرا اینگونه ادامه می یابد که پدر متوجه می شود که قضیه ی جایزه ای که می خواهند به او بدهند، بو دار است. می خواهم بگویم این دو مسیر، یکدیگر را قطع نمی کنند و در هم ادغام نمی شوند. ماجرای ناراحتی پسر به خاطر حرف های پدر، همانطور باقی می ماند و تأثیری در پایان داستان نمی گذارد. به فرض اگر ناراجتی پسر را هم نداشتیم، اگر حرف های تند پدر در روزنامه را هم نداشتیم، فکر نمی کنم چیزی تغییر می کرد. فیلم در قسمت هایی، طنز ظریفی دارد. یک سکانس خوبش آنجایی ست که شورای جایزه ی اسرائیل در اتاقی کوچک نشسته اند و قرار است خبر را به پسر بدهند و چون جا کم است، هر بار برای داخل و خارج رفتن هر نفر از اعضاء، همگی مجبورند صندلی های خود را جا به جا کنند.

   پدر و پسر ...

پدر و پسر …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم