فیلم هایی که نباید دید ۶

فیلم هایی که نباید دید ۶

  • نام فیلم: اره برقی تگزاس سه بعدی(Texas Chainsaw 3D)
  • کارگردان: جان لاسنهوپ

البته که دیدنِ این فیلمِ سه بعدی در یک سینمای استاندارد تجربه ی لذت بخشی ست. سینمایی که لابی اش آرام، صدایش اعجاب انگیز  و صندلی های داخلِ سالنش فوقِ راحت هستند. سینمایی که کنترلچی هایش آرام و ساکتند و دائم با آن چراغ قوه های عهد عتیقشان، چشم نمی چرخانند که بینند تو آیا پهلوی دختر نشسته ای یا پسر و اگر نشسته ای، بیایند یقه ت را بگیرند که باید حتماً بروی و گوشه ای دیگر بنشینی، که همین جمله را چنان با خشم می گویند که تو از اعماقِ وجودت درک می کنی چه زندگیِ بدی بر آن ها گذشته و چقدر عُقده های فروخورده دارند که حالا اینجا باید خالی اش کنند … بهرحال می دانستم که با چه اثری طرف خواهم بود و مخصوصاً فیلمی رفتم که زیاد در قید و بندِ داستانش نباشم و تنها و تنها از تصاویر لذت ببرم. شما هم اگر نمی توانید در سینماهای خارج از ایران فیلم را ببینید، کلاً قیدِ دیدنش را بزنید، بهتر است.

  • نام فیلم: اینجا … آخر دنیا
  • کارگردانان: (؟؟؟) شراره یوسف نیا ـ ابراهیم بخشی

واقعاً لازم است چیزی بگویم؟ این مایه ی شرم، این نافیلم، این تصاویر متحرک، این ننگ، این …

 

  • نام فیلم: پیتا (Pieta)
  • کارگردان: کیم کی دوک

جوانی خشن و بی رحم، به سراغ مردانی می رود که از رئیسش پول قرض گرفته اند و پس نداده اند. او مردها را علیل می کند و زندگی شان را بهم می ریزد تا اینکه زنی پیدا می شود که ادعا می کند مادر جوان است و بعد از سی سال برگشته تا او را زیر پر و بال خود بگیرد … آخرین اثر کیم کی دوک، زیادی کُند و گنگ و شعاری ست. راستش من که چیزِ زیادی از موضوع سر در نیاوردم، ضمن اینکه از همان اول معلوم است که زن، آمده تا انتقام بگیرد و مادرِ جوان نیست، چون بهرحال این سینمای کیم کی دوک است! البته از آنجایی هم که سینمای کیم دوک است، بالاخره باید یکی دو تا تصویرِ ماندگار و ایده ی ناب داشته باشد که اینبار در آخرین نمای فیلم این ایده ی ناب را می بینیم؛ خط خونی که کامیون روی آسفالت به جا می گذارد.

 

  • نام فیلم: تسخیر(The Possession)
  • کارگردان: اُله بُرنِدال

دختر کوچکِ کلاید و استفانی که از هم طلاق گرفته اند، بعد از خرید یک جعبه ی چوبی از یک حراجی، دچار رفتارهای خاص و عجیبی می شود. کلاید متوجه می شود که یک جن، در بدن دختر حلول کرده … باز هم یک جن در بدن دختری کوچک حلول کرده و برای اینکه ماجرا را دراماتیکش کنند، یک اسم عجیب و غریب می گذارند روی این جن و بعد برای اینکه ماجرا واقعی جلوه کند و بیننده ی ساده لوح ـ که مطمئناً تعدادشان کم هم نیست ـ قضیه را جدی بگیرد، خیلی گستاخانه، در تیتراژ ابتدایی تأکید می کنند که فیلم از روی ماجرایی واقعی ساخته شده و من مانده ام که واقعاً سازندگان این فیلم پیش خودشان چه فکری کرده اند؟ داستانی سطح پایین، خنده دار، قابل حدس و شدیداً کلیشه ای که هیچ نکته ی خاصی ندارد … یک “جن گیر” دست چندم.

 

  • نام فیلم: ۴:۴۴ آخرین روز در زمین(۴:۴۴ Last Day on Earth)
  • کارگردان: ابل فرارا

چند روز دیگر پایان جهان است و یک زوج، سعی می کنند با این قضیه کنار بیایند … فیلمی که سعی   می کند خیلی چیزها باشد، معمولاً آخرش هم هیچ چیز نمی شود! این فیلم هم همینطور است؛ سعی می کند از زمین و زمان و مذهب و انسان ها و هزار تا مورد دیگر صحبت کند اما در نهایت هم کار خسته کننده و بی معنایی ست که هیچ احساسی برنمی انگیزد. فیلمِ دیگرِ فرارا، “ستوان خبیث”، اثر قابل تأملی بود ( اینجا ).

  • نام فیلم: خانه ی انتهای خیابان (House at the End of the Street)
  • کارگردان: مارک توندرای

 الیسا به همراه مادرش به خانه ی جدیدشان نقل مکان می کنند. در همسایگی آنها خانه ی دیگری قرار دارد که در آن جنایت ترسناکی روی داده است …  یکی دیگر از آن فیلم های یک بار مصرف و سطحی که غافلگیری داستانی اش و دلیلی که برای آن غافلگیری می آورد آنقدر مهمل است که نگویید و نپرسید … حتی نبینید!

 

  • نام فیلم: در پوست آنها (In Their Skin)
  • کارگردان: جرمی پاور رگیمبال

مارک و مری به خانه ی ویلایی شان می آیند تا نفسی تازه کنند، غافل از اینکه در همسایگی آنها، خانواده ای دیوانه زندگی می کند … آغاز کردن سال ۹۲ با چنین فیلمی، می تواند فاجعه بار باشد! ( این اولین فیلمی است که در شروعِ سالِ ۹۲ دیدم ) اصلاً معلوم نیست این خانواده ی روانی که هستند و چه از جان بقیه می خواهند و انگیزه شان چیست. فیلمی به شدت سطحی که گرچه نیم ساعت اولش، خیلی شکیل و موقرانه ساخته شده به طوریکه آدم را برای دیدن ادامه ی داستان مشتاق نگه می دارد اما در نهایت به یکی از همان فیلم های مزخرفی تبدیل می شود که هیچ سر و تهی ندارند.

  • نام فیلم: رگبار
  • کارگردان: بهرام بیضایی

آقای حکمتی به تازگی به محله ی جدیدی نقل مکان کرده و در مدرسه ی همان محله، مشغول تدریس شده است. رویاروییِ او با خواهر یکی از شاگردانش، موجب می شود تا شایعه ای بینِ مردم محله شکل بگیرد مبنی بر اینکه حکمتی به دختر نظر دارد. این شایعه، کم کم جنبه ای از واقعیت به خود می گیرد …  واقعیتش این است که به جز سگ کُشی ( این فیلم را هم سال ها قبل، همان زمانِ اکرانش دیدم. معلوم نیست اگر دوباره ببینمش چه احساسی داشته باشم ) هر فیلمی که از بیضایی دیدم، آنقدر خسته کننده و نمادین و شعاری و ریخت و پاش بود که تحملش از توانِ من خارج بود. این قبول که ایشان آدمی ست فرهیخته و شدیداً باسواد اما به نظرم برای ساختنِ یک فیلم، به چیزهای دیگری هم نیاز است. در همین فیلم اگر بخواهم نمادهایی را که بیضایی گنجانده، مثال بیاورم، این نوشته ی کوتاه تبدیل می شود به مثنوی هفتاد مَن. داستان از یک جایی شروع می شود و به یک جاهایی می رسد که هیچ ربطی به اولش نداشته و این میان پُر شده از سمبلیسمِ خاص بیضایی که هیچ دخلی به داستان و کلاً به سینما ندارد.

  • نام فیلم شیطان درون(The Devil Inside)
  • کارگردان: ویلیام برنت بِل

سال ها قبل، مادر ایزابلا هنگام مراسم جن گیری، سه کشیشی را که در حال جن گیریِ او بوده اند، به قتل می رساند و بقیه عمرش را در تیمارستانی در ایتالیا می گذراند. حالا ایزابلا تصمیم دارد فیلم مستندی از ماجرایی که بر مادرش رفته، بسازد … فیلمی بچه گانه و بی معنا که اصولاً نباید جدی اش گرفت.

 

  • نام فیلم: لاتاری (La riffa)
  • کارگردان: فرانچسکو لادادیو

فقط یکی به من بگوید معنا و مفهوم این فیلم چیست! این خانم فرانچسکا چرا یک لحظه آدم خوبه است و یک لحظه آدم بده؟ معنای آن عشق آبکی چیست؟ اصلاً قضیه ی لاتاری چیست؟ چرا چنین فکری به ذهن فرانچسکا خطور می کند؟ که چه بشود؟ فیلمی به غایت خسته کننده و بسیار سطحی و مبتذل.

 

  •  نام فیلم: مری آمریکایی(American Mary)
  • کارگردانان: جیم سوسکا ـ سیلویا سوسکا

مری، دانشجوی سال آخر پزشکی، مورد تجاوز استادش قرار می گیرد و در صدد انتقام برمی آید … همانقدر که مقدمه چینی داستان در جهت موجه جلوه دادن حرکت ماری برای شکنجه دادن استادش و تبدیل شدن به یک قاتل روانی دیوانه، بسیار بچه گانه و احمقانه است، کلیت این فیلم هم سطحی و بیخود است. فیلمی مهوع و مشمئزکننده که دو خواهر دوقلو ( که خودشان هم در فیلم نقشی بی معنا دارند ) آن را ساخته اند. دقت کنید که اصلاً حرف اصلی فیلم معلوم نیست. چند خط داستانی بی معنا که فقط کنار هم چیده شده اند که نه کشش دراماتیکی ایجاد می کنند، نه روابط درستی بین آدم هایش برقرار می شود؛ از یک طرف بحث انتقام مری مطرح است که در حد یکی دو بار به آن اشاره می شود. از سوی دیگر داستانِ نیمچه عاشقانه ای بین مری و مرد صاحب کافه پیش می آید که آن هم در حد اشاراتی کوتاه است و بسیار سطحی. در طرف دیگر، ماجرای عمل های غیرقانونی مری را داریم که روی بدن آدم هایی که خودشان داوطلبِ تغییر شکلی در بدنشان شده اند، انجام می شود که آن هم با حمله ی شوهر یکی از این زنانی که اندام تناسلی خود را توسط مری به شکل دیگری در آورده و در نهایت کشته شدن مری به پایان می رسد. فیلمی بی معنا و خسته کننده که فقط آدم را اذیت می کند.

 

  •  نام فیلم: همسایه ی آدم کش(The Assassin Next Door)
  • کارگردان: دنی لرنر

 گالیا، زنی اوکراینی ست که از خانواده اش فرار کرده و به اسرائیل پناه آورده تا پول در بیاورد اما در اسرائیل گرفتار باند جنایتکاری شده که او را مجبور به کُشتن آدم ها می کند. او که حالا قصد دارد به اوکراین بازگردد، برای رسیدن به پول و پاسپورت، دستورات رئیسش را انجام می دهد اما دوستی اش با زنِ همسایه، همه چیز را تغییر می دهد … این فیلم از بس کُند و کشدار و بدونِ داستان است که آدم را خسته می کند. هیچ اتفاق خاصی نمی افتد. گالیا را نمی فهمم. خودش را دقیقه ی پنجاه معرفی می کند که خیلی خیلی دیر است و تازه تا رسیدن به این دقیقه ی پنجاه، از بس که همه چیز کِشدار و بدون داستانی خاص دنبال می شود، آدم کم کم خوابش می گیرد. آشنایی او با زن همسایه و اینکه زن، از شوهرش هر روز به بدترین شکل ممکن کتک می خورد هم هیچ احساسی در آدم برنمی انگیزد. اصولاً شخصیتی در کار نیست، همه چیز در سطح حرکت می کند و به بدترین شکل ممکن، با آن تیراندازی های مصنوعیِ داخلِ اتوبوس، به پایان می رسد که اوجِ حماقت داستان است.

 

  • نام فیلم: یک سطر واقعیت
  • کارگردان: علی وزیریان

کسرا شایگان، روزنامه نگار و مدیر مسئول یک نشریه ی فرهنگی، به خاطر مشکلات دنیای مطبوعات، دیگر نمی تواند نشریه اش را چاپ کند تا اینکه شخصی از سوئد به او زنگ می زند و ادعا می کند که وامی بلاعوض از سوی یک مؤسسه ی معتبر به او تعلق گرفته که باید برای دریافت آن به استانبول سفر کند … احمقانه! واقعاً “احمقانه” و نه چیزی بیشتر! بگذریم از تمام شعارهای سیاسی و غیرسیاسی و شخصیت پردازی های توخالی و رنگ عوض کردن های پی در پی آدم های داستان در عرض یک سکانس ( کسرا که آنقدر دنبال این پول بوده، ناگهان معلوم نیست به خاطرِ چی، از زنگ زدن های بیش از حد آن خانم دکتر از سوئیس، شاکی می شود و چنین فرصت بزرگی که آینده و زندگی اش به آن وابسته است را از دست می دهد. هر چند که دقیقاً در سکانس بعد، دوباره جواب تلفن ها را می دهد! ) و خُرده داستان هایی بی معنایی که در فیلم نامه گنجانده شده اند ( مثل قضیه ی توقیف ماشین کسرا که لابد فیلم نامه نویس می خواسته اینگونه نقبی به شرایط جامعه و گرفتاری هایش زده باشد! )؛ از همه ی این موارد می گذریم، اما آخر یکی نیست بگوید چطور یک آدمِ مثلاً فرهیخته، فرهنگی و مطبوعاتی، به همین راحتی، قبول می کند که یک مؤسسه ای در یک کشوری، حاضر شده به او اینهمه پول بلاعوض بدهد؟ آخر چطور چنین چیزی قابل باور است؟ به نظرم بهتر بود اسمِ فیلم را می گذاشتند: ” یک سطل خزعبلات”!

۱۷ دیدگاه به “فیلم هایی که نباید دید ۶”

  1. siavash می‌گه:

    اصلا فیلم خارجی رو نباید تو سینما ایران دید. همه جاشو سانسور میکنن از لباس تا فوشو صحنه های و حتی یه بوسیدن و دست گرفتن ساده… من تعجب میکنم چرا هنوز باید رفت سینما .بقیشم که شما گفتید اون ادمای حراستی عقده ای .
    خواهشا حمایت نکنید.
    سانسور یک اثر توهین به سازنده اون اثر هست.
    در مورد بقیه نقد ها هم بنظر فیلم ایرانی اصلا نباید جایگاهی در بین فیلمهای خارجی داشته باشه.
    مثلا فیلم خانه ای در اتنهای خیابان.سینه های جنیفر تو کل فیلم سانسور کنن فیلم نیم ساعت هم نمیشه. و اصلا همین فیلم مبهم هم صد هزار بار قوی تر بهترین فیلم ایرانی هست .نباید کنار هم قرار داد.

  2. مورانا می‌گه:

    به نظرم فیلما رو کامل ببینید بعد نقد کنید! جلو نزنید فیلمو!

  3. آرش می‌گه:

    پیتا (Pieta)؟؟؟؟؟؟؟
    شما اشتباه میکنی که بعد دیدن فیلم کلاه قرمزی و سرو ناز میشینی پای فیلم های دیگه ، باید فیلم رو چندین بار با دقت ببینی و بعضی وقت ها خودتو جای کلاه قرمزی بزاری تا بتونی به مفهومی که کارگردان دنبالشه برسی.

    سعی کن تا خوب معانیه پشت فیلم کلاه قرمزی رو درک نکردی هیچ فیلمی رو نبینی.

    با این که میدونم هیچی از اون فیلم هم درک نمیکنی…

    • damoon می‌گه:

      آدم بعضی وقت ها می ماند چه جوابی بدهد!

      • ماکان می‌گه:

        البته به نظر من هم با اینکه نسبت به سایر کارهای کیم کی دوک به وضوح فیلم ضعیف تری بوده ولی باز هم شایسته لقب «فیلم هایی که نباید دید» نیست. از این موضوع بگذریم، با دیدن چنین نظراتی حالا واقعا درک میکنم که نقد کردن و نظر دادن تو جامعه ای که چیزی به اسم نقدپذیری و بحث وجود نداره و هرکسی خودش رو به حق میدونه و همه یه پا منتقد حرفه ای واسه خودشون شدن چقدر سخته. حالا این نظر که مال پارسال بود ولی تازگی ها مشابه این نظرات تو سایت شما زیاد شده.

        • damoon می‌گه:

          حالا اینکه هر کسی به خودش اجازه دهد، درباره ی هر چیزی نظر بدهد، به کنار. مشکل اصلی این است که این نظر دادن ها، آمیخته با بی ادبی ست. یعنی هنوز بلد نیستند اگر کسی حرف مخالف شان را زد، به جای پرخاش و فحش و تحقیر، « آدم گونه »، مخالفت کنند. آیا الان که مثلاً شما با من مخالفت کردید درباره ی همین فیلم، مشکلی پیش آمد؟ نه. اصلاً همین تفاوت آراست که موجب پویایی می شود. این پرخاش ها و توهین ها، نشان از « نداشته ها » دارد. وگرنه مطمئنم اگر خودِ کیم کی دوک هم بود و نوشته ی من را می خواند، اینقدر ناراحت نمی شد که این آقایان و خانم ها! بهرحال همین که او کیم کی دوک شده و این ها چیزی نشده اند، نشانگر همه چیز هست. متأسفانه، به قول شما، تازگی ها، مشابه این نظرات زیاد شده و خب تا حد ممکن اهل خفه کردن نظرات مخالف نیستم، مگر اینکه بی ادبی را از خط قرمزش گذرانده باشد که اتفاقاً زیاد هم پیش آمده و نمی شده نظرات را منتشر کرد. به قول سعدی: سفله را قوت مده چندان که مستولی شود/ گرگ را چندان که دندان تیزتر، خونریزتر

    • پریسا می‌گه:

      من نمیفهمم!فیلم با مفهوم زیاد دیدم….اما این پیتا واقعا افففففففففففتضاح محض بود….ویکی از بد ترین فیلم هایی بود که تا به حال ددیدم…مفهممش هم افتضضاح و مضخرف…واقعا ارزش یه بار دیدنو هم نداره !

  4. ماریا می‌گه:

    Pieta اونوقت؟!
    چطوری چنین فیلمی رو اینجوری سلاخی میکنی و یه ” کیم کی دوک است دیگر” عاقل اندر سفیه هم میچسبونی بهش؟
    آره واقعا فیلمو نزن جلو کامل ببین. از عنوان فیلم تا خط خون آخر فیلم اینجوری هرتکی که تو نقد کردی بوده پس!! اوهوم

    • پریسا می‌گه:

      راست میگه بنده ی خداااا….شما اگه از پیتا خوشت اومده احتمالا فیلمای ایرانی و کشکی زیاد میبینی….من رد نکردم تا آخر دیدم اما نظرم رو همون افتضاحه …

  5. beat می‌گه:

    دوتا نکته هست که میخوام بگم

    ۱- دلیل نمیشه چون کیم کی دوک هست پس فیلم خوبه یا بده!!! فیلم توپاز هیچکاک هم به نظرم فیلم بدیه

    ۲-توی نقد فیلمها نباید یک الگو رو رعایت کرد و بعد تمام فیلمها رو در اون الگو گذاشت و در آخر بگیم فیلم خوبه یا بده!! (البته این کار خیلی سختیه چون سلیقه آدم نسبت به این قضیه مقاومت میکنه).

    به نظرم به جای اینکه بگید فیلمهایی که نباید دید بگید فیلمهایی که دوست نداشتم بهتره (البته به من اصلا ربطی نداره :-) …)
    ادمه دیگه تنها چیزیه که از سینما عجیبتره………….

    • damoon می‌گه:

      بهرحال وقتی اینجا یک سایت شخصی ست که اسم نویسنده ی آن هم در لگو دیده می شود، در نتیجه وقتی پُستی ظاهر می شود با نام « فیلم هایی که نباید دید »، طبیعی ست که باید اینگونه نتیجه بگیریم که « فیلم هایی که ( از نظر من ) نباید دید ». این به نظرم ساده ترین نتیجه گیری ست. ممنون از شما … و البته به نظرم سینما از آدم ها عجیب تر است.

  6. ناشناس می‌گه:

    به نظرم با حرفهای که خودتون توی معرفی فیلم ها گفتید بیننده رو واقعا از دیدن فیلم میزنید حتی اگر قبلش واقعا قصد دیدن فیلم رو داشته باشه. فکر کنم اینهمه انتقاد از فیلم ها لازم نبود.
    ممنون از معرفیتون …….

  7. artin می‌گه:

    سلام دوست من .
    ممنون از این که نظر شخصیتون رو بیان میکنید .
    با اینکه من خیلی از فیلم هارو که اسم بردید با بد بودنشون موافق نیستم .

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم