نگاهی به فیلم پُرخوری بزرگ La Grande Bouffe

نگاهی به فیلم پُرخوری بزرگ La Grande Bouffe

  • بازیگران: مارچلو ماستوریانی ـ میشل پیکولی ـ فیلیپ نوآره و …
  • فیلم نامه: مارکو فره ری ـ رافائل آزکونا ـ فرانسیس بلانش
  • کارگردان: مارکو فره ری
  • ۱۳۰ دقیقه؛ محصول فرانسه، ایتالیا؛ سال ۱۹۷۳
  • ستاره ها: ۴ از ۵

خوردن تا سر حد مرگ

خلاصه ی داستان: چهار مرد، برای خوشگذرانی به خانه ی بزرگِ یکی از مردها می روند و آنجا تصمیم می گیرند آنقدر بخورند که بمیرند …

یاداشت: فکر می کردم بعد از « سالو، صد و بیست روز سدوم » پازولینی، مردِ دیوانه ی سینمای ایتالیا، دیگر فیلمی پیدا نشود که دلم را آشوب کند. اما پیدا شد! اینبار این اتفاق توسط مارکو فره ری افتاد. « شکم چرانی بزرگ » یا با ترجمه ای دیگر « پُرخوری بزرگ » دلتان را آشوب خواهد کرد، تکانتان خواهد داد و روی اعصابتان تأثیر خواهد گذاشت. اگر نازک دل باشید، نمی توانید تا آخرش را تحمل کنید، حالتان بد خواهد شد. شاید حتی تا چند روزی از غذا خوردن متنفر بشوید. فیلم طرح ساده اما عجیب و غریبی دارد؛ مثل اکثر فیلم های فره ری. چهار مرد از آدم های نسبتاً ثروتمند جامعه، قصد دارند آنقدر بخورند تا نفسشان بالا بیاید. در تمام طول فیلم این ها را مشغول خوردنِ انواع و اقسام غذاها و دسرها و چیزهای دیگر می بینید. آدم های این داستان، خودشان را غرق در « خور و خواب و خشم و شهوت » کرده اند. زده اند به سیمِ آخر. انگار یک جور خودزنیِ کاملاً آگاهانه. همه چیز را زیر پا گذاشته اند و می خواهند بترکند. انگار با خودشان لج کرده اند. می خواهد کلک خود را بکنند. فره ری کاری با ذهن مخاطبش می کند که خشن ترین و بی رحم ترین ناپدری و نامادری ها بر سرِ بچه هایشان در می آورند. فره ری ما را زجر می دهد. وقتی مرگ میشل ( که نقشش را میشل پیکولی بازی کرده. همه ی بازیگران با نامِ واقعی شان در فیلم ظاهر شده اند ) را با آن وضع فجیع می بینیم، که در تمام طول فیلم نفخ دارد و از خودش باد خارج می کند و در نهایت که روی ایوانِ خانه می افتد و می میرد محتویات روده اش شروع می کند به بیرون آمدن و کثیف کردنِ ایوان، از خودتان بیزار خواهید شد. از انسان بودنتان بیزار خواهید شد. این از آن صحنه هایی ست که تا آخر عمر فراموشش نخواهید کرد. اتفاقاً فره ری دنبال همین بوده، همین که کاری کند تا بیننده از خودش بیزار شود و بفهمد که آدم ها می توانند به کجاها برسند. آدم های این فیلم می رسند به مرز حیوانی بودن. هر چه به سمت انتها می رویم، این مردها از ریخت افتاده تر و چاق تر می شوند. دیگر نمی توانند حرکت بکنند، شکم هایشان بیرون می زند و اندامی دفرمه پیدا می کنند. فیلم با قرار دادن چهار مردِ عاقل و بالغ در بطن داستان خودش، که در عین حال دارای سواد و فرهنگ کافی هم هستند، به ساختار مصرف گرای جامعه ی زمان خویش ( و حالا ) می پردازد. نگاهی تند و تیز و خشن و بی رحم به آدم هایی که انگار فقط با خوردن و خوابیدن و هوس بازی هایشان تعریف می شوند و آخر هم به دست خود، موجبات نابودی خود را فراهم می کنند. هوس های لجام گسسته ای که وقتی به آن نهیب نزنی، تو را غرق خواهد کرد. فیلم صحنه های غریب و موحش کم ندارد. مثل جایی که یکی از مردها، در حالیکه آنقدر خورده که دارد می ترکد، چون حاضر نیست دست از خوردن بکشد، از پشت صندلی بلند می شود، به شکم روی میزی دراز می کِشد و آنقدر شکمش را روی میز می مالد تا غذا هضم شود تا دوباره  بتواند به خوردنش ادامه بدهد. نگاه فره ری در واقع موقعیتی طنزگونه را نشانمان می دهد اما در پس این طنزگونگی، واقعیت مهیب و ترسناکی نهفته که به عنوان مثال، دیدن همین صحنه، آشفته مان خواهد کرد. یعنی دیگر نمی شود با نگاهی طنز به آن چشم دوخت. در صحنه ی پایانی که همه ی مردها مُرده اند و تنها خانم معلم باقی مانده که به آدم هایی که بارِ جدیدِ گوشت های تازه را آورده اند، دستور می دهد که گوشت ها را توی باغچه بریزند، نگاه تلخ و گزنده ی فره ری به موقعیت انسان های رو به زوال رفته ی داستانش ( و صد البته همه ی آدم های دیگر در همه ی زمان ها و مکان ها ) تکمیل می شود. حالا دیگر این گوشت های تازه، به درد کسی نمی خورد و این تنها سگ های خانه هستند که به صف نشسته اند و به گوشت ها نگاه می کنند.

میشل از یک سو از خود باد خارج می کند و از سوی دیگر همینطور می خورد ...

میشل از یک سو از خود باد خارج می کند و از سوی دیگر همینطور می خورد …

۴ دیدگاه به “نگاهی به فیلم پُرخوری بزرگ La Grande Bouffe”

  1. نگین می‌گه:

    چهار ستاره از پنج تا!! هیچوقت این فیلمها را نمیبینم.راستش از کارگردانش و تراوشات ذهنی اش بیشتر میترسم تا خود فیلم. واقعا نمیشه با زبان بهتری، افکار را بیان کرد؟؟

    • damoon می‌گه:

      بعضی وقت ها “لازم” است که اذیت بشویم. عین کابوسِ ترسناکی که شب ها می بینیم و بعد که از خواب می پریم، نفس راحتی می کشیم که ” چه خوب که این خواب بود “.

  2. NOBODY KNOWS می‌گه:

    به نظر من سالو انتهای تمام چیزهایی بود که انسان از آنها انزجار دارد و دیگر فراتر از آن چیزی وجود ندارد…من هم مثل شما بعد از دیدن سالو با خود گفتم که بعد از این فیلم دیگر فیلمی نمیتواند با من همچین کاری را که سالو کرد بکند و تا الان هم همینطور شده و فیلمی ( حتی ) در حد سالو هم ندیدم و دیگر فکر نکنم وجود هم داشته باشد.. در مورد این فیلم هم زیاد دنبالش گشتم تا ببینم حرف شما درست از آب در می آید یا نه ولی هنوز نتوانستم فیلم را پیدا کنم
    اما هنوز چشمم آب نمیخورد که فرای سالو یا در حد سالوی پازولینی فیلمی در عالم وجود داشته باشد که مرا مجبور کند وسط فیلم دکمه PAUSE را بزنم و چند دقیقه به تنفرم از آدم ها فکر کنم.

    • damoon می‌گه:

      با شما موافقم اما این فیلم هم در منتهای درجه، انسان را دچار کابوس می کند. صحنه های مشمئز کننده اش، شاید در حد فیلمِ پازولینی نباشد، اما به همان اندازه، آدم را دچار هراس می کند.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم